تبلیغات
وبلاگ تخصصی كلاس ششم
 
وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هویت یا کیستی مجموعه ویژگیهاییست که موجودی را قابل شناخت و‌ یا تعریف میکند. در «هویت شخصی» پرسش اصلی این است که چه چیز باعث میشود شخص در طول زمان هویتی یکسان و قابل شناخت داشته باشد، چرا که انسانها چه از لحاظ فیزیکی و‌چه از لحاظ روانی - ذهنی مدام در حال تغییر هستند ولی آن خمیره و‌ گوهر اصلی انسان که به او هویتی مستقل و قابل تشخیص میدهد چیست؟

بسیاری از افراد هویت خود را در گروه و‌جامعه ای که زیست میکنند تعریف میکنند(شغل و موقعیت اجتماعی، نحوه و مکان زندگی). بطور مثال من «دکتر» هستم. من «وزیر» هستم. دقیقا مانند این امر که شخص در زمین فوتبال بنا به نحوه فوتبال بازی کردن توسط تماشاچیان هویتش قوام میبخشد و‌ یا به تعبیر بودریار انسان مصرف گرای مدرن خود را مطابق آنچه میخرد تعریف میکند.

نگاهی عمیقتر به این چیستی این هویتها ما را با تقلیلگرایی هویت مواجه میکند، بدین معنا که انسان مدرن خمیره اصلی هویت را به امور و هویتهای فوق فرو میکاهد. نگرش ژرف اندیش نیچه به هویت آنرا مستقل از افراد و‌ فرهنگ بررسی میکند . انسان شناسی نیچه به دنبال کشف هویتی حقیقی از انسان است .

اما درفرهنگ‌سنتی ما، عرفا هویت خویش را در رابطه با عشق تعریف میکنند. نوعی تعامل و حرکت  حبی از عاشق به معشوق و در این حرکت است که هویت خود را آشکار میکنند.
مولانا میگوید: « بی عشق وجود خوب و‌ موزون نشود». یعنی وجود را امری در راستای عشق میداند که بدون آن وجود آدمی موزون و متناسب و‌ هماهنگ با هستی نمیشود و‌یا در جای دگر در دیالوگی با عشق میگوید:«گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم ، گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگو». یعنی بنیادی ترین وجود در این هستی خود وجود عشق است که تمامی موجودات قائم به وجودش هستند.

و‌ یا سعدی در بیت زیرین:
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای                من در میان جمع و دلم جای دیگر است

وجودی که اگر چه مینمایاند که حضور دارد، اما غایب است و بودنش در جمع ، وی را تعریف نمیکند، بل آن حرکت حبی درونش است که به غیبت وجودش حضور میبخشد.

سعدی در بیتی میگوید :
این همه نقش عجب بر در ودیوار وجود                       هر که فکرت نکندنقش بود بر دیوار

این بیت سعدی به زیبایی هر چه تمام تر به این نکته اشاره میکند که اگر به شگفتی و اعجاب «وجود» تفکر نکنیم  نهایتا با آن تقلیل هویت که در بالا ذکر شد مواجه میشویم و خود نقشی میشویم در کنار نقوش دیگر هستی و ناتوان از کشف گوهر وجود.

 بهترین تحقیق ها و ارائه ها

« سونیا شانه چیان »
نایت اسکین



« هلیا بردبار »
نایت اسکین



« محیا جیرودی »
نایت اسکین


نایت اسکین
ضمن تشکر از یکایک دانش آموزان عزیزم و همراهی اولیاء گرانقدر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 24 دی 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1396/10/18/1396101811572190212989364.jpg

اندوه عمیقیست که آدم ها بر پهنه ی آب از شعله های وحشی آتش سوخته اند . . .
این روزها چه آسان می میریم!
با آرزوی صبر برای خانواده های داغدار، درگذشت سی و دو تن از دریادلان عزیزمان در نفتکش سانچی را تسلیت عرض می کنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




هنرمندان مسلمان در قرون وسطی راهی برای ساخت موزاییک‌های پازل مانند پیداکرده بودند که در نهایت به ابداع الگوهای تازه‌ای در پوشش سطح منجر شده؛ الگوهایی که ریاضیدانان تقریباً ۵۰۰ سال بعد آنها را کشف کردند. به گفته محققان، کاشیکاری بعضی از ساختمان‌های  متعلق به قرن پانزدهم در ایران، از الگوهایی پیروی می‌کند که با وجود متقارن بودن، از تکرار منظم یک طرح خاص به وجود نمی‌آید و به آن «کوازی کریستال» گفته می‌شود.

www.riaizsara.ir   ریاضی سرا

پیش از این تصور می‌شد کاشیکاری‌های ظریف و رنگارنگ بناهای اسلامی را معماران با ابزارهای ساده هندسی طراحی می‌کرده‌اند. یعنی سطحی را که باید پوشانده می‌شد با فاصله گذاری‌های منظم و به کمک خط کش و پرگار به قطعه‌های مشخص تقسیم می‌کردند و به این ترتیب الگویی پدید می‌آمد که با تکرارش می‌شد سطح را پوشاند و این همان وضعیتی است که در بلورهای منظم جامدات هم دیده می‌شود.

