وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قطعه گم شده تنها نشسته بود . . .
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد  . . .

بعضی ها با او جور در می آمدند . . .

اما نمی توانستند قل بخورند


بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند!
 


یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید!!

 
دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید!

 


یکی زیادی ظریف بود

و وقتی تالاپی پایین افتاد . . .

 
یکی او را می ستود . . .
و می رفت پی کارش

 

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند



بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند


باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند

 

بعضی ها در عالم خودشان بودند
و بی خیال می گذشتند، سلام !

 


فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید . . .

فایده ای نداشت!

این بار پر زرق و برق شد،
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند

 

تا اینکه عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !

 

با هم جفت و جور شدند
 


اما ناگهان . . .
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !


و رشد کرد . . .



- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد  :
 "من هم نمی دانستم "


- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود . . .

 

روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."
 



قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم  . . ."
دایره بزرگ گفت : " تو نمی توانی با من قل بخوری ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"

 


- تنهایی ؟!
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم . . ."
و قل خورد و رفت . .
 


 

 
قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست


آن وقت . . .
آهسته . . .
آهسته . . .
خود را از یک سو بالا کشید . . .
 


تلپی افتاد


باز بلند شد . . . خودش را بالا کشید . . .
باز تالاپ . . .
شروع کرد به پیش رفتن . . .



و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن . . .
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
 
تا شکلش کم کم عوض شد . . .


حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد . . .
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید . . .
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت . . .
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود!


همین طور قل خورد و پیش رفت . . .


تا . . .

 پایان . . .



نتیجه :
به جای اینکه منتظر کسی باشی که بیاید و تو را کامل کند...

شهامت و جسارت تکمیل شدن را در خودت بیدار کن . . .

 افکار و دیدگاهت را به درستی تغییر بده . . .

 و انرژیت را در مسیر شکل دادن به خود به کار بگیر و در این راه تلاش کن . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Image result
نوشته ِ حاضر، به پروسه ِ جاری در آموزش و پرورش کشور و به برون دادِ ساختار آموزش و پرورش می پردازد. تلاش می کند کاستی ها و ضعف هایی را در ناحیه ِ فرایند و محصول آموزش و پرورش برجسته کند. البته مدعّی نیست که می تواند حقّ ِمطلب را ادا کند، بلکه برخی از نکات را برجسته می نماید.
 به نحو اجمال برخی از ضعف ها، سستی ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش ایران به قرار زیر است:

۱) آموزش حفظیّات
به جای تفکر به حفظیّات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است) تأکید می گردد. دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدّل می کند که باید به وسیله ِ معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش آموزان بهتری خواهند بود.

۲) آموزش ِ سکوت

نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفاً آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلّم است. جایگاه و موقعیّت معلّم، چنان رفیع و دست نایافتنی می شود و چنان قدسیّتی به آن داده می شود، و از سوی دیگر، رُعب انگیز و ترس آلود می شود که دانش آموز چاره ای جز سکوت در برابر آن نمی یابد. نظام آموزش و پروش ِ غیر دموکراتیک، میوه ِ ترس و سکوت را در دهان ِ فرهنگ می نهد.

۳) آموزش ِ تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه، معلّم می گوید و دانش آموز صرفاً مجاز است که سخنان ِ مربی اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه ِ آموزش، معلّم، تماماً زبان است و دانش آموز، تماماً گوش. معلّم، کارساز است و دانش آموز، کارپذیر. معلّم، به منزله ِ مراد است و دانش آموز به منزله ِ مرید.
در آموزش ِتقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه ِ پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند.

۴) آموزش ِ عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش ِ توسعه یافته، پرورش شخصیت های مداراگر است.
اما نتیجه ِ آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحمّلی و عدم ِ مدارا با کسانی است که اندیشه ِ دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان های نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه توزی های تاریخی دامن زده می شود، چگونه می تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟!

