وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 30 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
هیچ زمستانی ماندنی نیست . . . حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد!
شادیهایتان یلدایی








از زحمات نماینده ی کلاس سرکار خانم هاشمی و سایر اولیاء عزیز کمال تشکر را دارم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 27 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
دانش آموزان عزیزم
عید همگی مبارک. امیدوارم بعد از یه هفته ی پرکار و آزمون ماخ تعطیلات خوبی رو سپری کرده باشید.
در خصوص درس آزاد ایده ای به ذهنم رسید که دوست دارم با کمک همدیگه عملیش کنیم. ازتون میخوام در مورد آداب و رسوم مردم شهر رشت اطلاعاتی جمع آوری کنید و توی برگه ی A4 بنویسید. اونوقت ماحصل این اطلاعات رو به عنوان درس آزاد در نظر بگیریم. در مورد دانش های زبانی و ادبی این درس هم فردا گفتگوی مفصلی خواهیم داشت.
به امید دیدار
تا فردا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://marianasprings.com/wp-content/uploads/2013/05/question.jpg

گوینده: این یک بحث معمولی کلاسی نیست. این بچه‌ها دارند در مورد مهم‌ترین مسائل زندگی بحث می‌کنند. مسائلی که حتی برای والدینشان نیز دشوار است.

دانش آموز ۱: لزوماً نمیشه گفت همه باید قدرت مساوی داشته باشن.

دانش آموز ۲: آره، توی زندگی قدرت آدم با بقیه مساوی نیست.

فیلیپ کم‌: بعضی‌ها ممکنه فکر کنن واحد فلسفه فقط برای سطوح دانشگاهی مناسبه. به نظرم این تصور کاملاً غلطیه. لازمه که از سنین پایین ظرفیت بچه‌ها رو برای پرسش‌گری، مکاشفه فکری و استدلال پرورش داد.

انیدیا (دانش آموز): به نظرم الان بزرگترها واقعاً به اونچه که ما در مورد چیزها می‌گیم و فکر می‌کنیم توجه می‌کنن. فکر می‌کنم به خاطر قوانین فلسفه‌مونه که توش یاد می‌گیریم باید به نظرات همدیگه احترام بگذاریم و بدونیم بیشتر از یه جواب وجود داره.

گوینده: پروفسور فیلیپ کم، استاد دانشگاه نیو ساوت ولز، هدایت یک برنامه مبتکرانه را به عهده دارد که آموزه‌های فلسفی را به کلاس‌ها می‌آورد. او در سال ۲۰۰۶ مربی‌گری بسیاری از مدارس دولتی استرالیا را به عهده گرفت.

فیلیپ کم: فلسفه فواید آموزشی مختلفی داره. یکی از اونها جلب کودکان به پرسشگریه که آموختنش رو خیلی ضروری می‌کنه. فایده دیگه‌اش جذب بچه‌ها به مباحثه در مورد انواع موضوعات واقعاُ غنیه. به بچه‌ها یاد داده میشه که انواع مسائل رو موشکافی کنن و در موردشون سوال کنن. همچنین به واسطه فلسفه یاد می‌گیرن ایده بپرورن و تحلیلش کنن. فایده سوم اینه که استدلال کردن درست رو یاد می‌گیرن. این نوع فکر کردن فواید اجتماعی هم داره. مثل پرورش استعداد، ذهن بازتر داشتن و منطقی‌تر بودن.

دن اسمیت: ساختار درس امروزمون کاملاً مشابه یک درس معمولی فلسفی هنگام تحلیل یک مفهوم بود. من مفاهیمی رو مطرح کردم که معمولاً بچه‌ها در موردش میگن «نه عادلانه نیست» و من مجبورشون کردم به تحلیل و موشکافی و اون‌ها به معیاری دست پیدا کردن که به نظرشون عادلانه بود.

دانش آموز ۳: وقتی به نوع زندگیشون نگاه می‌کنم، می‌پرسم واقعاً شما این طوری زندگی می‌کنین؟

دن اسمیت: همکاری با فیلیپ فوق‌العاده بود. ما این پروژه رو بدون داشتن تجربه و آموزش شروع کردیم. من کارم رو توی کلاس انجام میدم اما مطالعه و دانشش با فیلیپه.

فیلیپ کم: کاملاً واضحه که معلم‌ها چیزی بیشتر از ترفندهای عملی و تعدادی ابزار کارآمد لازم دارن. مهمتر از این‌ها باید زمینه‌های نظری براشون فراهم بشه. اونها به دانش کافی از فلسفه و مفاهیم اصول آموزشی نیاز دارن و همچنین میزان زیادی از دانش عملی برای اجراکردنشون. پس فراهم کردن زمینه نظری برای آموزش از طریق راه‌های عملی امکان‌پذیره. این واقعاً مهمه. مخصوصاً اگه بخواین به عنوان فیلسوف از نظر اجتماعی مفید باشین.