در واقع، پیچیدگی این طرح‌ها دست‌کم گرفته شده‌ بود تا زمانی که امیل ماکویکی استاد دانشگاه کپنهاگ در طرح‌های دیواره بیرونی گنبد کبود مراغه، چیز جدیدی دید. چیزی که به نظر او پیچیده‌تر از بلورهای منظم تکراری می‌آمد و بیشتر شبیه الگوی چینش اتم‌ها در برخی از آلیاژهای فلزی بود. گنبد کبود مراغه  سال ۱۱۹۷ میلادی ساخته شده است و وقتی ماکویکی در دهه ۹۰ به آن نگاه می‌کرد ۸۰۰ سال از عمرش می‌گذشت.

ریاضیات روی گنبد کبود

کاشیکارهای دوره اسلامی، باید بازهم برای کشف پیچیدگی آثارشان، صبر می‌کردند. تا همین سال پیش که پیتر جی لو دانشجوی دکترای فیزیک دانشگاه هاروارد برای ارائه یک سخنرانی به ترکمنستان دعوت شد و بعد وقتی به عنوان یک توریست داشت مساجد اسلامی متعلق به قرن شانزدهم میلادی در ازبکستان را می‌دید  شباهت نوعی بعضی از کاشیکاری‌ها به الگوی پنروز توجهش را جلب کرد.

راجر پنروز، ریاضیدان و کیهان‌شناس معروف، اولین کسی بود که در ۱۹۷۳، الگوریتمی برای پوشاندن یک سطح با دو قطعه لوزی شکل پیشنهاد کرد. الگوریتمی که صفحه را بدون تکرار هیچ الگوی خاصی به طور کامل می‌پوشاند و به نام خود او  کاشیکاری پنروز نامیده می‌شود.

نتیجه پژوهش «لو» اما نشان می‌دهد که کاشیکارهای اصفهان ظاهرا  ۵۲۰ سال قبل، با شکل پیچیده‌تری از این الگوریتم آشنایی داشته‌اند.


ریاضیات روی گنبد کبود


امامزاده درب امام را بعید است کسی به جز اصفهانی‌های قدیمی بشناسد. بقعه‌ای در شرق خیابان چارباغ پایین در قبرستان قدیمی جمیلان (سنبلستان) شامل دو گنبد بزرگ و کوچک،  یک سر در کاشیکاری و سه صحن که ساختش به سال ۱۴۵۳ میلادی و زمان حکومت جهانشاه قراقویونلو برمی‌گردد.
پیتر لو، نمونه کامل چیزی را که در ازبکستان فکر می‌کرد دیده است و بعد در ساختمان‌های عراق و ایران و ترکیه و افغانستان دنبالش گشت، در کاشی‌های سردر این بنا پیدا کرد.
معمار اصفهانی توانسته‌ است صفحه را با استفاده از ۵ ضلعی، مثلث و ستاره‌های ۱۰ پر به صورتی بپوشاند که در عین تقارن، تکرار نمی‌شود. تحول و رشد پیچیدگی هندسی را با نگاه کردن به کاشیکاری‌های اسلامی می‌توان دید.

آنها با طرح‌های ساده و تکرارپذیر شروع کردند و در نهایت به اینها رسیدند. واقعاً تکان دهنده است. آنها کاشی‌هایی ساخته‌اند که ریاضیات پیچیده‌اش تا همین ۳۰-۲۰ سال شناخته شده نبود.

اینها حرفهای «پیترلو» است که بعد از انتشار مقاله‌اش در مجله ساینس، به خبرگزاری‌ها رسید. لو در بررسی طرح، خطاهایی هم دیده‌است اما با توجه به اینکه در این نوع کاشیکاری، اشتباهات  به سرعت رشد می‌کنند و به صورت بی‌نظمی‌های واضح درمی‌آیند معتقد است که این خطاها در حین ساخت یا تعمیر به وجود آمده‌اند.

ریاضیات روی گنبد کبود


کوازی کریستال‌ها (بلورهایی با نظم تکرارناشونده که برای اولین بار در  سال۱۹۸۴ در طبیعت مشاهده شدند) در بلندبرد تقارن‌های ۵، ۱۰ و ۱۲ گانه پیدا می‌کنند.
یعنی کل طرح با چرخشی به اندازه یک پنجم، یک دهم یا یک دوازدهم دایره حول نقاط خاص، روی خودش می‌افتد. از نظر هندسی، پوشاندن کامل یک سطح با ۵، ۱۰ یا ۱۲ ضلعی منتظم ممکن نیست و همین ویژگی، کوازی کریستال‌ها را از الگوهای ساده هندسه سطح متمایز می‌کند. اما هنرمندان دوره اسلامی چقدر از پیچیدگی چیزی که خلق می‌کردند آگاه بودند؟ پیتر لو می‌گوید: به نظرم این اتفاقی یا سهوی نیست. آنها از نظم ساده خسته شده بودند و می‌خواستند الگوهایشان را بدون تکرار جلو ببرند. هرچند که احتمالاً از ویژگی‌های ریاضی و نتایج الگوریتمی که از آن استفاده می‌کردند آگاه نبودند، اما کارشان به آفرینش چیزی منجر شد که ما امروز به اسم کوازی کریستال‌ها می‌شناسیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیم؛