۵) جای خالی هنر
هنر، صرفاً گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه ای موثر در تربیت احساسات و توسعه ِ زیبایی های درون و پرورش ِ حسّ زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر ِ معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می کند و راه هایی برای تحمّل ِ
 رنج ها در اختیار آدمی می نهد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقاً احساس می شود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل آزار است. روح های زمخت، نشان می دهد که از ظرافت های هنر و زیبایی موسیقی، بی بهره اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده اند.

۶) تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش ایران، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی دهد، زندگی "اکنونی و این جایی".  شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار ِ دموکراتیک پرورش نمی دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ِ دانش آموز با معلّم و مدرسه غیر دموکراتیک است. گفت و گو به منزله ِ فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد.

۷) جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذّت زیستن را از شاگردان مضایقه می کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامه های حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحاء ِ مختلف به اجرا در می آید، اما چندان خبری از جشن های شادی بخش در میان نیست.

۸) ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرورش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه ریزی می شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می شود، اما فارغ التّحصیلان این نظام آموزشی حتی از مکالمه جملات ِ ساده انگلیسی عاجزند. همین گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاه ها و تجارت خانه ها رشد کند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





جه دیل غافل ببه هرکی اونا شیدا نشا گفتن

به دریا دنکفه قطره اونا دریا نشا گفتن!

نایت اسکین
بازدید از نمایشگاه جابربن حیان و پروژه ی زیبا و قابل تأملِ «کلوشِ خانه» دانش آموزان پایه ی اول به سرپرستی همکار خوبم سرکار خانم عبداله زاده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





نایت اسکین

نایت اسکین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 14 بهمن 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫تاریخ طبیعی زوال‬‎

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز                  نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد!

« حافظ »


"هلاكت انسان تنها از یك چیز ناشی می شود: اینكه نمی تواند با آرامش در یك اتاق بماند. "پس از چهار قرن، این سطر درخشان از كتاب تأملات پاسكال، هنوز هم ذره ای از حقیقت خود را از دست نداده است: در همین لحظه ای كه این جمله را می خوانید، میلیون ها نفر در سرتاسر جهان، اضطراب سكون و تنهایی خود را با ضرب گرفتن روی میز، با عوض كردن بی هدف كانال های تلویزیون ، با بطالت كلیك های بی هدف، با بوق زدن پشت فرمان اتومبیل، یا رفت و آمدهای بی معنا در هزارتوی منوهای موبایل فراموش می كنند. قرن دوزخی ٢١ ، تنها راه های پاك كردن صورت مساله را بیشتر ، رنگارنگ تر و هموارتر كرده است، قرنی كه اتوپیای روشنگری را به یك شهربازی بزرگ تبدیل كرده است.

تاریخ طبیعی زوال (تاملاتی درباره ی سوژه ی ویران) / بارانه عمادیان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 14 بهمن 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
نظریه های گوناگون در مورد نیوتن:
لاپلاس بزرگترین ادامه دهنده اکتشافات نیوتن درباره‌ او چنین می‌گوید :
«کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد، عمق دانش نابغه بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است، به جهانیان عرضه خواهد داشت».
لاگرانژ در ارتباط با نیوتن بیان می دارد :
«نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند، افسوس که در عالم بیش از یک آسمان وجود ندارد».
ولتر از مشهورترین ستایش كنندگان او چنین نوشته است :
«ای رازدار آسمانها و ای جوهر ابدی، به راستی تو نسبت به نیوتن حسادت نمی‌ورزی؟»



 
«آیزاك نیوتن» در روز 25 دسامبر 1642، یعنی سال مرگ گالیله متولد شد. خانواده‌ اش از طبقه متوسط  بودند و در مجاورت دریا در قریه «وولستورپ» زندگی می كردند. نیوتن قبل از موعد متولد شد و چنان ضعیف بود که مادرش امیدی به زنده ماندن او نداشت. پدرش اسحق نام داشت و در 30 سالگی، قبل از تولد فرزندش درگذشت. وی مردی ضعیف، با رفتار غیرعادی، زودرنج و عصبی مزاج بود. مادرش هانا آیسکاف زنی مقتصد، خانه داری صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت بود.
آیزاک دوره کودکی شاد و خوبی نداشت. زیرا سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه كه دو برابر وی سن داشت، ازدواج کرد. جدایی از مادر تاثیر نابهنجاری بر شخصیت او گذاشت و نوع رفتارهای بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد، اما یکبار (شاید هم دو بار) نامزد کرد. به نظر می‌آید که تمرکز او تنها روی کارش بوده است. نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر زندگی كرد، برای وی سالهای دردناکی بود. داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام، ده مجاور را که مادرش در آن زندگی می‌کرد، از دور ببیند. آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکده‌های اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفت که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند.
 
