وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 28 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
https://envisionpartnersllc.com/wp-content/uploads/2015/08/xtarget-date-life-cycle-ETFs.jpg.pagespeed.ic_.Xduw-0bKb-.jpg

ویکتورفرانکل (روان شناس معنا گرا) برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند:

1. اگر انسان چیزی خلق کند، زندگی اش می تواند با معنا باشد،
(در اینجا انسان از خود سئوال می کند : من برای چه زنده هستم؟)

2. انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.
(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )

3. انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.

در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. مثلاً (یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده، . . .)در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.
(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟)

ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم ،بالغ شویم و از خود فراتر رویم . . .
گوردون آلپورت (
روانشناس آمریکایی و یکی از اولین نظریه پردازان شخصیت) در مقدمه ی کتاب « انسان در جستجوی معنی » فرانکل می نویسد :
اگر زندگی کردن رنج بردن است ، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت . اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت .
اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد . هرکس باید معنای زندگی خود را ، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود ، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد .







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 27 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

http://www.koodakonline.com/media/47/56a28a1601c445419a8316f2a95d452e/%D8%AA%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87.jpg

نهایت فرومایگى ست اگر رفتار آدمى محدود به «ترس از تنبیه» یا امید به پاداش باشد !


 آلبرت انیشتین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 27 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
«برداشت نهایی جشنواره ی الگوهای برتر تدریس»

ضمن تشکر از مدیریت محترم دبستان ادبستان و معاونین شایسته
از همراهی و همدلی اولیاء گرانقدر و دانش آموزان عزیز و توانمندم  سپاسگزارم.
با آرزوی سرافرازی فرزندان این مرز و بوم در مسیر رشد و آگاهی . . .
خرمی راد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫لستر شل سیلور استاین‬‎


جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد از هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا . . .

***

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو . . .

بعد آرزوهایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد!


و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید!

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد . . .








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://www.bisheh.com/Uploaded/PostImg/Thumbnail/634596610928656250.jpg

شل سیلوراستاین
در 25 سپتامبر 1932 در شیکاگو متولد شد.

نام کامل او «شلدن آلن سیلوراستاین» (Sheldon Allan Silverstein) بود.

او در سال 1950 در ارتش آمریکا به خدمت فراخوانده شده و از همان زمان، کار نقاشی کارتونی را برای برخی مجلات آغاز کرد.

سیلوراستاین از کودکی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می نویسد که این دو کار تنها اموری بودند که وی در آنها موفق بود:

"وقتی بچه بودم، حدود 12 الی 14 سالگی، بیشتر ترجیح دادم که یک بازیکن بیس بال باشم و یا با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی آمد. در این مورد، کاری از دست من بر نمی آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی کردم و خوشبختانه در این دو زمینه، کسی را نداشتم که از او تقلید کنم، و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین کم کم به سبک خودم دست پیدا کردم و قبل از این که با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم، مشغول کارهای خلاقانه شدم.
 
( روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
  



بعضی ها با او جور در می آمدند ...

اما نمی توانستند قل بخورند


بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند


یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید

دیگری از هیچ چیز، چیزی نمی فهمید

،

یکی زیادی ظریف بود




و تالاپی افتاد پایین . . .

یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش


بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتن


بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !


او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند


باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند


فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...


فایده ای نداشت


این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند


عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !


اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !

و رشد کرد . . .
- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."

- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...


روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."

قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم ..."
دایره بزرگ گفت : "تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"

- تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم ..."
و قل خورد و رفت




قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست

آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...

تلپی افتاد


باز بلند شد ... خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...


و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن ...
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد



تا شکلش کم کم عوض شد ...


حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود

همین طور قل خورد و پیش رفت


تا ...