«از ملکوت چراهای کودکانه به قعر ظلمانی بایدهای بزرگسالی تبعیدمان کرده‌اید بی‌آنکه بدانیم چرا؟»     
  «حسین پناهی»

واقعا فرق می‌کند؛ نگاه لبالب از شگفتی و حیرت و شادابی کودکان کجا و چشمان فرتوت و فرسوده‌ و بی‌فروغ بزرگسالان کجا؟ کودکان و بزرگسالان در دو جهان متمایز و متفاوت زندگی می‌کنند.
جهان یکی، جهان چراهای با طراوت و چابک است و جهان دیگری، جهان پاسخ‌های تحمیلی و بایدهای القایی رنگ ‌و ‌رو رفته و نخ‌نما!
یکی بازیگوشانه آجرهای خانه را می‌شمارد و مست از شادی‌های بی‌سبب، زندگی را مثل سیبی تُرد، با پوست، گاز می‌زند و دیگری تلخکام از تجربه‌ی هر روزه‌ی ملالت، کتاب روزها را که عاری از تصاویر جذاب و نقش‌های چشم‌نواز است ورق می‌زند. ملول از: «گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گویند.»

یکی در آغاز جاده‌های پُر رمز و راز زندگی است که از اشتیاق قدم نهادن در آن و از سرِ گذراندن تجربه‌های نو و تماشای مناظر غافلگیرکننده‌، سرخوش و شنگول است و دیگری چون مسافری پای آبله از سفرهای دور و دراز، با تنی خسته و روحی نزار، به جاده‌های بی‌سرانجامی فراپشت نهاده، خیره گشته است.
یکی سبدی در دست گرفته به سراغ باغ‌های پُرمیوه می‌خرامد، از درخت‌های مهربان بالا می‌رود و آویزان از شاخه‌های سخاوتمند هر درخت، زندگی را در جذبه‌ی چیدن میوه‌های آب‌دار و تازه معنا می‌کند که «زندگی جذبه‌ی دستی است که می‌چیند.» و دیگری در خواب بی‌میوه‌ی باغ‌های خزان‌دیده‌ی اعصار، چشم از زندگی می‌بندد.

حسین پناهی می‌گفت: «کودکان را دوست دارم، ولی از آینه می‌ترسم». کودکان، آینه‌اند. آینه‌ای زلال و بی‌غبار که دریابیم خیلی چیزها را از دست داده‌ایم. چیزهایی که قیمت نداشتند و نباید با هیچ چیز تاخت‌شان می‌زدیم.

«بیا بی‌خبر به خواب هفت‌سالگی برگردیم،
غصه‌هامان گوشه‌ی گنجه‌ی بی‌کلید،
مشقهامان نوشته،
تقویم تمامِ مدارس در باد،
و عید . . . یعنی همیشه همین فردا!»

«سید علی صالحی»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دنیای خوب نیازمند به علم، مهربانی و شجاعت بوده و نیازی به حسرت گذشته و به زنجیر کشیدن هوش و استعداد ندارد، دنیا محتاج امید به آینده است.

«برتراند راسل»


نایت اسکین


نایت اسکین


نایت اسکین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://www.aftabir.com/articles/religion/philosophy/images/5f9487c71370e232d2fbf43a2ca914fe.jpg

منظومه‌ی «خسرو و شیرین» داستان عاشقانه‌ای است در ایران باستان و یادی است از معشوقه‌ٔ در جوانی از کف رفته‌ٔ نظامی به نام «آفاق». به نحوی که در این هشتصد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید و «لیلی و مجنون» داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.

نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.
نظامی نا‌خودآگاه در «لیلی و مجنون» به ترسیم چهره‌ٔ زن در دیار عرب و در «خسرو و شیرین» به نمایاندن چهره زن در ایران باستان پرداخته است.
لیلی، پرورده‌ٔ جامعه‌ای است که دلبستگی را مقدمه‌ٔ انحرافی می‌پندارد که نتیجه‌اش سقوط حتمی در جهنم وحشت‌انگیز فحشاست. در این سرزمین پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه علاقه‌ای رد و بدل کنند.
اما در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بی‌آلایش مرد و زن نیست و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است.
دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب می‌نشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می‌تازد و کسی متعرض او نمی‌شود.
اما وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار! نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم! گناه دیگرش زیبایی‌ست! در نظام قبیله‌ای، مرگ و زندگی او در قبضه‌ی استبداد مردان است. پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر می‌شود، در حصار خانه زندانی‌اش می‌کند و زندانبانش‌، زن فلک‌زده‌ای است به نام مادر که به فرمان شفاعت‌ناپذیر شوهر مجبور است رابطه‌ی دخترش را با جهان خارج قطع کند.

