وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Thumb EiniatsioSilone Fountamara.JPG

"مالکولم کولی"، منتقد شهیر، در مقدمه خود درباره «فونتامارا» می نویسد:
"کتاب ها مثل انسان ها می میرند، فقط تعداد کمی از آن ها زندگی جاودانه می یابند. در طول سال 1930، در تمام ادبیات مغرب زمین که به عنوان داستان های برجسته محسوب شدند، سه تای آن ها بدون از دست دادن قوتشان به دوره زمانی ما رسیدند، یکی فرانسوی "سرنوشت بشر" از "اندره مالرو"، دیگری آمریکایی "خوشه های خشم" از "اشتاین بک" و سومی ایتالیایی "فونتامارا" از "اینیاتسیو سیلونه"!

فونتامارا، به رغم آن که نخستین رمان نویسنده‌اش، "اینیاتسیو سیلونه" بود،  برای او شهرتی جهانی به همراه داشت.
این رمان، روایتی است از دهکده‌ای قدیمی و گمنام. جایی محصور میان کوه‌ها و تپه‌ها. این کتاب، داستان ساکنان دهکده‌ای به نام "فونتامارا"، است که زیر ستم فئودال‌های زمان خود زندگی می‌کنند.
"سیلونه"، نگارش این رمان را در سال ۱۹۳۱ به پایان برد.  
منوچهر آتشی این کتاب را به فارسی برگردانده‌ است . . . !

در زمانه‌ای که ارزش‌های ایدئولوژیک‌ نظام مسلط هر چه بیشتر در آدم‌ها درونی می‌شوند و انگاره‌هایی چون «فردگرایی»، «مصرف‌گرایی»، «ثروت‌اندوزی»، «پیشرفت و موفقیت» (به مثابه‌ی پیشی گرفتن از دیگران) و … همچون اصولی تردیدناپذیر در تار و پود جوامع امروزی نهادینه می شوند، تقویت و جان بخشیدن به ارزش‌های رهایی‌بخش اما سرکوب شده‌ای همچون «امر جمعی»، «روشنگری»، «مقاومت»، «همبستگی»، «سازمان‌یابی» و … خود بخشی ضروری از فرآیند مبارزه با نظم موجود است. از این رو باید چنین ارزش‌هایی را از لابلای تاریخ و اندوخته‌های فرهنگی و مبارزاتی بیرون کشید و به میان جامعه بازگرداند. در هیاهوی بی‌وقفه رسانه‌های مین‌استریم و سایر ابزارهای «صنعت فرهنگ»، باید به «ادبیات مقاومت» روی آورد؛ تا با بازگویی ادبیِ ایستادگی‌ها، مبارزات و نبرد‌های رهایی‌بخش مردم در سیر تاریخ مدرن، ضرورت مبارزه را برجسته کرد و امید به رهایی را در فضای عمومی زنده نگه داشت. یکی از راهکارهای مقدماتی در این حوزه، بازخوانی و معرفی متون ادبی و هنری، و از جمله کتاب‌هایی است که چنین رسالتی را دنبال می‌کرده‌اند. معرفی کتاب «فونتامارا» در بخش «کتاب‌خوانی» با چنین انگیزه‌ای انجام می‌شود.

«فونتامارا» یکی از رمان‌های شاخص در وصف مبارزه‌ی جمعی فرودستان است. این رمان کوچک، که ابتدا در سال ۱۹۳۰ در آلمان منتشر شد، نخستین کتاب «اینیاتسیو سیلونه» نویسنده و فعال سیاسی چپ‌گرای ایتالیایی است و در زمان خود، یعنی در دوره‌ی اوج اقتدار فاشیسم ایتالیا و رشد سهمگین جنبش نازیسم در آلمان، با استقبال زیادی هم مواجه شد. ترجمه‌ی فارسی «فونتامارا»، با قلم زنده یاد منوچهر آتشی، نخستین بار در سال ۱۳۴۷ در ایران منتشر شد (اینیاتسیو سیلونه عمدتا با رمان های «نان و شراب» و «یک مشت تمشک» در ایران شناخته می‌شود).