  به جای اینکه بنشینی و منتظر باشی تا کسی پیدا شود
تا تو را کامل کند؛ خودت شهامت و جسارت پدید آوردن شکل را پیدا کن و افکار و دیدگاهت را تغییر بده
و انرژیت را صرف شکل دادن به خودت کن.

"تلاش کن"









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






اعداد اول یک تصویر کامل و بی اشتباه از زندگی هستند. (ص ۶۵)


 همه‌ی ما در کتاب‌های ریاضی با اعداد اول آشنا شده‌ایم. اعدادی مثل ۲، ۳، ۵، ۷ و . . . که تنها بر خودشان و عدد یک تقسیم می‌شوند. اما شاید کمتر کسی فکر می‌کرد که بتوان روابط انسان‌ها را با این اعداد تحلیل کرد. دوقلوهای اول جفت اعداد اولِ نزدیک به هم، با فاصله‌ی همیشگی هستند. جفت اعدادی مثل ۳ و ۵ یا ۱۱ و ۱۳. « . . . زوج‌ها هم به‌طور تصادفی گاهی به شیوه‌ی اعداد اول کنار هم زندگی می‌کنند. جفت هستند، اما همیشه فاصله‌ای هست و آن‌ها در این فضای ساکت و ریتمیک گم می‌شوند . . . شبیه اعداد اول نزدیک هستند، اما نه به اندازه‌ی کافی!» (ص ۶۴) کتاب «تنهایی اعداد اول» بر پایه‌ی این استدلال شکل می‌گیرد. نویسنده‌ی این کتاب، پائولو جوردانو، دکترای فیزیک ذرات دارد. در تورین ایتالیا متولد شده و این اولین رمان اوست. این کتاب که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده‌، با استقبال بسیار زیادی در ایتالیا و سایر کشورها مواجه شد. تاکنون به سی زبان ترجمه شده و بیش از یک میلیون نسخه از آن در سراسر جهان فروش رفته است. برنده‌ی جایزه‌ی ادبی استرگا (۲۰۰۸)، جایزه‌ی ادبی کمیلو (۲۰۰۸)، جایزه‌ی ادبی مرک سرونو (۲۰۰۸) و همچنین نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی فمینا (۲۰۱۰) و جایزه‌ی رمان برتر اروپا (۲۰۱۰) شده ‌است. بر اساس این کتاب فیلمی به کارگردانی ساوریو وستانتزو در سال ۲۰۱۰ ساخته شده‌ و در جشنواره‌ی فیلم ونیز به نمایش در آمده است.
پائولو جوردانو در این کتاب با کمک روایت‌های موازی و به‌شکل دانای کل، خواننده را با دوران کودکی، جوانی و بزرگسالی پسری به نام «ماتیا» و دختری به نام «آلیس» همراه می‌کند. ماتیا و آلیس که از کودکی با سختی‌های زندگی رو‌به‌رو می‌شوند در نوجوانی در کنار هم قرار می‌گیرند اما فاصله‌ای همیشگی میان آن‌ها وجود دارد و هریک راهی جدا از یکدیگر پیش می‌گیرند. ماتیا خواهری دوقلو دارد که از لحاظ ذهنی عقب‌افتاده است. علاقه‌ی شدید ماتیا به خواهرش در کودکی با رفتن به مدرسه تبدیل به خجالت از حضور او در کنارش و کم‌رنگ شدن این علاقه می‌شود. غفلت ماتیا باعث گم‌شدن همیشگی خواهرش می‌شود و اثرات این اتفاق هیچ‌گاه او را رها نمی‌کند. آلیس در کودکی به اجبار پدرش ورزش اسکی را دنبال می‌کند. اما آسیب وارد شده به پایش در یک سانحه، باعث می‌شود تا آخر عمر در راه رفتن مشکل پیدا کند. ماتیا و آلیس در مدرسه با هم آشنا می‌شوند اما پس از مدتی میانشان فاصله می‌افتد.