اما فضای داستان «خسرو و شیرین» متفاوت است. دنیای شیرین، دنیای بی‌پروایی‌هاست. شیرین، دست‌پرورده‌ٔ زنی است که به گفته‌ی نظامی: «ز مردان بیشتر دارد سترگی». شیرین، دختر ورزشکار، نشاط‌طلب و طبیعت‌دوستی است که بر اسبی زمانه‌گرد برمی‌نشیند و با جماعتی از دختران هم‌سن و سال خود که: «ز برقع نیستشان بر روی بندی» و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی می‌رود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در مورد طبیعی‌ترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.
شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب می‌تازد، به گردش و تفریح می‌پردازد، مذاکره می‌کند، شرط و شروط می‌گذارد و امتیاز می‌گیرد و در همه‌حال پاکدامنی خود را پاس می‌دارد.
و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی . . . از مکتب خانه‌اش باز می‌گیرند و در خانه  زندانی‌اش می‌کنند و به شوهر نادیده‌ی نامطبوعی می‌دهندش، بی‌آنکه اعتراضی بکند.

ما قـُــوّت پرواز نــداریم ! وگــــرنه

عمریست که صیاد شکسته ست قفس را

«رفیع مشهدی»







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://tahriryad.ir/wp-content/uploads/2017/08/authentic-living.jpg

"من با رفتن به جایی که باید بروم یاد می‌گیرم."

«تئودور روتکه»
 
آنتون چخوف
به بازیگران توصیه می‌کرد: "اگر می‌خواهید روی بازیگری‌تان کار کنید، روی خودتان کار کنید."  همین توصیه در مورد کار کردن روی نوشتنتان صادق است.
چرا ما باید بنویسیم؟
ما باید بنویسیم زیرا نوشتن در ذات انسان است. نوشتن، دنیای ما را مطالبه می‌کند. آن را به‌طور مستقیم و مشخص مال خودمان می‌کند. ما باید بنویسیم زیرا انسان‌ها موجودات روحی و معنوی هستند و نوشتن شکل قدرتمندی از دعا و مراقبه است که ما را هم به بینش‌های خودمان و هم به سطح بالاتر و عمیق‌تری از هدایت درونی وصل می‌کند.
حقهٔ اول این‌ است که از همان جایی که هستید شروع کنید. منتظر خلق و خوی مناسب بودن، تجمل است.
کمتر معلمی هست که وقت و توجه کافی بگذارد و نوشته‌هایی را که در چارچوب قواعد آکادمیک نمی‌گنجد تحسین کند. گویی ما به لحاظ آموزش رسمی، رژیم غذایی سفت‌ و سختی داریم که می‌گوید: "اینجا استفاده از این همه فلفل ممنوع." برای من، نوشتن مثل یک پیژامه خوب است؛ یعنی راحت است. در فرهنگ‌ما، نوشتن بیشتر شبیه اونیفورم نظامی نشان داده می‌شود، ما می‌خواهیم جملات‌مان در صفوف منظم و مرتب رژه بروند، درست مثل دانش آموزان مؤدب مدارس شبانه‌روزی.
 نوشتن تماماً همین است: لذت همراه با احساس گناه! نوشتن یعنی کشش‌ها، یعنی کلماتی که نمی‌توانید در برابر استفاده از آنها برای وصف چیزهایی که جالب‌تر از آن‌اند که بتوان از کنارشان رد شد، مقاومت کنید.
 عملِ نوشتن، با هدف حقِ مطلب را به‌جا آوردن، لذت محض است؛ روند نابی است همان‌قدر هیجان‌انگیز که کشیدن کمان به عقب و زدن به هدف. زدن به هدفی خلاق؛ جمله‌ای که دقیقاً آن چیز درخشانی را بیان می‌کند که روی افق می‌بینید، همان جملاتی که ارزش تعقیب دارند؛ اما خود تعقیب و چیزهایی که از گوشهٔ چشمتان می‌بینید، این نیز باارزش است. من وقتی خوب می‌نویسم واقعاً خوشم می‌آید، اما وقتی می‌نویسم هم از نوشتن خوشم می‌آید؛ تمام.
کبیر می‌گوید: "هر جا هستی نقطهٔ ورود همانجاست" و این همیشه در رابطه با نوشتن صادق است. هر جا هستید همیشه نقطهٔ درست است. هرگز نیازی به درست کردن چیزی ، بستن بند کفش‌های روح و استارت زدن از جایی بالاتر نیست. از همین جایی که هستید استارت بزنید.
 درست همان‌طور که بارانِ خوب هوا را پاک می‌کند، یک روز نوشتنِ خوب هم روان را پاک می‌کند.
این ابزار شما را مستقیم در آب قرار می‌دهد: سه صفحه کاغذ معمولی  بردارید، از صفحهٔ یک شروع کنید و سه صفحهٔ کامل درباره احساسی که همین حالا دارید بنویسید از جایی که هستید شروع کنید؛ فیزیکی، عاطفی و روانی. هر چیزی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید.
 این تمرین به شکل آزاد است. شما نمی‌توانید آن را غلط انجام بدهید. حقیر، عیب جو، نالان یا ترسیده باشید، هیجان‌زده، ماجراجو، نگران،‌ یا شاد باشید، هرچه و هرطور که در این لحظه هستید باشید جاری شوید. جریان افکار و احساسات خودتان را احساس کنید. دستتان را در حال حرکت روی صفحه کاغذ نگه دارید و صرفاً به نوشتن ادامه دهید، وقتی نوشتن سه صفحه را تمام کردید توقف کنید.
نوشتن را خیلی مهم کردن یعنی نوشتن را مشکل کردن! نوشتن را آسان کردن یعنی نوشتن را ممکن کردن.
این که ما برای خلق‌کردن باید زمان بیشتر داشته باشیم افسانه‌ای است که ما را از استفاده از زمانی که داریم دور نگه می‌دارد. اگر ما تا ابد تمنای "بیشتر" داشته باشیم، تا ابد آنچه را که به ما پیشکش می‌شود رد می‌کنیم.
دروغ "اگر وقت داشتم" راه خوبی برای نادیده گرفتن این واقعیت است که نوشتن به‌صورت جمله به جمله انجام می‌شود. هر بار یک جمله. جملات می‌توانند در یک لحظه نوشته بشوند. از دزدیده شدن لحظات کافی و جملات کافی، رمان متولد می‌شود؛ بدون تجمل زمان.
اگر ما یاد بگیریم به‌خاطر عشقِ محض به نوشتن بنویسیم همیشه وقت کافی هست؛ وقتی ما عاشق نوشتن باشیم برایش وقت پیدا می‌کنیم.

 کتاب حقِ نوشتن/ نوشتهٔ جولیا کامرون
 ترجمهٔ سیمین موحد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





چقدر دلم می‌خواست باور کنم،
فردا روز بهتریست
که صبح از ابدیت یک خواب اجباری
رو به شهامت یک کوچه
بیدار شوم
و در بطن خاموش حضوری سایه وار
هنوز غروری برای بودنم،
برای انسان بودنم،
داشته باشم
چقدر دلم می‌خواست
دستهایم را بر شانه ی فرزندم بگذارم
و با اشتیاقی خودمانی بگویم
به روز‌های سبز
به آواز یکدست پرندگان خوش آمدی
بهار … به خاطر شکوفه‌ها هم شده بیا !!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1391/10/2/257027_716.jpg

داستان شاه و کنیزک اولین داستان کتاب مثنوی معنوی و نخستین سخن مولوی در آن کتاب است که پس از ماجرای نمادین و تمثیلی نی نامه آمده است. این داستان، یکی از جدی ترین داستان‌های کتاب مثنوی و یک قصه پر رمز و راز و در ادامه ماجرای نی‌نامه است. که تمام آنچه مولانا بیان آن را در نظر داشته، در نی نامه بیان نموده است در این داستان نیز اکثر اصول و عقاید مربوط به جهان بینی، تجارب روحانی و حیاتی و ماجرای روح آدمی در جسم را در قالب داستان و تمثیل بیان کرده است.

پادشاه قدرتمند و توانایی، روزی برای شكار با درباریان خود به صحرا رفت. در راه كنیزك زیبایی دید و عاشق وی شد. پول فراوان داد و دخترك را از اربابش خرید، پس از مدتی كه با كنیزك بود، كنیزك بیمار شد و شاه بسیار غمناك گردید.  ( روی ادامه ی مطلب کلیک کنید )



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




. . . هدف نقد این نیست که اشتباهات دیگران را اثبات کنیم؛ حتی اگر اثبات کنیم که شخص سرشناس و برجسته‌ای در اشتباه بوده است، کشف بزرگی نخواهد بود؛ تنها زمانی این کار برای علم فایده‌ای در بر خواهد داشت که نشان دهیم، چگونه این شخص در اشتباه بوده است!


کلود برنار (Claude Bernard)
سِرِشت
نقد عقل مدرن
نویسنده: رامین جهانبگلو
برگردان: حسین سامعی


http://shahinkalantari.com/wp-content/uploads/writing-content-notes-ss-1920-750x422.jpg

با تمام احترامی که برای احساسات پاک و بی آلایش شما دخترای عزیزم قائلم که برآمده از نهاد و طینت زیبای شماست ذکر این نکته ضروریه که در یک انشا شما باید از تمام توانتون برای خلق و آفریدن یک اثر نو بهره بگیرید.

