وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://azadehkiani.com/wp-content/uploads/2017/04/untitled.png
آیا ما والدین خوبى هستیم؟  

كافى است نگاهى به عكس پروفایلها و صفحات مجازى كنیم؛ سارینا خندید، سارینا غذا خورد، سارینا خوابید، سارینا گریه كرد، سارینا گفت مامان،  و سارینا و ساریناها . . . ما با بچه هایمان شبیه ملكه ها و ستاره هاى هالیوودى رفتار میكنیم، از بدو تولد دوربین به دست هر حركتش را ثبت میكنیم، همان حركت ها و رفتارهایى كه قرنهاست نسل بشر انجام داده و رشد طبیعى یك انسان است حالا همگى شده اند رفتارهاى حیرت انگیزى كه شایسته تقدیر و دیده شدن هست! ما میخواستیم والدین خوبى باشیم . . . پس  تمام هم و غممان شد كشف بهترینها . . . بهترین مدرسه، معلم، تغذیه، كلاسهاى فوق العاده ى به درد نخور . . .گروهى از ما به همین هم اكتفا نكرد و رنج هجرت  را هم تحمل كردیم كه بچه هایمان  در بهترین باشند، گمان نكنید بعد از مهاجرت آرام شدیم كه حالا كشف هاى جدید داشتیم، خداى من چه كسى میداند مدرسه اى كه جان لنون میرفته بهتر است یا مدرسه سلین دیون؟! فرانسوى بخواند یا انگلیسى؟ پیانو بنوازد یا ویولون ؟ عده دیگرى حتى از ما هم بیشتر بچه هایشان را دوست داشتند آنقدر كه گفتند " دنیا به اندازه كافى براى بچه ى ما زیبا نیست پس نمى آوریمش" واو . . . چقدر مسئول و عاشق!

هفته گذشته باید جواب ایمیلى را میدادم مبنى بر این فاجعه كه چرا پسرم گریه کرد!  آخر میدانید باید تحقیق شود كه اعلى حضرت تحت فشار یا استرسى نبوده باشند! گریه ی او اصلا موضوع ساده اى نیست!  چند روز پیش بین همه این عكس ها و فیلمها از مامان امیر على و دویست گرم اضافه وزن  پریناز و حساسیت فصلىِ " همه ى زندگیم" عكسى برایم آمد از یك پسربچه كه به دوربین زل زده بود، نمیدانم حتى عكس ، واقعى است یا نه؟ كجاى این مملكت است ؟ پسرى كه دست نداشت و پدرش با بطرى آب معدنى برایش دست ساخته بود! باورتان میشود پسرى كه باید كلاس پنجم میبود تازه با دستش كه یك بطرى آب بود تمرین نوشتن میكرد، تصویر آن نگاه از جلوى چشمم نمیرفت ، حالم از خودم به هم میخورد . . . از خودم كه دیروز سه بار بابت سردى هوا از پسرم معذرت خواسته بودم ! بله ، بابت سردى هوا ! راستش هر چقدر به بچه خودم و هم نسلانش نگاه میكنم به جز نسلى نازپروده كه كیفهایشان را هم مادر و پدرانشان حمل میكنند و همیشه گویى یك غول چراغ جادو براى خواسته هایشان دارند چیزى نمیبینم! راستش ما به طور اغراق آمیزى مادرى/ پدرى میكنیم چون به طور غم انگیزى كودكى نداشتیم و در واقع هر دو سر بازنده ایم . . . ما همه كار میكنیم و همیشه هم عذاب وجدان داریم كه آیا مادر- پدر خوبى بوده ایم؟ با همه این دویدن ها و هزینه ها من یكى كه چیزى جز نسلى ضعیف و لوس نمیبینم . . . و والدینى  با حسرت و رویاهاى از دست رفته . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.