دانش آموز ۴: هر دو کتک می‌خوریم ولی عادلانه نیست، شما باید طوری رفتار کنین که می‌خواین باهاتون رفتار بشه.

فران لارکین: این کار تاثیر بسزایی بر روی بچه‌ها داره. اونها رو قادر می‌کنه تحلیل و تفکر انتقادی داشته باشن. قطعاً همه مهارت‌هاشون رو و اعتماد به نفسشون رو افزایش میده. به نظرم والدین واقعاً مفاهیمی رو که بچه‌ها مطرح می‌کنن دوست دارن. بچه‌ها می‌تونن به پدیده‌ها به صورت تحلیلی و انتقادی نگاه کنن.

فیلیپ کم: بودن فلسفه توی برنامه درسی یه موضوعه و چطوری در آموزش یادگیری جای گرفتن و کمکش به تقویت مدارس یه موضوع دیگه است. کاری که من تحت عنوان فلسفه انجام میدم در راستای دومین موضوعه. تقویت آموزش و یادگیری عادی در کلاس‌های عادی. به نظر من نقش فلسفه در اینجا بسیار مهمه.


مترجم: نازی نظاملی، شایان شمس

سرپرست گفتار: رضا آفتابی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 24 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

"هریت بیچر استو" ؛ زنی کوچک که جنگی بزرگ افروخت . . .


Image result for ‫هریت بیچر استو‬‎

 

"هریت بیچر استو " از نامی‌ترین نویسندگان ادبیات پایداری سیاهان و خالق رمان بسیار مشهور‌ و تاثیرگذار " کلبه عمو تم " است .زنی با روحیه‌ای حساس و جثه‌ای ضعیف که قدرت قلمش در قرن نوزدهم یکی از مهم‌ترین جنگ‌های تاریخ بشریت را رقم زد.

از منظر منتقدان و نویسندگان، داستانی که هریت در این رمان به تصویر می‌کشد، یکی از جرقه‌های آغاز جنگ داخلی امریکا بین شمال و جنوب را زد که منجر به لغو قانون برده داری شد.

او طی عمر هشتاد و پنج ساله‌اش بیش از ۲۰ کتاب، رمان، خاطرات، نامه و مقالات نگاشت. اما او صرفا نویسنده‌ای توانا با قلمی گیرا نبود، قدرت نویسندگی هریت در خدمت تغییرات سیاسی - اجتماعی قرار گرفت.

کلبه عمو تم شاهکاری ادبی قلمداد می‌شود که تصویری از زندگی بسیار ظالمانه و غیر انسانی افریقایی-امریکایی‌ها ترسیم می‌کند.

هریت این رمان را با الهام از ماجرای برده ی سیاه‌پوست و مومنی نوشت که زیر شکنجه جان باخت . . . این اثر تقریبا به همه ی زبان های دنیا ترجمه شده و به خاطره ی مردم جهان سپرده شده است.

او پس از چاپ این رمان در روزنامه‌ای امریکایی به اسم «عصر ملی»، به شهرتی جهانی دست یافت و آتشی در میان مردم برای تقویت مبارزه‌های ضدبرده داری سیاهان برافروخت

در سال ۱۸۵۰ قانون فرار بردگان به تصویب رسید که طبق آن کسانی که سیاه‌پوستان را پناه داده یا فراری می‌دهند با مجازات شدید مواجه خواهند شد.   پس از آن هریت نامه‌ای به ویراستار «هفته‌نامه ضد برده داری عصر ملی» نوشت و ایده‌اش را برای نوشتن داستانی درباره برده‌داری مطرح کردفکر می کنم زمان آن فرا رسیده تا حتی زنان و بچه‌هایی هم که می‌توانند حرف بزنند برای خاطر انسانیت و آزادی به صدا در آیند. امیدوارم که هر زنی که می‌تواند بنویسد، سکوت نکند.

