وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
https://file.digikala.com/digikala/Image/Webstore/ProductReview/P_84393/Reviews/915d46dd-1945-478b-94e1-b60b4147a8a0.jpg


شور زندگی
نویسنده:
ایروینگ‌ استون‌
مترجم: محمد علی اسلامی ندوشن
انتشارات یزدان


نزدیک‌ چهل‌ سال‌ از ترجمه‌ این‌ داستان‌ می‌گذرد که‌ گمان‌ می‌کنم‌ که‌ یکی‌ از دلپذیرترین‌ کتابها در نزد ایرانیان‌ بوده‌ است‌. کم‌ کتابخوانی‌ هست‌ که‌ آن‌ را نخوانده‌ باشد. این‌ توفیق‌ به‌ لطف‌ قلم‌ نویسنده‌ کتاب‌ و محتوای‌ زندگی‌ کسی‌ به‌ دست‌ آمده‌ که‌ چهره‌ انسانی‌ بسیار محبوبی‌ به‌ بشریّت‌ عرضه‌ کرده‌ است‌.
نویسنده‌ کتاب‌ ایروینگ‌ استون‌ که‌ چندسال‌ پیش‌ زندگی‌ را ترک‌ گفت‌، تخصصّش‌ در نگارش‌ شرح‌ حال‌ داستانگونه‌ بزرگان‌ ادبی‌ و هنری‌ بود، و کسانی‌ را بر می‌ گزید که‌ سرشار بودند از عطش‌ زندگی‌. برای‌ این‌ منظور همه‌ سندها، گواهی‌ها، موزه‌ها و حتّی‌ شهرهای‌ مربوط‌ به‌ موضوع‌ را از زیر چشم‌ می‌گذراند.
قهرمان‌ این‌ کتاب‌ ون‌ گوگ‌ در پارسائی‌ و پاکبازی‌ و شوریده‌ سری‌، بعضی‌ از عارفان‌ ما را به‌ یاد می‌آورد که‌ وصف‌ آنها در «تذکره‌الاولیاء» عطاّر آمده‌ است‌. در مقدّمه‌ کتاب‌ آورده‌ام:
«ونسان‌ وان‌ گوگ‌ را تنها بدان‌ سبب‌ نمی‌شناسند که‌ نقاّش‌ چیره‌ دستی‌ بوده‌ است‌؛ بزرگی‌ زندگی‌ او کمتر از بزرگی‌ آثار او نیست‌. هماهنگی‌ در میان‌ هنر و زندگانی‌ او شگفت‌آور است‌.»
خود او در نامه‌ای‌ به‌ برادرش‌ نوشته‌: «آتشی‌ در وجود من‌ است‌ که‌ نمی‌توانم‌ بگذارمش‌ تا خاموش‌ شود.» حافظ‌ می‌گفت‌: «که‌ آتشی‌ که‌ نمیرد همیشه‌ در دل‌ ماست‌.» این‌ دو آتش‌ از یک‌ خانواده‌اند.

باز از دیباچه‌:

– «اگر از گذشته‌ به‌ معاصر بیائیم‌، آیا شخصیّت‌ ون‌ گوگ‌ را تا اندازه‌ای‌ یادآور صادق‌ هدایت‌ نمی‌بینیم‌، لااقل‌ در فرجام‌ مشابهی‌ که‌ داشتند؟ ون‌ گوگ‌ یک‌ غربیِ شرقی‌منش‌ بود، هدایت‌ یک‌ شرقیِ غربی‌منش‌. هر دو دستخوش‌ تکان‌ فرهنگی‌ای‌ بودند که‌ یکی‌ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌، اروپا را در برگرفت‌؛ و دیگری‌ در نیمه‌ اوّل‌ قرن‌ بیستم‌، ایران‌ را؛ و هر دو به‌ مثابه‌ ماهی‌ای‌ شدند که‌ از آب‌ خود جدا افتاده‌ باشد، غریب‌ در محیط‌ خویش‌. هدایت‌ نماینده‌ نسلی‌ قرار گرفت‌ که‌ نیمی‌ ایرانی‌ بود و نیمی‌ می‌خواست‌ فرنگی‌ باشد، و در هیچ‌ یک‌ از این‌ دو جا نیفتاد، و مرحوم‌ فردید او را صوفی‌ فرنگی می‌خواند. ون‌گوگ‌ نیز چنان‌ متفاوت‌ از دیگران‌ می‌زیست‌ که‌ او را دیوانه‌ می‌شمردند. پرده‌های‌ نقاّشی‌ او حالتی‌ شبیه‌ به‌ فضای‌ بوف‌ کور القاء می‌کنند. انتهای‌ زندگی‌ او و هدایت‌ از این‌ جهت‌ به‌ هم‌ شبیه‌ می‌شوند که‌ روغنی‌ که‌ در چراغ‌ زندگی‌ آنها بود، و آن‌ را روشن‌ نگاه‌ می‌داشت‌ ،ته‌ کشید، و ناگزیر چراغ‌ فرو مرد.
کسانی‌ که‌ شور زندگی را خوانده‌اند یا می‌خوانند، نوعی‌ احساس‌ همدلی‌ با هم‌ می‌یابند، و در یک‌ نقطه‌ به‌ هم‌ می‌رسند و آن‌ نقطه‌ همیشه‌ زنده‌ و همیشه‌ جان‌ سخت‌ انسانیّت‌ انسانهاست‌، در هر گوشه‌ و در هر زمان‌.
با آنکه‌ ترجمه‌ کار اصلی‌ من‌ نبود، روزهای‌ پرنشاطی‌ را بر سر این‌ کتاب‌ گذاردم‌ ، و اکنون‌ که‌ از نو کتاب‌ را مرور می‌کردم‌، با تعجّب‌ در خاطرم‌ گذشت‌ که‌ اگر این‌ زمان‌ می‌خواستم‌ آن‌ را ترجمه‌ کنم‌، به‌ این‌ خوبی‌ از عهده‌ بر نمی‌آمدم‌. آنچه‌ مسلّم‌ است‌ دیگر آن‌ صفحه‌ صافی‌ ذهن‌ و فراغت‌ گذشته‌ در کار نیست‌.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیم؛