کشف استعداد:
زمانی كه نیوتن 15 ساله بود، مادرش قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند، اما دایی او که کشیشی به نام ویلیام آیسکاف بود، متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب، ویلیام آیسکاف، مادر را متقاعد کرد که کودک را به دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی آن بود) بفرستد. در آن زمان، کمبریج، آکسفورد را از مقام اولی كه داشت، برانداخته و به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور تبدیل شده بود .نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون نمود. وی در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد : افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من، حقیقت است. او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده، سریعاً تا مبحث روش های جبری پیش آمده بود. در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می‌توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد، بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.
در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه، دانشجویان خود را مرخص کرد. نیوتن به زادگاه خود مراجعت نمود. درهمین زمان بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زیرا تمام کتابها و جزوه‌های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود. او فکر خود را آزاد گذاشت تا تنها از منابع خاص خود استفاده نماید. در این زمان، نیوتن 22 سال داشت، ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود. نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود، عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت.
 
داستان سیب نیوتن:
این داستان که گفته می شود سقوط سیبی از درخت، نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است، به نظر درست می‌آید. او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد : چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می‌کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی‌افتد؟ در نهایت، این اندیشه‌ها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند. زمانیکه نیوتن توانست پاسخ این پرسش را بیابد، در واقع یکی از قانونهای فیزیک را کشف کرده بود که هم اكنون بر تمام عالم حکمفرماست.
 

کشفیات نیوتن:
نیوتن پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی 18 ماه به آگاهی ها و کشفیاتی، بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود كسب می كنند، دست یافت. او در طی این 18 ماه ، ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد، درباره نور و رنگهای آن پژوهش کرد، دلیل جزر و مد را کشف کرد، قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص داده و معادله‌هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد. نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین، نیروی گرانش دارد، بلکه تمام اجسام و اجرام از چنین خصوصیتی برخوردارند.
روزی منشوری را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد. او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه‌ای منحرف شده و به 7 پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می‌شود. آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می‌شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش.
بالاخره طاعون ریشه کن شد و نیوتن به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند و 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در مورد ماهیت و طبیعت نور کرد. او همچنین نخستین دوربین نجومی آینه‌ای را ساخت. تلسکوپ آینه‌ای رصدخانه مونت پالومار در کالیفرنیا - که آینه آن 5 متر قطر دارد- نیز بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.
 
دوران میان سالی و بیماری نیوتن:

نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد، كه اولین بار، ظاهراً در سال 1678 و دومین بار، یكسال بعد از فوت مادر او بود. وی به مدت 6 سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید. دوران مابین 1686-1684 از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد.
در سال 1687 در سن 45 سالگی، قانون جاذبه زمین و سه قانون درباره حرکت را در کتابش  که به زبان لاتین نوشته شده بود- منتشر کرد. نیوتن به مطالعات عظیم دیگری نیز پرداخت که تا به امروز هم کامل نشده است. وی با به کار بردن قوانین حركت و قانون جاذبه عمومی، فرو رفتگی زمین را در دو قطب آن- که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می‌باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه، درصدد برآمد تا سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن، تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان بدست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم توخالی که به سطوح مروی هم مركز و متجانس محدود شده باشد، نمی‌تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار دارند، اعمال کند.
نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامی که به سن50 سالگی نزدیک می‌شد، به سختی مریض و بستری گردید؛ بطوری که از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دچار بی‌خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی‌خوابی کامل تبدیل شد. خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند، دوستانش شادمان گردیدند. حکومت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند بزرگ، یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد؛ منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد.
در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز انتخاب شد. در سال 1705 ملکه انگلستان به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال زیاد، اعطای این افتخار بیشتر به دلیل خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است، تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.
 