در ژوئن ۱۸۵۱ وقتی ۴۰ سال داشت، اولین قسمت از داستانش را به مجله فرستاد. این کتاب سری داستانی بود که یک سال هر هفته ابتدا با نام " مردی که کالا بود " و بعدتر با نام دیگر " زندگی در لولی " چاپ می‌شد. اما سال ۱۸۵۲ کتاب به شکل رمان تنها در پنج هزار نسخه به چاپ رسید و با چنان استقبالی مواجه شد که کمتر از یک سال سیصد‌هزار نسخه آن به فروش رسید. پس از آن در همان سال در انگلیس یک میلیون نسخه از کتاب به فروش رسید و سرانجام  ۹ سال بعد از انتشار کلبهٔ عمو تام و در سال 1861، جنگ داخلی امریکا آغاز شد که سرانجام آن صدور فرمان لغو بردگی بود.

هریت موفق شد با انتشار داستانش بحثی جنجالی در محافل امریکا در مورد لغو برده‌داری ایجاد کند و زمینه مخالفت‌جویی را میان جنوبیان امریکا تقویت سازد. او پس از آغاز جنگ داخلی در سال ۱۸۶۲ طی سفر به شهر واشنگتن با رئیس جمهور آبراهام لینکلن ملاقات و او با گرمی از هریت استقبال کرد و گفت:‌ " پس تو همان زن کوچکی هستی که با کتابش جنگی بزرگ به راه انداخته است." 

هریت بیچر استو در سال ۱۸۹۶ پس از ابتلا به بیماری آلزایمر در هارت‌فورد ایالت کنتیکت درگذشت.



توضیحی درباره ی داستان:

در دوران رواج برده داری در آمریکا، آقای شلبی، مزرعه دار خوش قلب، بدهکار می‌شود و سفته‌هایش به دست مردی می‌افتد که تاجر برده است. لیزا که از قضیه مطلع شده، شبانه به همراه فرزندش می‌گریزد اما عمو تام که اربابش را درک می‌کند، به فروش خود اعتراضی نمی‌کند، اگرچه نمی‌داند چه سرنوشت تلخی در انتظارش است . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://itmen.ir/Files/104/Image/General/1390/10/3/05b0b15fb3b0488095538b6910abb372.jpg

قانون یکم:
به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید....

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
 
MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ





MQ:
هوش مدیریتی است و به ما یادآور می شود برای موفقیت در زندگی شخصی و زندگی كاروكسب باید بتوانیم بر خودمان مدیریت قوی داشته باشیم و به عبارتی روی خودمان كه ارزشمندترین دارایی مان است سرمایه‌گذاری كنیم، و برای این مهم، 5 هوش را با نگاه جامعیت‌نگری به‌كار گیریم تا با هم‌توان‌افزایی بین آنها انسانی موفق باشیم.

IQ:
همان هوش عقلی یا هوش ریاضی است كه در مدارس، ما را با آن می سنجیدند. اما همه‌ی ما شواهد بسیاری از انسانهایی را می توانیم مثال بزنیم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالایی داشتند، اما در به‌كارگیری آنها در زندگی خانوادگی و زندگی كاری به توفیقات سعادت نیافتند. پس هوش عقلی لازم است، اما كافی نیست.

EQ:
همان هوش هیجانی است به معنای توان مدیریت كردن هیجانات خود و دیگران. خوشبختانه هوش هیجانی قابلیت اكتسابی دارد و ما می توانیم با یادگیری در هر سن كه باشیم هوش هیجانی خود را ارتقا دهیم. پس كم‌كاری در این زمینه فقط و فقط نشان‌دهنده‌ی تصور خودمان است. برای اینكه هوش هیجانی خودمان را بالا ببریم باید به عوامل مهمی چون پایداری و استقامت برای رسیدن به اهداف درست از پیش تعیین‌شده، انگیزه‌بخش و مدیریت روح و روان خودمان و پرهیز از ناامیدی و یادگیری برای ارتقای روحیه‌ی مثبت‌اندیشی و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خویش در راستای انسان متعالی شدن، همدلی و گذاشتن خودمان به جای دیگران كه با آنها سروكار داریم برای درك بهتر ایشان، و این سؤال را از خود پرسیدن كه اگر من به جای طرف مقابل بودم چه انتظاری داشتم، و در نهایت ارتقای مهارت خودشناسی و شناخت تیپ شخصیتی خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه برای تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خویش بپردازیم.

PQ:
هوش سیاسی است كه بهتر است آن را به هوش تدبیری ترجمه كنیم، و معنا و مفهوم آن این است كه بدانیم در مقابل هر مشتری بهترین نوع رفتار چه باید باشد.‌ تشخیص تفاوت مشتریان و به‌كارگیری بهترین شیوه‌ی عملكرد برای نزدیك شدن به مشتری، هوش تدبیری یعنی هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد.