«از ملکوت چراهای کودکانه به قعر ظلمانی بایدهای بزرگسالی تبعیدمان کرده‌اید بی‌آنکه بدانیم چرا؟»     
  «حسین پناهی»

واقعا فرق می‌کند؛ نگاه لبالب از شگفتی و حیرت و شادابی کودکان کجا و چشمان فرتوت و فرسوده‌ و بی‌فروغ بزرگسالان کجا؟ کودکان و بزرگسالان در دو جهان متمایز و متفاوت زندگی می‌کنند.
جهان یکی، جهان چراهای با طراوت و چابک است و جهان دیگری، جهان پاسخ‌های تحمیلی و بایدهای القایی رنگ ‌و ‌رو رفته و نخ‌نما!
یکی بازیگوشانه آجرهای خانه را می‌شمارد و مست از شادی‌های بی‌سبب، زندگی را مثل سیبی تُرد، با پوست، گاز می‌زند و دیگری تلخکام از تجربه‌ی هر روزه‌ی ملالت، کتاب روزها را که عاری از تصاویر جذاب و نقش‌های چشم‌نواز است ورق می‌زند. ملول از: «گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گویند.»

یکی در آغاز جاده‌های پُر رمز و راز زندگی است که از اشتیاق قدم نهادن در آن و از سرِ گذراندن تجربه‌های نو و تماشای مناظر غافلگیرکننده‌، سرخوش و شنگول است و دیگری چون مسافری پای آبله از سفرهای دور و دراز، با تنی خسته و روحی نزار، به جاده‌های بی‌سرانجامی فراپشت نهاده، خیره گشته است.
یکی سبدی در دست گرفته به سراغ باغ‌های پُرمیوه می‌خرامد، از درخت‌های مهربان بالا می‌رود و آویزان از شاخه‌های سخاوتمند هر درخت، زندگی را در جذبه‌ی چیدن میوه‌های آب‌دار و تازه معنا می‌کند که «زندگی جذبه‌ی دستی است که می‌چیند.» و دیگری در خواب بی‌میوه‌ی باغ‌های خزان‌دیده‌ی اعصار، چشم از زندگی می‌بندد.

حسین پناهی می‌گفت: «کودکان را دوست دارم، ولی از آینه می‌ترسم». کودکان، آینه‌اند. آینه‌ای زلال و بی‌غبار که دریابیم خیلی چیزها را از دست داده‌ایم. چیزهایی که قیمت نداشتند و نباید با هیچ چیز تاخت‌شان می‌زدیم.

«بیا بی‌خبر به خواب هفت‌سالگی برگردیم،
غصه‌هامان گوشه‌ی گنجه‌ی بی‌کلید،
مشقهامان نوشته،
تقویم تمامِ مدارس در باد،
و عید... یعنی همیشه همین فردا!»

«سید علی صالحی»







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 30 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

تصویر مرتبط

آفتاب
زیبایی‌اش را
به چشم های بیدار
شادباش می‌گوید . . .

نفس بکش
یک روز دیگر
بیداری خود را شاکر باش. . .

پنجره های خوشبختی
به رویت باز است . . .


سلام عزیزانم
آخرین روز از ماه بهمن بخیر و شادی
با توجه به اینکه جمعه ی هفته ی آینده 6/ اسفند /95 آزمون مبتکران رو در پیش رو داریم و به دلیل بارش برف و برودت هوا با تعطیلات مواجه شدیم، تأکید میکنم که تکالیفتون رو از طریق وبلاگ دنبال کنید!
امروز رو به مطالعه ی کتاب درسی مطالعات اجتماعی بگذرونید. تأکید میکنم کتاب درسی! چرا که منبع آزمون کتاب درسیه! بعد از اتمام مطالعه و نت برداری میتونید با درس آزمون و تست ها مواجه بشید.
امروز 10 تست ریاضی از فصل «مساحت و حجم» کتاب جامع فرزانگان انتخاب کنید و با راه حل و استدلال تو دفتر ریاضی بنویسید.
از استعداد تحلیلی هم غافل نشید.
لازم به ذکره که تمام تکالیف با روز و تاریخ در اولین روز بازگشایی مدرسه بررسی میشه و هیچ توجیهی برای کم کاری و انجام ندادنشون برای من پذیرفتنی نیست!
فراموش نکنید که من بازخورد خوبی در آزمون روز جمعه ازتون میخوام، چرا که شایسته ی والاترین ها هستید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
نتیجه تصویری برای اطلاعیه
عزیزان سلام
به دلیل یخبندان فردا هم تعطیل اعلام شد.
  • روز دوشنبه آزمونک ریاضی (سطح یک) از فصل جدید تا سر زاویه ها خواهیم داشت، تمرینات کتاب مفاهیم ریاضی رو از همین فصل حل کنید.
  • تمریناتی رو که براتون گذاشتم رو تو دفتر ریاضی یادداشت کنید و با را حل و استدلال روز دوشنبه تحویل بدید.
  • تست های علوم از فصل جدید کامل بشه تا با هم بررسی کنیم.
انتظار من از شما اینه که بی عذر و بهانه شاهد عملکرد مثبتتون در آزمونک ریاضی و به سرانجام رسوندن وظایفتون در انجام تکالیف باشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://up.b-andishe.ir/up/b-andishe/Pictures/20 فن مهم تست زنی.jpg