ن
یوتن از نگاه خودش:
وی چندی پیش از این كه فوت كند، با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته‌اش گفت : « من نمی‌دانم به چشم مردم دنیا چگونه می‌آیم، اما در چشم خود به کودکی می‌مانم که در کنار دریا بازی می‌کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می‌کند؛ در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده و در جلوی او گسترده است». آخرین روزهای زندگی وی تأثر برانگیز و از جنبه انسانی، قوی و عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی‌بهره نماند، لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد، بر اهمیت وی می افزاید.
 
وداع با دنیا:
در آخرین روزهای زندگی، از درد جانگداز آسوده بود و در نهایت آرامش در 20 مارس 1727 در 84 سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در « وست مینستر» آبی به خاک سپرده شد. برای قدردانی از این دانشمند بزرگ، واحد نیرو را نیوتن نامیده‌اند. بدون تردید می‌توان گفت كه در تاریخ بشریت، نامی مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب اصول او نخواهد بود.
 


 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






Image result for ‫کتاب یه چیزی بگو‬‎

 نام کتاب: "Speak" (یه چیزی بگو)
نویسنده: لاورى هالس اندرسن

ترجمه: حمیدرضا صدر
نشر چشمه

شخصیت این رمان دختر دبیرستانى آمریکایی است که گوشه گیر شده و خرده گیرانه به همه چیز می‌نگرد و در طول قصه تدریجا آن چه بر او گذشته هویدا می شود.این کتاب پس از رمان «یونایتد نفرین شده» دومین ترجمه صدر در زمینه ی ادبیات بشمار می‌رود.
در بخشی از این رمان که حول دل مشغولی‌ها و دلشوره‌های یک دختر دبیرستانی نوشته است می‌خوانیم: « . . . نیکول برخلاف من یکی از اون زیبارویان مدرسه است، از اون دخترهایی که همه می‌خواهند یه جوری رفیقش شوند. خانم کانرز مربی ورزش‌مان مرا برابر نیکول قرار داده تا تنیس بازی کنیم . . . سرو اول را من می‌زنم، ضربه خوبی با سرعت کم که نیکول با بک هند فوق‌العاده‌اش بلافاصله جوابم را می‌دهد . . . سرو بعدی را او می‌زند. سرو معرکه‌ای که توپ با سرعت حدود 90 مایل در ساعت پیش از جنبیدنم به زمین خورده و راهی خارج می‌شود. همه برای نیکول دست می‌زنند و خانم کانرز می‌گوید چه بازیکن فوق‌العاده‌ای است . . . »
لاوری هالس ‌اندرسن (1961) از نویسندگان پُرطرفدار و پُرفروش ادبیات امریکاست. عمده‌ی شهرتِ او در حوزه‌‌های رمان‌های روان‌شناختی با محوریتِ قهرمان‌های نوجوان یا آثار تاریخی ا‌ست. این نویسنده‌ی نیویورکیِ پُرکار با رمانِ یه چیزی بگو به محبوبیت رسید. این رمان که نخستین اثر اوست سالِ 1999 منتشر شد و در 2004 اقتباسی سینمایی براساسش انجام گرفت. اندرسن در این رمان زندگی یک نوجوانِ طبقه‌ی متوسطِ امریکا را محور قرار می‌دهد و روزگار و ماجراهای ریز و درشتِ این شخصیت را طی چهار ترم تحصیل در دبیرستان به تصویر می‌کشد؛ دوره‌ای که در آن این شخصیت با وجوهِ متفاوت آدم‌ها، نظامِ آموزشی، ساختار خانواده و کلان‌هنجارهایی مواجه می‌شود. اموری که هر کدام‌شان ویژگی‌های درونی این نوجوان را در جامعه‌ی پایانِ قرنِ بیستمِ امریکا نمایش می‌دهد. او به فضا و آدم‌ها با دقت می‌نگرد و تلاش می‌کند مسیرِ زندگی‌اش را در دست بگیرد. یه چیزی بگو رمانی ا‌ست روان‌شناختی و خوش‌خوان که می‌تواند برای مخاطبانِ بسیاری جذابیتِ روایی داشته باشد. ماجراهایی که برای شخصیت رخ می‌دهد و انبوهی از خرده‌روایت‌ها با زبانی ساده، این اثر را به کتابی تبدیل کرده که می‌توان به‌راحتی آن را خواند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 8 بهمن 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫تصاویر مفهومی‬‎

وقتی کسی اندازه ات نیست، دست به اندازه ی خودت نزن!

احساسِ درد، همراهِ ما بزرگ می شود و هر ثانیه، استانداردهایش تغییر کرده، آستانه ی هشدارش افزایش پیدا می کند و به احساساتی که پشت سر گذاشته بی تفاوت می شود. دردهایِ دیروز، مسخره ترین اتفاقات از نگاهِ امروزِ ماست و دردهای امروز هم قطعا برایِ فردا و فرداهایمان پیش پا افتاده و دم دستی خواهند بود ، پس غصه خوردن برایِ احساسات و مشکلاتِ مقطعی که با گذر زمان، بی اهمیت می شوند، منطقی نیست!
از آدم هایِ دیروز، آن ها که لیاقت داشته اند، هنوز هم هستند و آن ها که ارزشِ ماندن نداشته یا به ما مربوط نبوده اند، بی آن که بخواهیم یا حواسمان باشد؛ فراموششان کرده ایم، غصه و مشکلات هم که با گذرِ زمان، کمرنگ می شوند .
هم دردها و هم آدم ها ، راحت تر از چیزی که فکرش را می کنیم فراموش می شوند . . . باید به "زمان" سپرد،
زمان؛ تکلیفِ اهمیت و ارزشِ اتفاقات و آدم ها را روشن می کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




انسان برای موفقیت باید بلند نظر باشد و از بلند پروازی معقول نهراسد.
باید به جای غرق شدن در نهرهای کوچک، به سمت دریاهای موفقیت حرکت کند؛
از جویبار حقیری که به چاله ای می ریزد، هیچ کس مروارید صید نخواهد کرد!
 «شاهین موفقیت» در افق ها و بلندی ها است و مرواریدِ توفیق در اقیانوس ها . . .
تقدیر از دانش آموزان کوشا و پُرتلاشم:

آناهیتا پور نصیری، ملیکا چراجی، عسل نوروزی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Image result for ‫شکست‬‎

جان کندی تول، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوان‌ترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی، تدریس کرده بود. او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.
بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.

امّا مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفت‌زده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود. پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید. به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسنده‌ای شد که بعد از مرگ پولیتزر می‌گیرد.
جایزه پولیتزر، جایزه‌ای در روزنامه‌نگاری، ادبیات و موسیقی است که بخش‌های گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامه‌نگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامه‌نگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقی‌دانان داده می‌شود.

تحلیل و تجویز راهبردی
این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد. کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی. بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم.
در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:

تکنیک جدایی از اهداف:
باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.

تکنیک جایگزینی اهداف:
عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.

تکنیک شکست اهداف:
اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.   

تکنیک جابجایی اهداف:
گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی - مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.    

جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.   






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Thumb EiniatsioSilone Fountamara.JPG

"مالکولم کولی"، منتقد شهیر، در مقدمه خود درباره «فونتامارا» می نویسد:
"کتاب ها مثل انسان ها می میرند، فقط تعداد کمی از آن ها زندگی جاودانه می یابند. در طول سال 1930، در تمام ادبیات مغرب زمین که به عنوان داستان های برجسته محسوب شدند، سه تای آن ها بدون از دست دادن قوتشان به دوره زمانی ما رسیدند، یکی فرانسوی "سرنوشت بشر" از "اندره مالرو"، دیگری آمریکایی "خوشه های خشم" از "اشتاین بک" و سومی ایتالیایی "فونتامارا" از "اینیاتسیو سیلونه"!

فونتامارا، به رغم آن که نخستین رمان نویسنده‌اش، "اینیاتسیو سیلونه" بود،  برای او شهرتی جهانی به همراه داشت.
این رمان، روایتی است از دهکده‌ای قدیمی و گمنام. جایی محصور میان کوه‌ها و تپه‌ها. این کتاب، داستان ساکنان دهکده‌ای به نام "فونتامارا"، است که زیر ستم فئودال‌های زمان خود زندگی می‌کنند.
"سیلونه"، نگارش این رمان را در سال ۱۹۳۱ به پایان برد.  
منوچهر آتشی این کتاب را به فارسی برگردانده‌ است . . . !

در زمانه‌ای که ارزش‌های ایدئولوژیک‌ نظام مسلط هر چه بیشتر در آدم‌ها درونی می‌شوند و انگاره‌هایی چون «فردگرایی»، «مصرف‌گرایی»، «ثروت‌اندوزی»، «پیشرفت و موفقیت» (به مثابه‌ی پیشی گرفتن از دیگران) و … همچون اصولی تردیدناپذیر در تار و پود جوامع امروزی نهادینه می شوند، تقویت و جان بخشیدن به ارزش‌های رهایی‌بخش اما سرکوب شده‌ای همچون «امر جمعی»، «روشنگری»، «مقاومت»، «همبستگی»، «سازمان‌یابی» و … خود بخشی ضروری از فرآیند مبارزه با نظم موجود است. از این رو باید چنین ارزش‌هایی را از لابلای تاریخ و اندوخته‌های فرهنگی و مبارزاتی بیرون کشید و به میان جامعه بازگرداند. در هیاهوی بی‌وقفه رسانه‌های مین‌استریم و سایر ابزارهای «صنعت فرهنگ»، باید به «ادبیات مقاومت» روی آورد؛ تا با بازگویی ادبیِ ایستادگی‌ها، مبارزات و نبرد‌های رهایی‌بخش مردم در سیر تاریخ مدرن، ضرورت مبارزه را برجسته کرد و امید به رهایی را در فضای عمومی زنده نگه داشت. یکی از راهکارهای مقدماتی در این حوزه، بازخوانی و معرفی متون ادبی و هنری، و از جمله کتاب‌هایی است که چنین رسالتی را دنبال می‌کرده‌اند. معرفی کتاب «فونتامارا» در بخش «کتاب‌خوانی» با چنین انگیزه‌ای انجام می‌شود.

«فونتامارا» یکی از رمان‌های شاخص در وصف مبارزه‌ی جمعی فرودستان است. این رمان کوچک، که ابتدا در سال ۱۹۳۰ در آلمان منتشر شد، نخستین کتاب «اینیاتسیو سیلونه» نویسنده و فعال سیاسی چپ‌گرای ایتالیایی است و در زمان خود، یعنی در دوره‌ی اوج اقتدار فاشیسم ایتالیا و رشد سهمگین جنبش نازیسم در آلمان، با استقبال زیادی هم مواجه شد. ترجمه‌ی فارسی «فونتامارا»، با قلم زنده یاد منوچهر آتشی، نخستین بار در سال ۱۳۴۷ در ایران منتشر شد (اینیاتسیو سیلونه عمدتا با رمان های «نان و شراب» و «یک مشت تمشک» در ایران شناخته می‌شود).

داستان کتاب «فونتامارا»، درباره‌ی دهقانان زحمتکش یک روستای دورافتاده‌ی کوهستانی در جنوب ایتالیاست، که به رغم اینکه چندی است از انقیاد و سلطه‌ی دیرین فئودال‌ها رهایی یافته‌اند،‌ ولی برای آنان پیوند نزدیک‌تر با نظام سرمایه‌داری با ظهور و گسترش فاشیسم مقارن می‌شود. به این ترتیب زندگی‌ دهقانان همچنان با رنج و محرومیت و دشواری و سلطه قرین است. بر چنین بستری که در آن هر یک از روستاییان تنها به فکر سیر کردن خانواده‌ی خود هستند، داستان به روایت روند شکل‌گیری یک مبارزه برای تغییر وضعیت زیستی روستاییان و فراز و فرودهای آن می‌‌پردازد. جمعی کوچک برای روشنگری در میان روستاییان و ترغیب آنان به مبارزه، به انتشار مخفیانه‌ی نشریه‌ای دهقانی اقدام می‌کنند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو