وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
  



بعضی ها با او جور در می آمدند ...

اما نمی توانستند قل بخورند


بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند


یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید

دیگری از هیچ چیز، چیزی نمی فهمید

،

یکی زیادی ظریف بود




و تالاپی افتاد پایین . . .

یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش


بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتن


بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !


او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند


باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند


فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...


فایده ای نداشت


این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند


عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !


اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !

و رشد کرد . . .
- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."

- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...


روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."

قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم ..."
دایره بزرگ گفت : "تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"

- تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم ..."
و قل خورد و رفت




قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست

آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...

تلپی افتاد


باز بلند شد ... خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...


و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن ...
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد



تا شکلش کم کم عوض شد ...


حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود

همین طور قل خورد و پیش رفت


تا ...



  به جای اینکه بنشینی و منتظر باشی تا کسی پیدا شود
تا تو را کامل کند؛ خودت شهامت و جسارت پدید آوردن شکل را پیدا کن و افکار و دیدگاهت را تغییر بده
و انرژیت را صرف شکل دادن به خودت کن.

"تلاش کن"









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:14 ب.ظ
سلام وای خیلی قشنگ بود خیلی خیلی هم جالب بود
فرزانه خرمی راد
سلام پارمی
خیلی
شنبه 19 فروردین 1396 07:26 ب.ظ
با سلام و احترام ، متن بسیار زیبایی بود.
فرزانه خرمی راد
سلام و سپاس
ممنونم از دقت نظرتون
شنبه 19 فروردین 1396 06:17 ب.ظ
سلام خانم خرمی راد عزیز
مطلبی بسیار زیبا و پند آموزی بود
فرزانه خرمی راد
سلام خانم فیض ده عزیزم
ممنونم از لطف و همراهی شما
جمعه 18 فروردین 1396 10:50 ب.ظ
بسیار زیبا بود.
ممنونم از اینکه مطالب زیبا و تاثیرگذار انتخاب می‌کنید.
فرزانه خرمی راد
سپاس از حسن توجهتون خانم دلیواندانی عزیز
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 12:13 ب.ظ
ممنونم خانم عزیزم که مطلبی به این زیبایی برای ما انتخاب کرده اید.
دوستتان دارم.
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 12:06 ق.ظ
ممنونم که به فکر ما بودید
فرزانه خرمی رادخواهش میکنم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.