بطور کلی بحث آزمون دادن چه بصورت تشریحی و چه بصورت تستی ،چه  شفاهی چه کتبی ، جزء جدای ناپذیر در هر مقطعی است، معمولاً یکی از مشکلات دانش آموزان این است که گاهی اوقات و در برخی دروس،نتایج آزمون ها، انتظارات آنها را برآورده نمی کند و به عبارت دیگر نمرات آنها از سطح انتظارشان پایین تر است. شاید این جمله را بارها و بارها شنیده باشیم که دانش آموزی می گوید: خیلی خوانده بودم، نمی دانم چرا نمره ام پایین است.

بطور خلاصه برای پاسخ دادن به این سوال باید گفت که نوع تمرین ومطالعه قبل از آزمون با ماهیت آزمون هماهنگی داشته باشد، بطور مثال اگر دانش آموزی برای موفقیت در آزمون ریاضیات بیشتر به مطالعه مفاهیم ریاضی (و نه حل تمرینات) بپردازد، احتمالاً نتیجه او در آزمون در حد انتظاراتش نخواهد بود، برای آنکه این مفهوم بیشتر تشریح شود به توضیح زیر توجه کنید.

بطور کلی دروس به دو دسته تقسیم می شوند:

1) بیشتر تحلیلی: اگر درسی نیاز به تمرین زیاد برای افزایش مهارت حل تمرین داشته باشد و به عبارت دیگر خواندن آن به تنهایی دردی را دوا نکند،آن درس تحلیلی است. مثل ریاضیات

2) بیشتر توصیفی: به دروسی که با خواندن بیشتر می توان در آنها تسلط بسیار بالایی دست پیدا کرد و معمولاً به حل تمرین زیاد نیاز ندارد،توصیفی می گویند. مثل:ادبیات فارسی،مطالعات اجتماعی،هدیه های آسمان و . . .

چگونه برای یک آزمون توصیفی خود را آماده کنیم؟

تیتر مطالب را نگاه کرده و سعی کنید نکات آن پاراگراف را بگویید و سپس بازگشته و نکات جا افتاده را با روش دیگر مطالعه کنید. (چون اگر روش قبلی مطالعه خود را تکرار کنید، باز هم آن را یاد نمی گیرید و یا فراموش خواهید کرد.)

به عبارت دیگر برای تسلط روی مباحث توصیفی باید خروجی های شفاهی زیادی از خود بگیریم. در این جا خروجی یعنی پاسخ گویی مطالب با کمک آموخته های ذهنی خود، علاوه بر این ، باید زمان بندی مرور هم به خوبی رعایت شود.

چگونه برای یک آزمون تحلیلی مثل : ریاضی خود را آماده کنیم؟

خروجی گرفتن و افزایش قدرت پاسخ گویی در این دروس با زیاد خواندن به دست نمی آید ، در چنین دروسی باید تمرین نوشتاری ( حل تمرین ) بیشتری انجام داد و این کار اگر تدریجی باشد نتایج بهتری به دنبال خواهد داشت. مثلاً اگر دانش آموزی روزانه 5 الی 10 تمرین ریاضی حل کند، به زودی در این درس جزو بهترین های کلاس خود خواهد شد،در صورتی که اگر این تمرینات را یک جا قبل از امتحانات حل کند،چنین رشد قابل توجهی نخواهد داشت.

و حال چند نکته در مورد روش تست زنی صحیح

تست زنی آموزشی:

  • بهتر است بلافاصله یا با فاصله ی کمی از مطالعه انجام شود.
  • برای افزایش مهارت تست زنی و آموختن نکات درسی انجام می شود.
  • درصدگیری انجام نمی شود و اهمیت ندارد.
  • زمان صرف شده در تست زنی مهم نیست.
  • کم یا زیاد بودن تعداد تست ها مهم نیست.
  • پس از رفع اشکال هر تست ، نکته ی مربوط به آن باید نت برداری شود.
  • بهتر است تست ها در حد سختی تست های کنکور و یا بالاتر باشد.
  • بهتر است گزینه های غلط و درست تمام تست ها بررسی و تحلیل شود.
  • تعداد دروس بهتر است کم باشد (برای جلوگیری از خستگی)
  • تنوع تست ها باید زیاد باشد و تا حد امکان فرم تست ها تکراری نباشند.

تست زنی سنجشی:

  • بهتر است با فاصله ی زمانی بیش تری از مطالعه انجام شود.
  • برای افزایش سرعت انتقال و حضور ذهن و جامعیت ذهنی انجام می شود.
  • پس از اتمام کل تست ها رفع اشکال انجام شود و درصدگیری شود.
  • حتماً باید تست زنی کنترل شود.
  • تعداد تست ها نباید کم باشد.
  • پس از اتمام آزمون نکات مربوط به تست ها  نت برداری می شود.
  • بهتر است در حد سختی تست های کنکور باشد.
  • گزینه های غلط و درست تست هایی که نزده ایم یا غلط زده ایم بررسی می شود.
  • تعداد دروس بهتر است زیاد باشد. 
  • اگر فرم تست ها تکراری هم باشد، اشکالی ندارد. 

با اشتباهات خود چه کنیم؟

فرض کنید در یک آزمون جامع (شامل تمام دروس) شرکت کرده اید ، پس از آزمون متوجه خطاهای بسیاری شده اید که اگر اتفاق نمی افتاد ، نمره و رتبه شما بهتر می شد، درست است که ناراحت هستید اما می توانید این شکست را به عنوان مقدمه پیروزی برای خود در نظر بگیرید به شرطی که عاقلانه عمل کنید و قبل از اقدام به هر کاری ابتدا اشتباه های خود را بشناسید و سپس به روش پیشنهاد شده، آنها را به حداقل برسانید، اشتباهات شما می تواند به دو دسته کلی تقسیم شود:

دسته اول: اشتباهات عملی که عبارتند از:

الف) عدم تسلط کافی به مباحث درسی .

ب) نخواندن درس و اتکا کردن به حضور در کلاس.

ج) سطحی خواندن درس ، چرا که فکر می کنید آن را می دانید.

د) شیوه های غلط مطالعه .

درس خوانده اید ولی تمرین و تست کار نکرده اید.

1. درس را خوانده و بدون تمرین و آموزش لازم،تست زده اید.

2. درس را با تمرین کافی کار کرده اید ولی تست نزده اید.

3. بدون درس خواندن به سراغ تمرین و تست رفته اید.

4. برای درس های عمومی تست کار نکرده اید.

5. هفته اول درس ها را خوانده اید و در هفته دوم تست هایش را زده اید.

دسته دوم: اشتباهات رایج (به نظر پیش پا افتاده)

این اشتباهات عبارتند از:

الف) اشتباهات افقی ، تست را حل کرده به جواب عدد دو رسیده اید که در گزینه ( 3 ) است ولی اشتباهاً گزینه ( 2 ) را می زنید.

ب) اشتباهات عمودی ، پاسخ سوال 15 را در گزینه های سوال 14 یا 16 علامت می زنید.

ج) اشتباه محاسباتی ( 2 ضرب در 3 را 5 ، به جای جمع تفریق کردن و . . . )

د) درست نخواندن صورت تست.

ه ) درست نخواندن گزینه های تست.

و) سرعت بیش از حد.

ز) تک بعدی دیدن تست (در سوال بیش از یک پرسش بوده و ما فقط اولی را پاسخ داده ایم.)

ممکن است اشتباهات دیگری هم علاوه بر اشتباهات فوق وجود داشته باشد که بهتر است آنها را نیز تثبیت کنید و جهت ساده سازی کار به ترتیب زیر عمل کنید :

1. درصد خطای هر یک از دروس آزمون را به دست آورید (تعداد غلط هر درس تقسیم بر تعداد سوال آن درس ضرب در 100)

2. درس را با درصد خطای بالا را به عنوان مشکل عمده در نظر بگیرید.

3. برای درس فوق  (مشکل عمده) بیشترین تکرار علت خطا را معین کنید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 14 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

http://www.itmen.ir/Files/104/Image/General/1390/10/6/d4ec55fbda66447c95c2068e88738b8d.jpg

لایب نیتس در حساب دودویی اش تصویر آفرینش را میدید .در تصور او، عددِ یک مظهر خدا بود و صفر نشان دهنده تهی یا هیچ؛

و می پنداشت که ذات باریتعالی همه موجودات را از هیچ آفریده است.
درست همانطور که یک و صفر ؛ همه اعداد را ، در دستگاه شمارش او بیان می کنند . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نتیجه تصویری برای سید علی صالحی

در ازدحام این همه ظلمت بی عصا
چراغ را هم از من گرفته اند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید

در تکلم کورباش کلمات
چشم های خسته مرا از من گرفته اند
اما من
اشاره به اشاره
از حیرت بی باور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید

در تحمل بی تاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفته اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی پایان دریا رسیده ام
پس زنده باد امید

در چه کنم های بی رفتن سفر
صبوری سندباد را از من گرفته اند
اما من
گرداب به گرداب
از شوق رسیدن به کرانه موعود
توفان های هزار هیولا را طی خواهم کرد
پس زنده باد امید

چراغ ها ، چشم ها ، کلمات
باران و کرانه را از من گرفته اند
همه چیز
همه چیز را از من گرفته اند
حتی نومیدی را
پس زنده باد امید