هوش تدبیری یعنی اینكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از به‌كار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداری كنم. هوش تدبیری توان درك طرف مقابل را در ما افزایش می دهد. هوش تدبیری همان كیاست داشتن در كار است. به ما یاد می دهد كه با مشتری بحث نكنیم، یاد می دهد كه در بازار رفته‌ایم تا معامله كنیم نه مقابله. اینكه همه جا جایز نیست اسم كوچك مشتری را به‌كار ببریم و اینكه درك فرهنگها و خرده‌فرهنگها را داشته باشیم.

PQ:
این یكی هوش فیزیكی یا هوش جسمی است. به ما می گوید كه برای موفقیت در بازار، و نزد مشتری می بایست روح شاداب و مغزی پویا داشته باشیم و این مهم مهیا نمی شود مگر اینكه جسم سالم داشته باشیم. هوش جسمی به ما می گوید كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبت‌كننده‌ی ورزش و سلامتی خود باشیم.

SQ:
نهایتاً هوش معنوی به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما می پردازد. همان پندار نیك، گفتار نیك، و كردار نیك است. هوش معنوی یعنی خودمان را نانوایی فرض كنیم كه قرار نیست نان سوخته دست مردم بدهیم. ابتدا باور كنیم كه با فروش بیمه به مشتری برای او امنیت خاطر و اطمینان را فراهم می كنیم، پس من در حال خدمت كردن به مشتری هستم، پس باید مشاور صدیق و راستگوی او باشم تا او با خشنودی كه به دست می آورد من را به سایر دوستان و افرادی كه می شناسد ارجاع دهد؛ چون ما می‌دانیم تنها در این حالت است كه فروش مؤثر یا فروش تكرارشونده به همان مشتری صورت می گیرد و حتی او را به سفیر برند و خوشنامی اعتبار ما تبدیل می كند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://www.delgarm.com/images/news/a728/1393/04/17/W1404823370.jpg

آیا کودک شما به حرفتان گوش نمیدهد؟ آیا فرزندتان از قوانین و حد و مرزی که تعیین کرده اید، سرپیچی می کند. شما برای تغییر دادن این وضعیت چه خواهید کرد؟ به کارگیری عکس العمل های بی تاثیر در میان والدین بسیار شایع است.
اغلب والدین می دانند روش های کاربردی آنان چندان تاثیری ندارد ولی این آگاهی ، آنان را از به کارگیری روش هایشان بازنمی دارد.

بی تاثیر بودن روش های به کار گرفته شده در شناخت اولین قدم در راه بهبود، بسیار حائز اهمیت است. به همین علت اشتباهات والدین در رفتار با فرزندشان را مورد بررسی قرار می دهیم.در این مقاله به اشتباهات رایج تربیتی که والدین آنها را به کارمی بندند اشاره کرده ایم.

سرزنش

شما فرزند خود را بابت رفتارش سرزنش می کنید. مثلا «تو که هنوز اتاقت را مرتب نکرده ای!» یا «تو که دوباره خواهر کوچکت را اذیت کردی!» گاهی این سرزنش ها جای خود را به جمله های حقارت آمیز می دهند. مثلا «این رفتار تو واقعا دوستانه نیست!» آیا فرزند شما بعد از شنیدن چنین سرزنش هایی، رفتار خود را تغییر داده است؟ شما دقیقا همان کاری را به فرزند خود می گویید که در آن لحظه انجام می دهد؛ در صورتی که فرزند شما کاملا به عمل خود واقف است.
آگاهی از نامناسب بودن رفتار فرزند، معمولا هیچ سودی ندارد. از نظر او، این سرزنش ها صرفا عیب جویی از سوی شماست. فرزندتان می اندیشد: «او مرا دوست ندارد. پس باید برای جلب توجه او بجنگم.» بخصوص اگر سرزنش های شما با ابراز جمله های تحقیرآمیز همراه باشد، این احساس در فرزندتان قوی تر خواهد بود.

تنبیه بدنی

آیا شما هم تا به حال اختیار خود را از دست داده اید؟ آیا تا به حال اثر دست خود را روی صورت یا بدن فرزند خود دیده اید؟ آیا تا به حال فرزندتان را حسابی کتک زده اید؟ تقریبا همه ما حداقل یک بار، دانسته یا ندانسته، کودک خود را به گونه ای تنبیه بدنی کرده ایم. درک چگونگی اثر تنبیه بدنی روی کودکان، بسیار آسان است. کودکانی که مرتب از والدین خود کتک می خورند، بعد از مدتی حساسیت شان در برابر درد کاسته می شود.
کودکانی که کتک می خورند، همانند دیگر رفتارهای خصمانه والدین، اغلب حس انتقام جویی در آنان قوی می شود. در ضمن نباید فراموش کرد که کودکان هر آنچه از ما می آموزند، به فرزندان خود منتقل می کنند. هر ضربه ای که به فرزندتان وارد کنید، ضربه ای به ارتباط شما و فرزندتان وارد خواهد آمد. تنبیه بدنی تحقیرآمیز و به کارگیری آن در راه تربیت کودکان، کاملا نامناسب است.

نادیده گرفتن رفتارهای مطلوب

بعضی از کودکان مشکلات رفتاری زیادی دارند؛ زیرا والدینشان بسیار کم به رفتارهای خوب آنان توجه می کنند و آنان را مورد تشویق قرار می دهند؛ ولی هر بار کار اشتباهی از آنان سرمی زند، بشدت مورد مواخذه قرار می گیرند. اگر رفتار شایسته کودک مورد بی توجهی و بی مهری قرار گیرد، در آینده رفتارهای پسندیده کمتر از او سر می زند.
اگر بر اثر بی توجهی رفتار خوبی از بین رفت، اصلا تعجب نکنید. یک اصل مهم در تربیت صحیح کودک تشویق و توجه به رفتارهایی است که دوست دارید در آینده بیشتر شاهد آن باشید.

ترور شخصیت

هنگامی که والدین روی فرزندان خود اسم می گذارند و آنان را با همان اسامی صدا می زنند، ممکن است مشکلات عاطفی و رفتاری در آنها ایجاد کنند. بچه ها نسبت به این مساله خیلی حساس هستند؛ مثلا هنگامی که والدینشان آنان را احمق، کودن، گیج، خرفت، خنگ، پروفسور، مزاحم و... صدا می زنند.
گاهی اوقات والدین از این القاب برای ترور شخصیت کودک استفاده می کنند، ولی ممکن است گهگاه بدون این که منظور خاصی داشته باشند، از این القاب استفاده کنند. این لغات ممکن است منعکس کننده خشم پدر یا مادر نسبت به کودک باشد، اما معمولا نه تنها باعث بهبود اوضاع نمی شود؛ بلکه آن را وخیم تر نیز می کند.

تسلیم

والدین تسلیم را می توان والدین لوس کننده هم نامید. این دسته از والدین هیچ محدودیتی قائل نمی شوند و محدودیت هایی را که در نظر می گیرند غالبا لغو می کنند. فرزندان این گونه والدین بدون داشتن خطوط راهنمایی معین بزرگ می شوند. والدین به آنچه کودکان می خواهند، تسلیم می شوند.
ما اغلب این قبیل کودکان را با صفت لوس توصیف می کنیم. کودکانی که هیچ گونه محدودیتی برای آنها منظور نمی شود، ممکن است در برخورد با دیگران دچار مشکل شوند.

بزرگنمایی

یک امر عادی و ساده را به صورت مساله ای پیچیده در می آورید و فکر می کنید اگر فرزندتان این طور عمل نکند، آن غذا را نخورد، یا کمی تب داشته باشد، دیگر دنیا به آخر رسیده است. دائم دست و پایتان می لرزد. خودتان تمام کارهای بچه را انجام می دهید، به جزئیات کارش دخالت می کنید و دیگر فکر نمی کنید بچه باید مستقل بار بیاید.
فرزند انسان موجود عجیب و غریبی است. پدر و مادری که زیاده از حد از بچه ها حمایت می کنند، بیش از حد از آنها مواظبت می کنند و حاضر نیستند بچه شان به هیچ قیمتی طعم ناکامی و ناراحتی را بچشد و مرتب مثل یک نوزاد با او رفتار می کنند، فرزندشان برای رویارویی موفقیت آمیز با زندگی تجربه کسب نمی کند و بزرگ هم که شد، حاضر نیست کمترین مسوولیتی به عهده بگیرد.

انتظارات بیش از حد

داشتن انتظارات منطقی از کودکان بستگی به سن و میزان رشد آنان دارد. والدینی که از فرزندان خود خواسته های زیادی دارند که بیش از توان آنان است، با مقاومت و حتی گاهی با تنفر کودکانشان مواجه می شوند. به عنوان مثال اگر دنبال دردسر می گردید، از کودک 3 ساله ای بخواهید بدون کمک گرفتن از دیگران اتاق به هم ریخته ای را مرتب کند.

رشوه

اگر چنین کنی، چنان خواهیم کرد! رشوه دادن نیز همانند روش های دیگر قطعا با شکست مواجه خواهد شد؛ روشی که در آن بوضوح به کودک گفته می شود که اگر کاری را بکند (یا نکند) پاداشی دریافت خواهد داشت.
«اگر با برادر کوچک خوب رفتار کنی، تو را می برم سینما.»
«اگر شعر را حفظ کنی، تو را می برم مسابقه فوتبال.»
این نوع برخوردهای شرطی ممکن است طفل را وادار کند برای به دست آوردن یک هدف آنی، کاری را انجام دهد، ولی بندرت باعث کوشش مداوم کودک خواهد شد. حرف های ما به او القاء می کند به قابلیت او شک داریم. اشکالات اخلاقی زیادی درباره پاداش هایی که به صورت رشوه استفاده شوند، وجود دارد.
بسیار مفیدتر و لذتبخش تر است که جایزه را بدون این که آن را از قبل اعلام کنیم و کاملا بدون انتظار کودک به او بدهیم. جایزه باید نشانگر شخصیت و قدردانی ما باشد.

تهدید

«اگر یک بار دیگر دوستت را اذیت کنی، یک کتک مفصل می خوری.» «صد بار بهت گفتم سنگ پرت نکن، اگر یک بار دیگر این کار را تکرار کنی من می دانم با تو. دیگر کمربند را می آورم.»، «صبر کن تا بابا بیاید خانه.» هنگامی که کودک بارها تهدیداتی از والدین خود می شنود، ولی بندرت عواقب کار بد خود را می بیند، باید گفت تهدید به تنبیه کردن مبدل به روشی نامناسب و بی حاصل برای مهار رفتار کودک می شود.
گاهی اوقات این تهدیدها حتی به کودکان این جرات و شهامت را می دهد تا پدر و مادر خود را در آن محدوده امتحان کند و صبر و تحمل آنان را بسنجد.

مشاجره

هر کودکی نیاز به امنیت روانی دارد و والدین موظف هستند این نیاز را برای کودک تامین کنند. روش هایی از قبیل عیبجویی، لجبازی، سرزنش، داد و فریاد، بددهنی و مشاجره با کودک موجب می شود کودک احساس ناامنی کند و دچار اضطراب شود. به کار بردن این روش ها موجب می شود احترام متقابل بین شما و فرزندتان از بین برود و والدین اقتدار خود را از دست بدهند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 15 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
نفرات برتر آزمون شماره ی دو مبتکران

الناز ارجمندی، تندیس نوری، صبا سهرابی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://ketabism.ir/wp-content/uploads/2016/07/Mario-Vargas-Llosa4.jpg

«ماریو بارگاس یوسا» برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰ و از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین، در سخنرانی اخیر خود هفت دلیل برای لزوم مطالعه کتاب و داستان ارائه داده است.
به گزارش ایسنا، «اینکوایرر» نوشت: «یوسا» نویسنده کتاب‌هایی چون «سور بز» و «گفت‌وگو در کاتدرال» کتاب خواندن را فرآیندی جادویی می‌داند که به او اجازه می‌دهد چندین بار زندگی کند.

او در این‌باره گفته است: احساسات و درک من از زندگی و مردُم، این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است.

او در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه «د لا سالی» فیلیپین که به او مدرک دکترای افتخاری اعطا کرد،‌ هفت دلیل زیر را برای کتاب‌خوانی ارائه کرد:

۱. کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجان رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.

۲. ما با خواندن کتاب‌های خوب، در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی‌مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارهای‌مان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را غنا می‌بخشد.

۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردمِ زبان‌ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت‌ها، آن‌چه مشترکا بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می‌شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن‌ها غلبه کنیم.

۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند.
کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌رو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌های‌مان خلق کرده‌ایم، ‌ نزدیک کنیم.

۵. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر...

۶. خواندن شالوده تربیت کردن انسان‌های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می‌شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می‌پاشاند. من فکر می‌کنم کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می‌گیرند.

۷. مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






نویسنده: آرتورو سانگالی (استاد ریاضیات دانشگاه پرینستون)
انتشارات معین


«سانگالی» در پیشگفتار کتاب، فیثاغورث را نخستین فردی معرفی می‌کند که در تاریخ علم به «پیرو عقلانیت» مشهور شده است؛ عنوانی که فیثاغورت به خود داده است. اندیشمند صوفی، آموزگاری روحانی و نظریه‌پرداز سیاسی‌ از دیگر ویژگی‌های این دانشمند است. به گفته دانشمندان از ارسطو تا پروکلوس،‌ فیثاغورث کسی بود که ارزش و مقام ریاضیات را در بین علوم بالا برد.     