من میخوام اینجا با زبانی ساده شما رو از وجود بعضی توانائیها که در وجودتون نهفته است مطلع کنم تا با تلاش و ممارست بتونید بهترین رو از درونتون استخراج کنید.

1. در ابتدا باید سعی کنید تا درباره ی هر موضوعی یک اثر جدید بیافرینید.

2. همیشه ساده بنویسید و از فعل های پی در پی بپرهیزید، زمان جمله را تا پایان رعایت کنید.

3. به هر ترتیب آغاز کنید و از خود چیزی بنویسید.

4. همیشه خود را ملزم به رعایت نقطه گذاری، علائم سجاوندی  دستور زبان فارسی کنید.

5. از تشبیهات زیبا استفاده کنید.

6. از جمله مواردی که در نوشته ی شما تاثیر بسزا دارد می توان به : احساسات، حافظه، تخیل، دقت، ذوق، ابداع، صراحت، واقع بینی، استدلال و . . . اشاره کرد

7. دانش آموزان عزیزم به خاطر داشته باشید یک انشا باید زنده و دارای روح باشد.

8. همیشه برای اینکه آمادگی بیشتری برای نگاشتن یک انشای خوب داشته باشید باید خیلی خوب مطالعه،گفتگو، مشاهده و فضاسازی کنید. باید از تمام حواس خود مثل شنیدن، لمس کردن و . . . مدد بگیرید.

بچه های عزیزم باید سعی کنید که در پایان هر انشاء توانسته باشید تعادلی بین یافته های درونی خودتان از موضوع و نوشته ای که به جا می گذارید برقرار کنید. باید راههای مختلفی را که می شود یک باور را به دیگران قبولاند یا ارائه کرد را امتحان نمود. برای این کار باید در وهله ی اول میزان مطالعه ی خودتان را بالا ببرید، چون این یکی از بهترین ابزارها برای مبارزه با جهل و نادانی و در مقابل کسب "آگاهی" و دانائی است.

فراموش نکنید همان طور که یک انسان برای رفتن به مدرسه،محل کار یا مهمانی نیاز به آراستگی و پیراستگی دارد،کلمات و جملات هم نیازمند ویرایش توسط نویسنده ی خود هستند تا به بهترین، زیباترین و مفهوم ترین شکل ممکن ارائه شوند و در اختیار خواننده قرار بگیرند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دانش آموزان عزیزم
با رسیدن به درس " عطار و جلال الدین محمد " تحقیقی تحت عنوان: شمس تبریزی چه تاثیری روی مولانا داشت که مولانا از اون تعبیر به شمس من و خدای من می کنه؟ را بهتون واگذار کردم، روز یکشنبه آخرین فرصت برای تحویل تحقیق و ارائه دادن تو کلاسه.



هانری ماسه خاورشناس معاصر فرانسوی، صاحب تألیفاتی در ادبیات و زبان فارسی در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن می گوید:

من عمرم را وقف ادبیات فارسی کردم و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران فرانسوی بشناسانم که این ادبیات چیست، باید به مقایسه بپردازم و بگویم که ادب فارسی بر چهار استوانه ی اصلی استوار است: فردوسی، سعدی، حافظ و مولانا

فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او.

سعدی، آناتول فرانس را به یاد ما می آورد.

حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است که خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده، می شمارد.

اما مولانا . . .  در جهان، هیچ چهره ای وجود ندارد که بتوان مولانا را به آن تشبیه کرد…




پیر من و مراد من، درد من و دوای من!

فاش بگفتم این سخن، شمس من و خدای من!

از تو، به حق، رسیده ام، ای حق حقگذار من!

شکر ترا، ستاده ام، شمس من و خدای من!

عیسی ی مرده زنده کرد، دید، فنای خویشتن!

زنده ی جاودان تویی، شمس من و خدای من!

کعبه ی من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!

مونس روزگار من، شمس من و خدای من!

نعره ی های و هوی من،از در روم، تا به بلخ!

اصل، کجا خطا کند، شمس من و خدای من!

کعبه ی من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!

مونس روزگار من، شمس من و خدای من!

شمس من و خدای من! شمس من و خدای من!

" مولانا "




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 5 دی 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند.

خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید!

نایت اسکین

نایت اسکین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بر اساس حكایتی مشهور، یك افسر آلمانی در جریان جنگ جهانی دوم از كارگاه "پیكاسو" در پاریس دیدن می كرد. وقتی نگاهش به تابلوی "گورنیكا" افتاد، از "آشوب" نوگرایانه‌ای كه در این نقاشی مشهود بود، یكّه خورد و از پیكاسو پرسید: "این كار شماست؟"
پیكاسو آرام جواب داد: "نه، كار شماست" . . . !