« سیدعلی صالحی »





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








 نام کتاب: "Speak" (یه چیزی بگو)
نویسنده: لاورى هالس اندرسن

ترجمه: حمیدرضا صدر
نشر چشمه

شخصیت این رمان دختر دبیرستانى آمریکایی است که گوشه گیر شده و خرده گیرانه به همه چیز می‌نگرد و در طول قصه تدریجا آن چه بر او گذشته هویدا می شود.این کتاب پس از رمان «یونایتد نفرین شده» دومین ترجمه صدر در زمینه ی ادبیات بشمار می‌رود.
در بخشی از این رمان که حول دلمشغولی‌ها و دلشوره‌های یک دختر دبیرستانی نوشته است می‌خوانیم: « . . . نیکول برخلاف من یکی از اون زیبارویان مدرسه است، از اون دخترهایی که همه می‌خواهند یه جوری رفیقش شوند. خانم کانرز مربی ورزش‌مان مرا برابر نیکول قرار داده تا تنیس بازی کنیم . . . سرو اول را من می‌زنم، ضربه خوبی با سرعت کم که نیکول با بک هند فوق‌العاده‌اش بلافاصله جوابم را می‌دهد . . . سرو بعدی را او می‌زند. سرو معرکه‌ای که توپ با سرعت حدود 90 مایل در ساعت پیش از جنبیدنم به زمین خورده و راهی خارج می‌شود. همه برای نیکول دست می‌زنند و خانم کانرز می‌گوید چه بازیکن فوق‌العاده‌ای است . . . »
لاوری هالس ‌اندرسن (1961) از نویسندگان پُرطرفدار و پُرفروش ادبیات امریکاست. عمده‌ی شهرتِ او در حوزه‌‌های رمان‌های روان‌شناختی با محوریتِ قهرمان‌های نوجوان یا آثار تاریخی ا‌ست. این نویسنده‌ی نیویورکیِ پُرکار با رمانِ یه چیزی بگو به محبوبیت رسید. این رمان که نخستین اثر اوست سالِ 1999 منتشر شد و در 2004 اقتباسی سینمایی براساسش انجام گرفت. اندرسن در این رمان زندگی یک نوجوانِ طبقه‌ی متوسطِ امریکا را محور قرار می‌دهد و روزگار و ماجراهای ریز و درشتِ این شخصیت را طی چهار ترم تحصیل در دبیرستان به تصویر می‌کشد؛ دوره‌ای که در آن این شخصیت با وجوهِ متفاوت آدم‌ها، نظامِ آموزشی، ساختار خانواده و کلان‌هنجارهایی مواجه می‌شود. اموری که هر کدام‌شان ویژگی‌های درونی این نوجوان را در جامعه‌ی پایانِ قرنِ بیستمِ امریکا نمایش می‌دهد. او به فضا و آدم‌ها با دقت می‌نگرد و تلاش می‌کند مسیرِ زندگی‌اش را در دست بگیرد. یه چیزی بگو رمانی ا‌ست روان‌شناختی و خوش‌خوان که می‌تواند برای مخاطبانِ بسیاری جذابیتِ روایی داشته باشد. ماجراهایی که برای شخصیت رخ می‌دهد و انبوهی از خرده‌روایت‌ها با زبانی ساده، این اثر را به کتابی تبدیل کرده که می‌توان به‌راحتی آن را خواند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مستطیل
چهار ضلعی كه تمام زاویه های آن قائمه باشند ، مستطیل نامیده می شود.
بنابراین ، مستطیل ، نوعی متوازی الاضلاع است .
با توجّه به این كه مستطیل نوعی متوازی الاضلاع است ، پس همه ی خواص متوازی الاضلاع را داراست .
 قطرهای مستطیل با هم برابرند .

نكته: آیا می توان گفت ، هر چهار ضلعی كه قطرهایش مساوی باشند ، مستطیل است ؟
پاسخ منفی است . چون ذوزنقه ی متساوی الساقین دارای دو قطر مساوی است .

  • متوازی الاضلاعی كه اقطارش مساوی باشند ، مستطیل است .
  • از برخورد نیم سازهای هر 4 زاویه ی مستطیل با هم ، یك مربّع پدید می آید .

نکته: آیا می توان گفت مستطیل نوعی متوازی الاضلاع است؟
پاسخ مثبت است و همچنین باید گفت که  تمام خواص متوازی الاضلاع را مستطیل نیز دارا است.

لوزی
چهار ضلعی كه چهار ضلع آن مساوی باشند ، لوزی نامیده می شود .
چون هر چهار ضلعی كه ضلع های مقابل آن دو به دو مساوی باشند ، متوازی الاضلاع است ، بنابراین ، لوزی خود ، نوعی متوازی الاضلاع است .
با توجّه به این كه لوزی نوعی متوازی الاضلاع است ، پس همه ی خواص متوازی الاضلاع را داراست .
  • قطر های لوزی بر هم عمودند .
  • هر قطر لوزی نیم ساز دو زاویه ی مقابل لوزی است .
  • از برخورد نیم سازهای زوایای لوزی با هم ، یك نقطه پدید می آید .

نكته: آیا می توان گفت هر چهار ضلعی كه قطر هایش بر هم عمود باشند ، لوزی است ؟
پاسخ : خیر

  • متوازی الاضلاعی كه قطرهای آن بر هم عمود باشند ، لوزی است .
  • متوازی الاضلاعی كه هر قطر آن نیم ساز دو زاویه ی مقابل باشند ، لوزی است .

ذوزنقه
چهار ضلعی كه فقط دو ضلع آن با هم موازی باشند ، ذوزنقه نامیده می شوند كه در آن ، دو ضلع موازی را قاعده و دو ضلع غیر موازی را ساق های ذوزنقه می گویند .

  • در ذوزنقه زاویه های مجاور به هر ساق مكمل یكدیگرند .

ذوزنقه ی قائم الزاویه :
ذوزنقه ای كه یك ساق آن بر دو قاعده عمود شده باشد ، ذوزنقه ی قائم الزاویه نامیده می شود كه این ساق را ساق قائم و ساق دیگر را ساق مایل می گویند .

ذوزنقه ی متساوی الساقین :
ذوزنقه ای كه دو ساق آن با هم برابر باشند ، ذوزنقه ی متساوی الساقین نامیده می شود .

خواصّ ذوزنقه ی متساوی الساقین :
در ذوزنقه ی متساوی الساقین زاویه های مجاور به هر قاعده مساویند .
در ذوزنقه ی متساوی الساقین ، قطرها با هم برابرند .

 مربّع
مربّع چهار ضلعی است كه چهار ضلع آن مساوی و چهار زاویه ی آن قائمه هستند .
بنابراین ، مربّع ، هم نوعی لوزی و هم نوعی مستطیل و در نتیجه نوعی متوازی الاضلاع است .
  • مربّع تمام خواصّ متوازی الاضلاع و مستطیل و لوزی را دارا است .
  • از برخورد نیم سازهای زاویه های مربّع با هم ، یك نقطه پدید می آید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




اراده یك احساس نیست، بلكه شامل احساس های گوناگون است و نمی توان آن را از اندیشه جدا كرد. در عین حال، اراده یك شور است و كسی كه اراده می كند، به اشتباه اراده را با عمل یكسان می شمرد . . .

تقدیر از دانش آموزان کوشا و پرتلاشم

سیده صهبا هاشمی، مهسا فیض ده و صبا سهرابی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دستیابی به این موفقیت را برای دیگر عزیزانم نیز از درگاه خداوند منان خواستارم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 11 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز                 نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

« حافظ »

نتیجه تصویری برای فهمیدن و تامل کردن

نظریه‌هایی که در تعریف زیبایی بیان شده است به‌ طور کلی بر دو نوع هستند؛ یکی عینی یا بیرونی و دیگری ذهنی یا درونی.
صاحبان نظریه‌های عینی معتقدند به این‌که زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است و ذهن انسان به کمک قواعد و اصول معینی آن را درک می‌کند همان‌طور که معلومات دیگر را هم بر حسب قوانین مربوط به آن‌ها درک می‌کند.
 از طرف دیگر، صاحبان نظریه‌های ذهنی می‌گویند: زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج، وجود داشته باشد و بتوان آن‌ را با شرایط و موازین معینی تعریف کرد٬ بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می‌کند.
به عبارت دیگر؛ زیبایی یک فعالیت روحی صاحب حس است و نه صفت شی محسوس . . .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بر اساس حكایتی مشهور، یك افسر آلمانی در جریان جنگ جهانی دوم از كارگاه "پیكاسو" در پاریس دیدن می كرد. وقتی نگاهش به تابلوی "گورنیكا" افتاد، از "آشوب" نوگرایانه‌ای كه در این نقاشی مشهود بود، یكّه خورد و از پیكاسو پرسید: "این كار شماست؟"
پیكاسو آرام جواب داد: "نه، كار شماست" . . . !

PicassoGuernica.jpg

تابلو نقاشی "گرنیکا"

از چپ به راست، مادری را نشان می دهد که بالای جسد بی جان دختر کودکش، زانو زده و سرش را به آسمان گرفته و دارد درد خودش را فریاد می‌زند.
کنار زن، کله ی یک گاو نر است که سمبل فاشیسم و دیکتاتوری ژنرال فرانکو است.
پایین تصویر، در سمت چپ، جسد یک سرباز مدافع دیده می شود که هنوز در دست راستش یک شمشیر شکسته گرفته.
در وسط تابلو، یک اسب است (سمبل پرولتاریا و زحمتکشان) که یک دست یک نیزه را از بالا با تنش فرو کرده.
سمت راست، اسب یک دختر جوان در حال فرار از سمت راست تابلو به طرف سمت چپ تابلو است.
در قسمت راست تصویر، یک زنی است که در میا‌‌ن شعله‌های آتش در حال سوختن است و دستهایش را سوی آسمان دراز کرده است.

نقاشی "گرنیکا" که در کنار نقاشی "دوشیزگان آوینیون" که مهم ترین و مشهورترین نقاشی پابلو پیکاسو میباشد، تجاوز به یک ملت را نشان می دهد.
تابلوی گرنیکا در حال حاضر، در موزه ملکه سوفیا در مادرید نگهداری می‌شود و نقاشی بسیار عظیمی است.
غیبت رنگ‌ها در این نقاشی،باعث می‌شود حالتی مجازی از یک عکس سیاه و سفید از حادثه‌ای واقعی به ذهن متبادر شود.
اهمیت نمادین این نقاشی در حمایت از صلح و نشان‌ دادن چهره کریه جنگ و فاشیسم آن ‌قدر بالاست که یک کپی فرش‌بافی‌شده از گرنیکا بر سردر ورودی سالن شورای امنیت سازمان ملل متحد نصب شده بود.
خیلی‌ها معتقدند "گرنیکا" مهم‌ترین اثر پیکاسو و به نوعی بیانیه سیاسی او است.
نمادهای مختلفی در این نقاشی دیده می‌شوند و تفسیرهای متفاوتی هم از آنها ارائه شده است؛ از مهم‌ترین این نمادها می‌توان به گاو و اسب اشاره کرد که در فرهنگ اسپانیایی اهمیت زیادی دارند. برخی می‌گویند گاو احتمالا نمادی از پیشروی سریع و خشونت‌بار فاشیسم در آن زمان و اسب هم، نمادی از مردم شهر گرنیکا بوده است.
هراس شدید از مرگ و نابودی هم از دیگر نکاتی است که در گرنیکا توجه بیننده را به خود جلب می‌کند.
"پابلو پیکاسو" در سال ۱۹۷۳ میلادی درگذشت و دو سال بعد، ژنرال فرانکو که سال‌ها اسپانیا را به وحشت و نابودی کشانده بود، هم از دنیا رفت.
پیکاسو علاقه‌ای نداشت که تابلوی گرنیکا در زمان زمامداری فرانکو در اسپانیا به نمایش در بیاید و در نهایت هم تنها پس از مرگ فرانکو بود که تابلوی گرنیکا در اسپانیا ماندگار شد.
این تابلو در سال ۱۹۸۱ میلادی و توسط دولت جمهوری اسپانیا به این کشور بازگشت. خیلی‌ از مردم اسپانیا معتقدند که این تابلو منحصر به فرد نباید در موزه باشد؛ بلکه باید در ساختمان پارلمان اسپانیا باشد (یا شاید حتی در پارلمان اتحادیهٔ اروپا در اِستِراسبورگ)، به عنوان یک سمبلی که نمایندگان مجلس دائم به آن بنگرند و مواظب باشند که دوباره فاشیسم چنگال‌هایش را بر قاره اروپا نیفکند.
البته یک نسخه از این تابلو نقاشی به صورت فرش دیواری بزرگ در دالان ورودی ساختمان سازمان ملل متّحد در نیویورک آویزان است . . . !
 وقتی در ۱۱ سپتامبر، پرواز شماره‌ی ۹۳ شرکت هواپیمایی "یونایتد ایرلاینز" و سه هواپیمای دیگر در آسمان ربوده شد، نکته‌ی جالب توجه این بود که جان کلام مکالمات تلفنی مسافرانی که می‌دانستند اندکی بعد خواهند مرد، با نزدیک‌ترین خویشاوندانشان‌ این بود: "دوستت دارم".
"مارتین امیس"، بر این نکته‌ی پائولینی‌وار تأکید داشت که آن‌چه در نهایت اهمیت دارد، عشق است: "عشق، نامی انتزاعی و چیز مبهمی است و با این حال، عشق، یگانه بخشی از وجود ماست که با وارونه شدن جهان و سیاه شدن پرده، سفت و محکم سر جای خود باقی می‌ماند".
اما این‌جا یک بدگمانی باقی است: آیا این اعتراف نومیدانه به عشق، در عین حال نوعی ظاهرسازی نیست، از همان نوع دغلبازی که وقتی کسی به ناگاه با خطر روبه‌رو یا به مرگ نزدیک می‌شود، ناگهان به خدا رو می‌کند و دست به دعا برمی‌دارد ـ حرکتی فرصت‌طلبانه و ریاکارانه که زاده‌ی ترس و نه اعتقاد راستین است . . . ؟

نویسنده: اسلاوی ژیژک/ برگردان: علی‌رضا پاکنهاد/ نشر نی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




با آرزوی دنیایی بدون جنگ وخشونت
ساداکو و هزار درنای کاغذی یک کتاب غیرداستانی کودکان اثر نویسنده آمریکایی النور کوئر است که در ۱۹۷۷ چاپ شد.
این داستانی واقعی از دختری به نام ساداکو ساساکی ست که هنگام بمباران اتمی هیروشیما در آن شهر می‌زیسته‌است. او به دلیل تشعشعات سرطان خون گرفت و در دوره حیاتش در یک آسایشگاه اریگامی درناهای کاغذی به تعداد ۱۰۰۰ عدد درست می‌کرد. این کتاب به زبانهای متعدد ترجمه شده و جزو برنامه‌های صلح مدارس ابتدایی استفاده شده‌است.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9a/Origami_(2).jpg/240px-Origami_(2).jpg


خلاصه ی داستان:

"ساداکو ساساکی" (1955-1943) دختر بچه ای ژاپنی بود و زمانی که فقط 2 سال داشت، حادثه انفجار هسته ای در هیروشیما (6 آگوست 1945) اتفاق افتاد. ساداکو بزرگ شد و در یازده سالگی، وقتی که مشغول تمرین برای یک مسابقه دو بود، زمین خورد و بر اثر جراحت بدن و آلودگی زمین به مواد رادیو اکتیو، به بیماری لوکمیا (بیماری بمب اتم) مبتلا شد.
مدت ها در بیمارستان بستری بود و تنها آرزویش این بود تا روزی سلامت کامل خود را به دست بیاورد. یک روز دوست بسیار صمیمی اش (که در حال حاضر زنی مسن است) به او گفت که بر اساس یک افسانه قدیمی، هر کس بتواند هزار درنای کاغذی بسازد، به آرزویش می رسد.
ساداکو که آرزویی جز سلامتی و زندگی عادی نداشت، دست به کار ساختن درناهای کاغذی شد. او آنقدر این کار را ادامه داد که اطراف تختش در بیمارستان، همیشه مملو از درناهای کاغذی بود. درناهای ساداکو، از هر کاغذی که به دستش می رسید ساخته می شد: کاغذ شکلات، پاکت نامه، برگه های باطله و . . .
ساداکو موفق شد هزار درنای کاغذی بسازد، اما بیماری او سرسخت تر از این حرف ها بود. مرتب از او آزمایش خون گرفته می شد و تعداد گلبول های سفید خونش شمارش می شد. آرام آرام تعداد گلبول های سفید خون ساداکو افزایش می یافت ولی این به معنی بهبودی او نبود و درست برعکس، به معنی این بود که مرگش نزدیک است.
ساداکو به ساختن درناهای کاغذی ادامه داد و البته هر روز تعداد گلبول های سفید خونش را هم یادداشت می کرد. او هنوز هم امید داشت. درناهای کاغذی ساداکو هر روز کوچکتر و کوچکتر می شدند تا جایی که آخرین درناهایش را با کمک سوزن می ساخت.
25 اکتبر 1955 رسید و ساداکو که تنها 12 سال داشت، در میان انبوهی از درناهای کاغذی جان سپرد. می گویند زمانی که ساداکو را بر روی تخت بیمارستان مرده یافتند، به درناهای کاغذی چشم دوخته بود که بادی که از پنجره باز اتاقش به داخل می وزید، آنها را تکان می داد. ساداکو از دنیا رفت. از دنیایی که ما هر روز با تمام وجود به کراهت آن عشق می ورزیم. دنیایی که بزرگترهایش (به خیال خامشان) برای آینده کودکانشان جنگ راه می اندازند و با دست خودشان، آینده سازانشان را به خاک می سپارند.
پس از مرگ ساداکو، دوست صمیمی اش (که افسانه درناهای کاغذی را به او گفته بود) با کمک خانواده و همکلاسی های ساداکو کتابی از نامه های او را منتشر نمودند و در سراسر جهان اقدام به جمع آوری کمک های مالی برای ساخت بنای یادبود صلح کودکان در هیروشیما کردند.
در پنجم می 1958 ( مصادف با روز کودک در ژاپن) در پارک یادبود صلح هیروشیما ( Hiroshima Peace Memorial Park ) از بنایی پرده برداری شد که با مشارکت مردم ژاپن و کمک های مالی خارجی افرادی از سراسر دنیا که داستان غم انگیز و امید بخش ساداکو را شنیده بودند، ساخته شده بود. این بنا "یادبود صلح کودکان" نام گرفت و به یاد ساداکو و درناهای کاغذی اش، بر بالای آن مجسمه دختر بچه ای قرار داشت که یک درنای کاغذی بزرگ را به روی سر گرفته بود. در پایین بنای یادبود، سنگی قرار داشت که بر روی آن نوشته شده بود:

This is our cry, This is our prayer, Peace in the world

(این فریاد ما است، این نماز ما، صلح در جهان است)

بعدها داستان ساداکو نوشته شد و سالها به عنوان یکی از کتاب های داستانی که دانش آموزان می بایست مطالعه کنند به مدارس اروپا راه پیدا کرد. در سال 1995 (درست پنجاه سال پس از بمباران اتمی هیروشیما) کودکان ایالت نیومکزیکو (همان جایی که محل ساخت تسلیحات هسته ای آمریکاست) در روز جهانی کودک، با ارائه نامه ای به شورای شهر Santa Fe خواستار ساخت بنای یادبود صلح و ساداکو شدند. آنها موفق شدند و در پارک اصلی این شهر بنایی به شکل کره زمین ساختند و هر ساله در روز جهانی کودک، تعداد بسیار زیادی درنای کاغذی با اندازه ها و رنگ های مختلف به آن بسته می شود تا یادآور جنایت بزرگ آمریکا و مظلومیت ساداکو و تمامی کودکان جنگ زده جهان باشد.
ساداکو جاودانه شد. او سوار بر درناهای کاغذی اش در آسمان جاودانگی پرواز کرد و نوای همبستگی صلح کودکان را به گوش همه دنیا رساند. او به همه ثابت کرد، دنیای مملو از جنگ، یعنی دنیای بدون کودک، دنیای بدون زیبایی و دنیای بدون آینده. کاش دنیا در دست بچه ها بود . . .

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






« سیده یسنا پور میر آقایی »




« هیوا آذریان »



« سیده صهبا هاشمی »




« الناز ارجمندی »





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2