ماتیا عاشق ریاضیات است. او که فردی منزوی و بیگانه از دیگران است زندگی، انسان‌ها و روابطشان را در ریاضیات می‌جوید. او سعی دارد تا رابطه‌اش با آلیس را با خصوصیات اعداد اول تحلیل کند:
«فکر کرد خودش و آلیس را شماره‌گذاری کند. اولین عدد اول این بود: ۲۷۶۰۸۸۹۹۶۶۶۴۹. فکر کرد شماره‌ی خوبی است. مطمئن بود که تابه‌حال به فکر هیچ‌کس در دنیا نرسیده برای خودش شماره درست کند. دو خط پایین‌تر عدد آلیس را نوشت: ۲۷۶۰۸۸۹۹۶۶۶۵۱. عدد را با صدای بلند خواند. احساس کرد عددی که انتخاب کرده به آلیس می‌آید. ریتم عدد با ریتم پای چپ آلیس، که در پرتو آبی رنگِ نور تلویزیون حرکت می‌کرد، حسابی هماهنگ بود. خوشش آمده بود. دوباره عددها را خواند. حالا مطمئن بود که در مورد خودش و آلیس اشتباه نکرده. آن‌ها عدد اول بودند.» (ص ۶۴)
رابطه‌ی ماتیا و آلیس پس از چند سال رو به سردی می‌نهد. ماتیا که از طرف یک دانشگاه در نروژ بورس دکترا دریافت کرده است بر سر دو راهیِ ماندن با آلیس یا رفتن به نروژ ‌مانده است. در همین زمان آلیس از ارتباطش با مردی به نام فابیو سخن می‌گوید و از ماتیا می‌خواهد که از ایتالیا برود. ماتیا از این خبر شوک می‌شود و باز به ریاضیات پناه می‌برد:
« . . . سرش را تکان داد. فابیو مغزش را اشغال کرده بود، فاصله‌ی بین او و آلیس شده بود. فابیو چه عددی می‌توانست باشد؟» (ص ۸۵) 
آلیس در زندگی هیچ‌گاه نتوانسته با بدنش کنار بیاید و این موضوع او را تبدیل به آدمی منزوی کرده است. پدرش را عامل بدبختی خود می‌داند و روز‌به‌روز از او فاصله می‌گیرد. آلیس عاشق ماتیا است اما پیچیدگی ذهنی‌اش میان آن‌ها فاصله انداخته. آلیس به عکاسی روی می‌آورد و آرامشش را در این راه می‌بیند.
«تنهایی اعداد اول» رمانی درباره‌ی ریاضیات یا داستانی علمی نیست. پائولو جوردانو از تخصص خود استفاده می‌کند و به کمک ریاضیات ما را با دنیای پیچیده‌ی دو انسان که ناملایمات زندگی آن‌ها را در کنار هم و از هم جدا کرده است آشنا می‌کند. این کتاب با ترجمه‌ی بهاره مهرنژاد و از سوی نشر افراز منتشر شده است. پیش‌تر نیز از بهاره مهرنژاد نمایشنامه‌ی «عاشقی با طعم سیب» و ترجمه‌ی نمایشنامه‌ای از اکیله کامپانیله (تراژدی‌های خنده‌دار) منتشر شده است. گفتنی است که امتیاز انتشار و حقوق چاپ این رمان در ایران از سوی انتشارات موندادوری (Mondadori)  در ایتالیا به نشر افراز واگذار شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نتیجه تصویری برای آفتاب گردان