نویسنده «انتقام فیثاغورت» معتقد است که جنبه‌های تاریک‌تر زندگی  فیثاغورت،‌ شک و شبهاتی را در مورد شخصیت برجسته وی ایجاد کرده است. باور وی درباره حلول روح انسان‌ها به حیوانات، ادعای وی درباره مجسمه‌ الهی،‌ تجدید خاطره مدلل او از حلول ارواح در جسم‌های جدید، نقاط کوری از این قبیل هستند.

در این اثر آمده که فیثاغورث در جزیره ساموس، واقع در دریای اژه، نزدیک 570 سال پیش از میلاد مسیح چشم‌ به جهان گشود. در جوانی به مصر سفر کرد و در آنجا نزد کشیش‌های آمون‌ آموزش دید. بعد از مدتی به بابل رفت تا ستاره‌شناسی بیاموزد.
 
«سانگالی» ادامه می‌دهد که فیثاغورث در چهل سالگی برای فرار از حاکمیت ستمگرانه پولوکراتس،‌ راهی یونان شد. در شهر کروتون ماندگار شد و با فرقه‌ای سری و ریاضتکش آشنا شد. این انجمن، مطابق آنچه هوادارانش آن‌را می‌خوانند، هم یک انجمن مذهبی بود و هم یک مدرسه علمی که به منظور کندوکاو اسرار اعداد (ریشه و اصل همه چیز) اختصاص یافته بود.

وی درباره دیدگاه‌ فیثاغورتی در حوزه ریاضیات نوشته است: «از منظر فیثاغورثی «عدد» واقعیت زنده‌ای بود که ماهیتش باید شناخته می‌شد. مطالعه آن‌ها درباره عدد به چهار بخش تقسیم می‌شد: علم حساب و عدد؛  هندسه و عدد فضا و زمان؛ موسیقی با هارمونیک و عدد در زمان؛ و ستاره‌‌شناسی و عدد در فضا و زمان.»

موسیقی در نظریه فیثاغورث

نویسنده در تشریح دیدگاه فیثاغورث درباره موسیقی نیز اشاره کرده که موسیقی در نظریه فیثاغورث از نقش بسزایی برخوردار بود. کشف فیثاغورث درباره ارتباط آوا‌های موزون با نسبت‌های عددی ساده، نهایتا او را قانع کرد که کل آسمان با جهان پیرامون یک عدد با یک قیاس موسیقیایی است. او امیال جسمی و روحی انسان را با نواختن آوا‌ها و خواندن آواز‌هایی که خود سازنده‌اش بود، آرام کرد.    

روایت «انتقام فیثاغورث»

«آرتورو سانگالی» در چهار بخش با روایتی داستان‌وار به یک مشغله ذهنی درباره زندگی علمی فیثاغورث می‌پردازد؛ مشغله‌ای درباره نبود هیچ دست‌نوشته‌ای از این دانشمند.       

در نخستین بخش کتاب با عنوان «محفظه زمان؟» مباحثی مانند «جورچین پانزده‌‌گانه»، «وقت بازی تمام شد»،‌ «نامه‌ای از گذشته» و «دست‌نوشته‌ای وجود ندارد» مطرح شده است.

«انسانی با استعداد شگرف» عنوان دومین بخش کتاب است. «مأموریت»،‌ «نورتن تورپ»، «اعداد تصادفی»، «تصادفی بودن در همه جا هست» و «ناپدید شده» چهار موضوع این بخش از کتاب را شامل می‌شود.
 
در سومین بخش کتاب با عنوان «فرقه‌ نوفیثاغورثیان» نویسنده مباحث را در قالب «دست نوشته»،‌ «فانوس دریایی»، «شکار» و «نماد مار» تشریح کرده است.
 
«سانگالی» بخش چهارم کتاب با عنوان «رسالت فیثاغورث» را با طرح سه موضوع «همه راه‌ها به رم ختم می‌شود»،‌ «آدم‌ربایی» و «بخش آخر معما» به پایان می‌برد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for mathematic is not about numbers equ
ریاضیات درباره ی اعداد معادلات محاسبات یا الگوریتم ها نیست. ریاضیات درباره ی "فهمیدن" است.!!!!



علاوه بر این واقعیت که ریاضیات ابزار مورد نیاز علوم طبیعی است؛
کندوکاو ریاضی به خودی خود بنا بر اعتقاد بسیاری از متفکران بزرگ به واسطه ویژگی خاص آن حتمیت و قاطعیت آن؛
جان آدمی را به درگاه الهی نزدیک می سازد !!!
نزدیک تر از آنچه که با هر وسیله ی دیگری قابل رسیدن باشد.
ریاضیات علم بی نهایت است با ابزارهای متناهی بشری . . .
این دستاورد بزرگ یونانی ها است که تمایز بین متناهی و بی نهایت را برای شناخت واقعیت بکار بردند.

هرمان وایل (ریاضیدان و فیزیکدان و فیلسوف آلمانی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد


http://kelkkhial.ir/i/attachments/1/1316443485348448_orig.jpg


هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز                  نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد!

« حافظ »


"هلاكت انسان تنها از یك چیز ناشی می شود: اینكه نمی تواند با آرامش در یك اتاق بماند. "پس از چهار قرن، این سطر درخشان از كتاب تأملات پاسكال، هنوز هم ذره ای از حقیقت خود را از دست نداده است: در همین لحظه ای كه این جمله را می خوانید، میلیون ها نفر در سرتاسر جهان، اضطراب سكون و تنهایی خود را با ضرب گرفتن روی میز، با عوض كردن بی هدف كانال های تلویزیون ، با بطالت كلیك های بی هدف، با بوق زدن پشت فرمان اتومبیل، یا رفت و آمدهای بی معنا در هزارتوی منوهای موبایل فراموش می كنند. قرن دوزخی ٢١ ، تنها راه های پاك كردن صورت مساله را بیشتر ، رنگارنگ تر و هموارتر كرده است، قرنی كه اتوپیای روشنگری را به یك شهربازی بزرگ تبدیل كرده است.

تاریخ طبیعی زوال (تاملاتی درباره ی سوژه ی ویران) / بارانه عمادیان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://teacherverification.com/wp-content/uploads/2015/05/Schools-tighten-teacher-student-social-media-contacts.jpg

آموزگارِ واقعی کیست؟

شاید نخستین و مهمترین خصیصیه ای که برای یک آموزگار واقعی می توان برشمرد، این باشد که او روحیه ای حق به جانب ندارد و خود را کلیددار خزانه حقیقت نمی داند. آموزگار واقعی نه تنها معطوف به خویش و مشعوف از خویش نیست، بلکه توان خود انتقادی و به زیر سوال بردن نگرش ها و روش های خود را دارد و به همین دلیل می تواند به دیگران نیز جرأت دهد که خود را و آنچه را که به اسم تربیت به خوردشان داده اند، نقادی کنند و زیر سوال ببرند. تربیت چیزی جز طغیان علیه مدعیان تربیت و تربیت های دروغین نیست.

آموزگار واقعی در این توهم نیست که باید به دیگران حق یا حقیقتی را بیاموزد، و به اصطلاح آنها را هدایت کند، بلکه تنها کمک می کند که آنها خودِ مدفون شده شان را از آوار آن چیزهای مخربی که غالباً به نام تربیت و فرهنگ، «نیست» و «از خود بیگانه» شان کرده، بیرون کشند و دوباره «هست» شوند تا با خویش در صلح و آشتی به سر برند.

در واقع، آموزگار واقعی نمی خواهد که چیزی بر دیگران بیافزاید و آنها را سنگین نماید، بلکه، برعکس، چیزی از آنها می کاهد و «سبکبار» شان می کند. تربیت چیزی جز هرس کردن شاخ و برگ های زاید نیست.

بر این پایه، یک آموزگار تنها زمانی می تواند، به دور از خصلت های نیست کننده (=نهیلیستی)، برای شاگردانش هستی بخش و زندگی آفرین باشد که بتواند به جای آنکه هستی و افکار خود را سایۀ سنگینی بر شاگردانش کند، خوددارانه به سایه رود تا افقی روشن برای پدیدار شدن آنها فراهم آید.

باری، آموزگار راستین تنها ما را فرا می خوانَد که از آن «خود» که حجاب خود گشته است دست برداریم؛ از خودی که نیستیم به در آییم و به خودی که باید باشیم درآییم. به عبارت دیگر، آموزگار واقعی ما را از خود نمی ستاند تا به سوی خویش بکشاند، بلکه ما را از «خودی کاذب» می رهانَد تا به «خود راستین» برسانَد.

می توان گفت که آموزگار واقعی به سان مامایی در تولد معنوی ما سهیم می شود و مدد می رساند که از «خودِ کهتر» خویش فراتر رویم تا «خودِ برتر» مان متولد شود. چرا که تربیت کردن چیزی جز مامایی، و تربیت شدن چیزی جز نوزایی نیست.

به بیان برّای نیچه: «مربیانِ واقعی شما آزادکنندگانِ شما، به سوی خودتان، هستند»!

و به زبانِ زیبای مولانا:

«تو را هر کس به سوی خویش خواند                             تو را من جز به سوی تو نخوانم»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2