داستان کتاب «فونتامارا»، درباره‌ی دهقانان زحمتکش یک روستای دورافتاده‌ی کوهستانی در جنوب ایتالیاست، که به رغم اینکه چندی است از انقیاد و سلطه‌ی دیرین فئودال‌ها رهایی یافته‌اند،‌ ولی برای آنان پیوند نزدیک‌تر با نظام سرمایه‌داری با ظهور و گسترش فاشیسم مقارن می‌شود. به این ترتیب زندگی‌ دهقانان همچنان با رنج و محرومیت و دشواری و سلطه قرین است. بر چنین بستری که در آن هر یک از روستاییان تنها به فکر سیر کردن خانواده‌ی خود هستند، داستان به روایت روند شکل‌گیری یک مبارزه برای تغییر وضعیت زیستی روستاییان و فراز و فرودهای آن می‌‌پردازد. جمعی کوچک برای روشنگری در میان روستاییان و ترغیب آنان به مبارزه، به انتشار مخفیانه‌ی نشریه‌ای دهقانی اقدام می‌کنند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:27 ق.ظ
درود بر شما!
من تقریبا اکثر قریب به اتفاق کتاب‌هایی که معرفی کردید رو یا تهیه کردم و خوندم و یا از قبل خونده بودم؛ اما این کار یه چیز دیگه‌ست؛ به‌نظر من فونتامارا جزء کتاب‌هایی در ادبیات محسوب می‌شه که می‌تونیم ازشون به‌عنوان شرف ادبیات یاد کنیم. بخشی از وجود ادم رو مستقیما با غل و زنجیرهایی که آزادگیِ هر انسان و ملتی رو در بند کرده در اصطکاک قرار می‌ده و یه شور وصف ناشدنی برای رهایی ایجاد می‌کنه. توگویی این نوع آثار روح بشر رو در مکان و زمانی خارج از مرزهای شناخته شده به هم پیوند می‌ده. اینا همه از برکت داشتن ادبیات و نویسنده‌های خوبه. روایتِ سیلونه از استبدادِ فئودال‌ها در زمانه‌ی ما لباس دیگه‌ای به تن کرده به‌نامِ سرمایه‌داری؛ به‌قولِ ژیژک: "سرمایه‌داری دستورِ زبان سیاست معاصر است." از طرفِ دیگه همین استبداد سایه‌ی خودش رو به‌طور موازی به‌روی تمامیِ عناصرِ عادی و روشنگر در اجتماع انداخته. منظورم استبدادِ طبقه‌ی بورژواست. در واقع بورژوازی همواره در عمق وجود خودش نسبت به ادبیات و نویسنده‌ها بدبین و بد گمانه. اما بورژوازی کارکشته شده و در حال حاضر از ظرفیت مقاومت و جذب جامعه‌ای که به اون تسلط داره و مهر خودش رو روی اون زده به‌خوبی آگاهه. فهمیده که باید قدرت اصلی ادبیات رو که قدرت اعتراض و قدرت حقیقت‌گوییه خنثی کنه و این کار رو نه در یک جامعه بلکه در همه‌ی جوامع انجام بده. برای همینه که به‌وسیله‌ی دستگاه دولتی از فرهنگ توده‌ای که در حقیقت نفی فرهنگه پشتیبانی دربست می‌کنه. اینجاست که کارِ سیلونه و دیگرانی ازین دست به مثابه‌ی خورشید درخشانیه که تو آسمون ادبیات پرتو افشانی می‌کنه و جاودانه می‌شه.
سپاس از انتخاب‌های خوبتون دوست من!
فرزانه خرمی راد
درود بر شما
برقرار باشید
متشکرم از توضیحات خوب و جامعی که ارائه دادید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.