PicassoGuernica.jpg

تابلو نقاشی "گرنیکا"

از چپ به راست، مادری را نشان می دهد که بالای جسد بی جان دختر کودکش، زانو زده و سرش را به آسمان گرفته و دارد درد خودش را فریاد می‌زند.
کنار زن، کله ی یک گاو نر است که سمبل فاشیسم و دیکتاتوری ژنرال فرانکو است.
پایین تصویر، در سمت چپ، جسد یک سرباز مدافع دیده می شود که هنوز در دست راستش یک شمشیر شکسته گرفته.
در وسط تابلو، یک اسب است (سمبل پرولتاریا و زحمتکشان) که یک دست یک نیزه را از بالا با تنش فرو کرده.
سمت راست، اسب یک دختر جوان در حال فرار از سمت راست تابلو به طرف سمت چپ تابلو است.
در قسمت راست تصویر، یک زنی است که در میا‌‌ن شعله‌های آتش در حال سوختن است و دستهایش را سوی آسمان دراز کرده است.

نقاشی "گرنیکا" که در کنار نقاشی "دوشیزگان آوینیون" که مهم ترین و مشهورترین نقاشی پابلو پیکاسو میباشد، تجاوز به یک ملت را نشان می دهد.
تابلوی گرنیکا در حال حاضر، در موزه ملکه سوفیا در مادرید نگهداری می‌شود و نقاشی بسیار عظیمی است.
غیبت رنگ‌ها در این نقاشی،باعث می‌شود حالتی مجازی از یک عکس سیاه و سفید از حادثه‌ای واقعی به ذهن متبادر شود.
اهمیت نمادین این نقاشی در حمایت از صلح و نشان‌ دادن چهره کریه جنگ و فاشیسم آن ‌قدر بالاست که یک کپی فرش‌بافی‌شده از گرنیکا بر سردر ورودی سالن شورای امنیت سازمان ملل متحد نصب شده بود.
خیلی‌ها معتقدند "گرنیکا" مهم‌ترین اثر پیکاسو و به نوعی بیانیه سیاسی او است.
نمادهای مختلفی در این نقاشی دیده می‌شوند و تفسیرهای متفاوتی هم از آنها ارائه شده است؛ از مهم‌ترین این نمادها می‌توان به گاو و اسب اشاره کرد که در فرهنگ اسپانیایی اهمیت زیادی دارند. برخی می‌گویند گاو احتمالا نمادی از پیشروی سریع و خشونت‌بار فاشیسم در آن زمان و اسب هم، نمادی از مردم شهر گرنیکا بوده است.
هراس شدید از مرگ و نابودی هم از دیگر نکاتی است که در گرنیکا توجه بیننده را به خود جلب می‌کند.
"پابلو پیکاسو" در سال ۱۹۷۳ میلادی درگذشت و دو سال بعد، ژنرال فرانکو که سال‌ها اسپانیا را به وحشت و نابودی کشانده بود، هم از دنیا رفت.
پیکاسو علاقه‌ای نداشت که تابلوی گرنیکا در زمان زمامداری فرانکو در اسپانیا به نمایش در بیاید و در نهایت هم تنها پس از مرگ فرانکو بود که تابلوی گرنیکا در اسپانیا ماندگار شد.
این تابلو در سال ۱۹۸۱ میلادی و توسط دولت جمهوری اسپانیا به این کشور بازگشت. خیلی‌ از مردم اسپانیا معتقدند که این تابلو منحصر به فرد نباید در موزه باشد؛ بلکه باید در ساختمان پارلمان اسپانیا باشد (یا شاید حتی در پارلمان اتحادیهٔ اروپا در اِستِراسبورگ)، به عنوان یک سمبلی که نمایندگان مجلس دائم به آن بنگرند و مواظب باشند که دوباره فاشیسم چنگال‌هایش را بر قاره اروپا نیفکند.
البته یک نسخه از این تابلو نقاشی به صورت فرش دیواری بزرگ در دالان ورودی ساختمان سازمان ملل متّحد در نیویورک آویزان است . . . !
 وقتی در ۱۱ سپتامبر، پرواز شماره‌ی ۹۳ شرکت هواپیمایی "یونایتد ایرلاینز" و سه هواپیمای دیگر در آسمان ربوده شد، نکته‌ی جالب توجه این بود که جان کلام مکالمات تلفنی مسافرانی که می‌دانستند اندکی بعد خواهند مرد، با نزدیک‌ترین خویشاوندانشان‌ این بود: "دوستت دارم".
"مارتین امیس"، بر این نکته‌ی پائولینی‌وار تأکید داشت که آن‌چه در نهایت اهمیت دارد، عشق است: "عشق، نامی انتزاعی و چیز مبهمی است و با این حال، عشق، یگانه بخشی از وجود ماست که با وارونه شدن جهان و سیاه شدن پرده، سفت و محکم سر جای خود باقی می‌ماند".
اما این‌جا یک بدگمانی باقی است: آیا این اعتراف نومیدانه به عشق، در عین حال نوعی ظاهرسازی نیست، از همان نوع دغلبازی که وقتی کسی به ناگاه با خطر روبه‌رو یا به مرگ نزدیک می‌شود، ناگهان به خدا رو می‌کند و دست به دعا برمی‌دارد ـ حرکتی فرصت‌طلبانه و ریاکارانه که زاده‌ی ترس و نه اعتقاد راستین است . . . ؟

نویسنده: اسلاوی ژیژک/ برگردان: علی‌رضا پاکنهاد/ نشر نی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 5 دی 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

نایت اسکین

یكى از بزرگان را در مجلسى، بسیار ستودند و در وصف نیكی‌هاى او زیاده‌روى كردند. او سر برداشت و گفت: «من آنم كه خود مى‌دانم! خودم را مى‌شناسم، دیگران از عیوب من بى‌خبرند.»
شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است!
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش!
طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق تحسین كنند و او خجل از پاى زشت خویش . . .

«سعدی»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://t-shirtguru.com/product-images/i-love-math-infinity-t-shirt-snorgtees.gif

طبق آمار ارائه شده از سوی رئیس مرکز برنامه‌ریزی منابع انسانی و فناوری اطلاعات وزارت آموزش و پرورش، درصد ثبت‌نامی‌های دانش‌آموزان در رشته‌های دبیرستانی به این ترتیب است:
رشته‌ی ریاضی: ۱۱.۹
رشته‌ی تجربی: ۳۰.۱
رشته‌ی انسانی: ۲۳.۵
رشته‌ی معارف: ۰.۵
شاخه‌ی فنی و حرفه‌ای: ۱۷.۰۵
و شاخه‌ی کار و دانش: ۱۶.۲۵

البته چرایی این موضوع بر کسی پوشیده نیست؛ موقعیت کاری بهتر، نگرش اجتماعی و مسائلی از این دست در سوق دادن بیشتر دانش‌آموزان به سمت رشته‌ی علوم تجربی بسیار مؤثر بوده است و بعضاً دانش‌آموزانِ سرشار از استعداد و توان، که میل چندانی هم به رشته‌ی تجربی ندارند و گاه حتی مشاغل مرتبط با آن را درست نمی‌شناسند، با تشویق اولیای مدرسه و البته مشاورین تحصیلی به سوی این رشته سوق داده می‌شوند.
پُر واضح است که یکی از دلایلِ مهم این تشویق‌ها و راهنمایی‌ها، بُرد تبلیغاتیِ قبولی در رشته‌های پزشکی برای این مدارس است.
البته ناگفته نماند گاهی دلسوزی‌هایی نظیرِ در نظر گرفتن آینده‌ی شغلیِ دانش‌آموز هم در این مسئله دخیل می‌شود که البته با توجه به گرایش بسیار زیاد در این سال‌ها، لحاظ کردن آینده‌ی شغلی دیگر توجیهی نخواهد داشت، زیرا برای تضمین آینده‌ی شغلی این تعداد پزشک، پرستار و رادیولوژیست و . . . باید به فکر افزایش بیمار و توسعه‌ی بیمارستان‌ها هم بود(!)

اما نکته‌ی مهم این‌جاست که کاهش تمایل به رشته‌ی علوم ریاضی و فنی، فارغ از دلایل آن، چه تبعاتی را متوجه آینده‌ی کشور خواهد کرد؟
با توجه به این‌که اغلب دانش‌آموزان قوی و مستعد به علت احتمال موفقیت بیشتر، جذب رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی می‌شوند و رشته‌های مهندسی و علوم‌پایه از افراد توانمند خالی می‌شود، فقدان مهندسین و کارشناسان قوی و متبحر، در سال‌های آتی، مسئله‌ای دور از ذهن نخواهد بود!
حال آن‌که در مباحث توسعه، از علوم پایه با عنوان «علوم مادر» یاد می‌شود و پیشرفت آینده‌ی کشور در حوزه‌های صنعت، کشاورزی، پزشکی و سلامت و . . . وابسته به وجود متخصصان خلاق و توانا در حوزه‌های علوم و مهندسی است. بنابراین با کاهش جمعیت مهندسین و کارشناسان علوم‌پایه در آینده، شاهد معضل بزرگی خواهیم بود که این امر لطمات جبران‌ناپذیری به پیشرفت زیرساخت‌های توسعه‌ای کشور وارد خواهد کرد.
امیدواریم بررسی و حل این معضل از چشم مسئولان مربوطه دور نماند و مانند توجه به پدیده‌ی کاهش جمعیت، به تعویق نیفتد.
البته جای تأسف است که هنوز هم دانش‌آموزانِ ساعی، در زمان انتخاب رشته درگیر سلایق والدین و مشاوران خود هستند!
خانواده‌‌ها و مشاوران تحصیلی، باید به این نتیجه برسند که بین منافع جامعه و منافع شخصی هیچ مرزی وجود ندارد. جامعه‌ای پیر که از مشاغلِ خدمات‌محور اشباع شده باشد، قطعاً توان بالندگی و ایجاد رفاه عمومی را نخواهد داشت و از جوامع جوان، تولید‌محور و پویا عقب خواهد ماند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 44 )    1   2   3   4   5   6   7   ...