من مفت باختم
در بستر همیشگی الفاظ
با خواب همیشگی ام  افسوس
اینک
بر من برای خروج از این بستر
آه ای رفیق
آینه ها را آفتابگردان کن!

«هوشنگ چالنگی»

دانش آموزان عزیز
با توجه به اینکه ما روز پنج شنبه آزمون ماخ رو در پبش داریم تکالیف روز چهارده فروردین رو کامل و بی نقص ازتون میخوام. هیچ عذر و بهانه ای برای انجام ندادن کارهاتون و غیبت توی اون روز برای من قابل قبول نیست، چرا که از ابتدای فروردین روی این فصل ها تأکید کردم!



1. آزمون سطح 2 از فصل هفتم ریاضی (تقریب) منبع آزمون: مفاهیم ریاضی مسیح دهقانی

2. آزمون کتبی از واژه ها و نام نامه ی کتاب فارسی خوانداری

3. آزمون کتبی از درس سالم بمانیم علوم تجربی.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 12 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://orumiyehamlak.com/wp-content/uploads/2016/07/14510.gif
برگزاری آزمون شماره ی (5) ماخ در تاریخ 17 و 18 فروردین


بودجه بندی آزمون

ریاضی فصل 7

علوم تجربی دروس 12 تا 14

مطالعات اجتماعی دروس 21 تا 24

فارسی دروس 15 تا 17

هدیه های آسمانی دروس 15 تا 17

قرآن دروس 13 و 14

تفکر و پژوهش موضوع آزاد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://www.askdin.com/gallery/images/21662/1_pic16.jpg

آگاهی درخشش اخگری است میان دو ابدیت ظلمانی زندگی و مرگ . زندگی خود تناقض است و تعارض ؛ درمان درد کافی نیست ؛ باید گریستن از درد را بیاموزیم ؛ شاید اوج فرزانگی در همین باشد . ارسطو مابعد الطبیعه اش را با این کلمات آغاز کرده است ؛  همه انسانها طبیعتا میل به دانستن دارند کنجکاوی یا عطش دانستن که نخستین مادر ما را به گناه واداشت خاستگاه دانش است .

  میگل د اونامونو /درد جاودانگی
دانش آموزان عزیزم سلام
1. مروری بر دانش های زبانی و ادبی داشته باشید.
2. مروری بر تبدیل واحدها داشته باشید و خلاصه هاش رو تو برگه ی A4 بنویسید.
3. فصل «جنگل برای کیست» علوم رو بخونید.
4. پنج سوال چالشی از کتاب مفاهیم انتخاب کنید و راه حل و استدلالتون رو تو دفترتون بنویسید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 2 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
نتیجه تصویری برای شمس تبریزی

”این راه را رفتن می‌باید و کوشیدن“
چون به پایانش رسی
خویش در آغازش بینی
و اگر به آغازش رسی
پایانش هیچ درنیابی.

 من در این راه ”ورق یار“ می‌خوانم
که از کم‌اندیشی خویش آگاهم.
خط من کژ است و باطل
این من کیست؟ جز هیچ!

”چون بتی خودتراشیده و بنده و درمانده“.

”ورق یار“ می‌خوانم

تا از آغازها و پایان‌ها بگذرم
بدانم رفتن چیست و کوشیدن چه.

 راهِ بی‌آغاز و فرجامْ
منِ مستدامی‌ست در ورق یارِ باقی
که دیگر از من‌اش نشانی نیست.


 «شمس تبریزی»

دانش آموزان عزیز
برای امروز فصل «سالم بمانیم» علوم رو کامل بخونید و صفحه ی اول تاریخ ادبیات کتاب فارسی خوانداری







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد


. . . او گلی را به سینه ی من کاشت

که بهارش خزان نخواهد داشت . . .

«فریدون مشیری»

عزیزان من سلام
نخستین روز از سال 96 بخیر و شادی
استراحت و دوری از کتاب کافیه!
برای امروز فصل اول از کتاب ریاضی رو در نظر گرفتم، 10 سوال چالشی از کتاب مفاهیم ریاضی انتخاب کنید و راه حلشون رو تو دفتر بنویسید.
واژه های کتاب فارسی خوانداری رو به اتمام برسونید.
مروری روی فصل "سالم بمانیم" علوم تجربی داشته باشید.
فراموش نکنید که خیلی زحمت کشیدید و تا 14 اردیبهشت زمانی نمونده! پس بخاطر خودتونم که شده به خستگی مجال ندید!
سرافراز باشید







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :