وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫یک شاخه گل رز‬‎

من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است،
محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست.
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی.
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند

که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند.

حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید . . .
معرف یک لاقبای من
حضرت حافظ است.


«سید علی صالحی»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫ارسطو‬‎

کسانی که به کودکان خوب آموزش می دهند افتخارآمیزترند تا پدر و مادر؛ زیرا این ها فقط زندگی را به کودکان دادند ولی آن ها هنر خوب زندگی کردن را.
«ارسطو»

فرزندم مرا عصبانی نمی‌کند، او فقط خشم درون مرا آشکار می‌کند!

این جمله را وقتی فهمیدم که زمان‌هایی که عجله داشتم، سرم درد می‌کرد، از دست کسی یا چیزی کفری بودم یا هزارتا کار داشتم و نمی‌دانستم کدام‌شان را اول انجام دهم، وقتی توی ترافیک مانده بودم و ماشین‌ها بی‌هوا جلویم می‌پیچیدند توی هر رفتار بچه و هر کلمه‌ای که از دهانش خارج می‌شد، چیزی بود که مرا از کوره در ببرد. برای هر حرکت نابجایش یک فریاد و تهدید توی هوا ول می‌دادم و مدام این سوال توی سرم وول می‌خورد که این بچه چرا این‌قدر یک دنده‌ست؟ چرا اینقدر حرف می‌زنه؟ چرا این قدر یواش راه می‌ره؟ چرا . . .؟اما او فرقی نکرده بود من کم حوصله بودم .
وقت‌هایی که سرحال بودم، خبر خوشی شنیده بودم، وقتم آزاد بود، همه چیز آرام بود و من خوشبخت بودم، برای همان کارها و همان کلمات دلم غنج می‌زد و ذوق می‌کردم که چقدر این بچه شیرین است، چه خوب حرف می‌زند، چقدر اعتماد به نفس دارد، چه پشتکاری دارد و …

مادر یا پدر شدن مثل این می‌ماند که آدم دوباره به خودش معرفی شود. من با فرزندم چهره‌هایی از خودم را دیدم که هرگز نمی‌دانستم در من وجود دارند. من کم حوصله باشم  همه بدند همه اشکال دارند همه میخواهند مرا اذیت  کنند من شاد باشم  همه خوبند  و با گذشت ما همه ذات خودمان را تفسیر میکنیم  دیگران را خوب یا بد میدانیم درحالی که اینگونه نیست!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 25 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
Related image

من بهشت را ندیده ام ولی فکر میکنم که یک کتابخانه ی بی انتها و ابدی باشد.

«هفته ی کتابخوانی مبارک باد»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 20 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://www.bultannews.com/files/fa/news/1394/8/6/429033_266.jpg

اگر امروز از خود بپرسم چرا ادبیات را دوست می‌‌دارم، اولین چیزی که به ذهنم می‌آید این است: ادبیات یاری‌ام می‌کند تا زندگی کنم. دیگر آن‌قدرها هم مثل نوجوانی از ادبیات انتظار ندارم مرا از آسیب‌های مواجهه با آدم‌های واقعی دور نگه دارد. ادبیات مرا از تجربه‌های واقعی محروم نمی‌سازد، بلکه چشم‌انداز جهان‌هایی را در ادامۀ جهان واقعی پیش چشمم می‌گشاید و مجال می‌دهد به درک بهتری از آنها برسم. گمان نمی‌کنم تنها کسی باشم که چنین نگاهی به ادبیات دارد. ادبیات موجزتر و بلیغ‌تر از زندگی روزمره و البته نه یکسره متفاوت از آن، جهانمان را وسعت می‌بخشد و تشویق‌مان می‌کند به شیوه‌هایی دیگر درکش کنیم و سامانش دهیم.

ادبیات در مخاطره/ تزوتان تودوروف/ ترجمه محمدمهدی شجاعی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://tahriryad.ir/wp-content/uploads/2017/08/authentic-living.jpg

"من با رفتن به جایی که باید بروم یاد می‌گیرم."

«تئودور روتکه»
 
آنتون چخوف
به بازیگران توصیه می‌کرد: "اگر می‌خواهید روی بازیگری‌تان کار کنید، روی خودتان کار کنید."  همین توصیه در مورد کار کردن روی نوشتنتان صادق است.
چرا ما باید بنویسیم؟
ما باید بنویسیم زیرا نوشتن در ذات انسان است. نوشتن، دنیای ما را مطالبه می‌کند. آن را به‌طور مستقیم و مشخص مال خودمان می‌کند. ما باید بنویسیم زیرا انسان‌ها موجودات روحی و معنوی هستند و نوشتن شکل قدرتمندی از دعا و مراقبه است که ما را هم به بینش‌های خودمان و هم به سطح بالاتر و عمیق‌تری از هدایت درونی وصل می‌کند.
حقهٔ اول این‌ است که از همان جایی که هستید شروع کنید. منتظر خلق و خوی مناسب بودن، تجمل است.
کمتر معلمی هست که وقت و توجه کافی بگذارد و نوشته‌هایی را که در چارچوب قواعد آکادمیک نمی‌گنجد تحسین کند. گویی ما به لحاظ آموزش رسمی، رژیم غذایی سفت‌ و سختی داریم که می‌گوید: "اینجا استفاده از این همه فلفل ممنوع." برای من، نوشتن مثل یک پیژامه خوب است؛ یعنی راحت است. در فرهنگ‌ما، نوشتن بیشتر شبیه اونیفورم نظامی نشان داده می‌شود، ما می‌خواهیم جملات‌مان در صفوف منظم و مرتب رژه بروند، درست مثل دانش آموزان مؤدب مدارس شبانه‌روزی.
 نوشتن تماماً همین است: لذت همراه با احساس گناه! نوشتن یعنی کشش‌ها، یعنی کلماتی که نمی‌توانید در برابر استفاده از آنها برای وصف چیزهایی که جالب‌تر از آن‌اند که بتوان از کنارشان رد شد، مقاومت کنید.
 عملِ نوشتن، با هدف حقِ مطلب را به‌جا آوردن، لذت محض است؛ روند نابی است همان‌قدر هیجان‌انگیز که کشیدن کمان به عقب و زدن به هدف. زدن به هدفی خلاق؛ جمله‌ای که دقیقاً آن چیز درخشانی را بیان می‌کند که روی افق می‌بینید، همان جملاتی که ارزش تعقیب دارند؛ اما خود تعقیب و چیزهایی که از گوشهٔ چشمتان می‌بینید، این نیز باارزش است. من وقتی خوب می‌نویسم واقعاً خوشم می‌آید، اما وقتی می‌نویسم هم از نوشتن خوشم می‌آید؛ تمام.
کبیر می‌گوید: "هر جا هستی نقطهٔ ورود همانجاست" و این همیشه در رابطه با نوشتن صادق است. هر جا هستید همیشه نقطهٔ درست است. هرگز نیازی به درست کردن چیزی ، بستن بند کفش‌های روح و استارت زدن از جایی بالاتر نیست. از همین جایی که هستید استارت بزنید.
 درست همان‌طور که بارانِ خوب هوا را پاک می‌کند، یک روز نوشتنِ خوب هم روان را پاک می‌کند.
این ابزار شما را مستقیم در آب قرار می‌دهد: سه صفحه کاغذ معمولی  بردارید، از صفحهٔ یک شروع کنید و سه صفحهٔ کامل درباره احساسی که همین حالا دارید بنویسید از جایی که هستید شروع کنید؛ فیزیکی، عاطفی و روانی. هر چیزی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید.
 این تمرین به شکل آزاد است. شما نمی‌توانید آن را غلط انجام بدهید. حقیر، عیب جو، نالان یا ترسیده باشید، هیجان‌زده، ماجراجو، نگران،‌ یا شاد باشید، هرچه و هرطور که در این لحظه هستید باشید جاری شوید. جریان افکار و احساسات خودتان را احساس کنید. دستتان را در حال حرکت روی صفحه کاغذ نگه دارید و صرفاً به نوشتن ادامه دهید، وقتی نوشتن سه صفحه را تمام کردید توقف کنید.
نوشتن را خیلی مهم کردن یعنی نوشتن را مشکل کردن! نوشتن را آسان کردن یعنی نوشتن را ممکن کردن.
این که ما برای خلق‌کردن باید زمان بیشتر داشته باشیم افسانه‌ای است که ما را از استفاده از زمانی که داریم دور نگه می‌دارد. اگر ما تا ابد تمنای "بیشتر" داشته باشیم، تا ابد آنچه را که به ما پیشکش می‌شود رد می‌کنیم.
دروغ "اگر وقت داشتم" راه خوبی برای نادیده گرفتن این واقعیت است که نوشتن به‌صورت جمله به جمله انجام می‌شود. هر بار یک جمله. جملات می‌توانند در یک لحظه نوشته بشوند. از دزدیده شدن لحظات کافی و جملات کافی، رمان متولد می‌شود؛ بدون تجمل زمان.
اگر ما یاد بگیریم به‌خاطر عشقِ محض به نوشتن بنویسیم همیشه وقت کافی هست؛ وقتی ما عاشق نوشتن باشیم برایش وقت پیدا می‌کنیم.

 کتاب حقِ نوشتن/ نوشتهٔ جولیا کامرون
 ترجمهٔ سیمین موحد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





عشق فعال بودن است، نه فعل‌پذیری؛ «پایداری» است نه «اسارت». به طور کلی خصیصه‌ی فعال عشق را می‌توان چنین بیان کرد که عشق در درجه‌ی اول نثار کردن است نه گرفتن . . .
گذشته از عنصر نثار کردن، خصیصه‌ی فعال عشق متضمن عناصر اساسی دیگری است که همه در جلوه‌های گوناگون عشق مشترکند. اینها عبارتند از:
دلسوزی، احساس مسئولیت، احترام، و دانایی، اینکه عشق به دلسوزی نیاز دارد، به وضوح در عشق مادر به فرزند دیده می‌شود. اگر مادری به فرزندش توجه نداشته باشد و درتغذیه‌ی او، شست و شوی او، و آسایش‌های جسمی او اهمال کند، هرگز نمی‌توان صمیمیت عشق او را پذیرفت. عشق او وقتی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد که ببینیم برای کودکش دلسوزی می‌کند. در مورد عشق به حیوانات و گلها نیز این مسئله صادق است. اگر زنی به ما بگوید که عاشق گل است و ما ببینیم که اغلب فراموش می‌کند گل‌هایش را آب دهد، طبیعتاً «عشق» او را به گل باور نخواهیم کرد. عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می‌ورزیم. آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست. جوهر عشق «رنج بردن» برای چیزی و «پروردن» آن است، یعنی عشق و رنج جدایی‌ناپذیرند.

آدمی چیزی را دوست می‌دارد که برای آن رنج برده باشد، و رنج چیزی را بر خویشتن هموار می‌کند که عاشقش باشد.
دلسوزی و توجه ضمناً جنبه‌ی دیگری از عشق را در بر دارند؛ و آن احساس مسئولیت است. امروز احساس مسئولیت با اجرای وظیفه، یعنی چیزی که از خارج به ما تحمیل شده است، اشتباه می‌شود. در حالی که احساس مسئولیت، به معنای واقعی آن، امری کاملاً ارادی است؛ پاسخ آدمی است به احتیاجات یک انسان دیگر، خواه این احتیاجات بیان شده باشد، یا بیان نشده باشند. «احساس مسئولیت کردن» یعنی توانایی و آمادگی برای «پاسخ دادن.» آدم عاشق جواب می‌دهد، زندگی برادرش تنها مربوط به برادرش نیست، بلکه از آن او هم هست. او برای همنوعان خود احساس مسئولیت می‌کند، همانطور که برای خود احساس مسئولیت می‌کند. این احساس مسئولیت، در مورد مادر و کودکش، بیشتر به معنی دلسوزی برای احتیاجات بدنی کودک است. درمورد عشق بزرگسالان، عشق بیشتر متوجه احتیاجات روانی است.
اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطه‌جویی و میل به تملک دیگری سقوط می‌کند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست؛ بلکه توانایی درک طرف، آنچنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بی‌همتای اوست. احترام، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آن طور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من می‌خواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من. اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده ی خودم یا آنچه احتیاجات من طلب می‌کند احساس وحدت می‌کنم. واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم؛ یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بی مدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم. احترام تنها برپایه‌ی آزادی بنا می‌شود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است»، نه از آن سلطه‌جویی.»


هنر عشق ورزیدن/ اریک فروم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://ketabism.ir/wp-content/uploads/2016/07/Mario-Vargas-Llosa4.jpg

«ماریو بارگاس یوسا» برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰ و از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین، در سخنرانی اخیر خود هفت دلیل برای لزوم مطالعه کتاب و داستان ارائه داده است.
به گزارش ایسنا، «اینکوایرر» نوشت: «یوسا» نویسنده کتاب‌هایی چون «سور بز» و «گفت‌وگو در کاتدرال» کتاب خواندن را فرآیندی جادویی می‌داند که به او اجازه می‌دهد چندین بار زندگی کند.

او در این‌باره گفته است: احساسات و درک من از زندگی و مردُم، این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است.

او در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه «د لا سالی» فیلیپین که به او مدرک دکترای افتخاری اعطا کرد،‌ هفت دلیل زیر را برای کتاب‌خوانی ارائه کرد:

۱. کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجان رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.

۲. ما با خواندن کتاب‌های خوب، در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی‌مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارهای‌مان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را غنا می‌بخشد.

۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردمِ زبان‌ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت‌ها، آن‌چه مشترکا بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می‌شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن‌ها غلبه کنیم.

۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند.
کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌رو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌های‌مان خلق کرده‌ایم، ‌ نزدیک کنیم.

۵. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است.
حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر...

۶. خواندن شالوده تربیت کردن انسان‌های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می‌شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می‌پاشاند. من فکر می‌کنم کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می‌گیرند.

۷. مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 17 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

جا نزن !
جسور باش . . .
این قانونِ ارتفاع است ؛
هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود ،
و نفس کشیدنت سخت تر !
تو اما محکم باش !
نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن ،
نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود !
عقاب باش !
ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف نیست !

«نرگس صرافیان طوفان»








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




قدر لحظه های تو را چه کسی می داند، جز تو که در جستجوی نردبانی محکم، گستره ی زمین را کوچک می بینی و پروازی بلند، حتی بی بال و پر را در سر داری؟!

 بگذار آسان و بی کاستی، شعله های کوچک اندیشه و احساس در تو شکوفا شود!

«روزت مبارک عزیزم»

نایت اسکین


نایت اسکین
نایت اسکین
نایت اسکین
نایت اسکین
نایت اسکین
از همراهی یکایک اولیای گرانقدر ، سرکار خانم مربوط و سرکار خانم نوروزی که برای برپایی این جشن قبول مسئولیت نمودند، سپاسگزارم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 10 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد



نشر نو

یادداشت دکتر میثم محمدامینی بر کتاب زندگی ۳/۰: انسان بودن در عصر هوش مصنوعی

برای ما که همیشه در «شرایط حساس کنونی» قرار داریم، ‌شاید اندیشیدن دربارۀ مسائل پنجاه یا صد یا حتی هزار سال آینده کاری غیرلازم به نظر آید که فقط به درد آنهایی می‌خورد که «دلِ خوش» دارند.
ما اکنون با دو انقلاب عظیم در عرصۀ فناوری مواجه هستیم: انقلاب در زیست‌فناوری و انقلاب در فناوری اطلاعات. به بهانۀ این‌که «جهان سومی» یا «کشور در حال توسعه» هستیم هم نمی‌توانیم زمان زیادی برای خود بخریم. خیلی زود پیامدهای این دو تحول ما را نیز، بسیار بیش از این‌که می‌بینیم، متأثر خواهد کرد. پیشرفت فناوری اطلاعات اکنون به سطحی رسیده است که ساخت هوش مصنوعی عمومی امکانی واقعی به نظر می‌آید (یعنی سامانه‌ای که توانایی دستیابی به اهداف مختلف و از جمله یادگیری را، دست کم در سطح انسان، دارد). این را مکس تگمارک فیزیکدان برجسته و استاد MIT به ما می‌گوید.
به احتمال فراوان در آیندۀ نزدیک مسائل متعددی در زمینه‌های سیاسی و نظامی و حقوقی و اقتصادی پیش رویمان قرار خواهند گرفت که از حالا باید برای آنها به فکر راه حل باشیم. در زمینۀ اقتصادی، روند اتوماسیونی که از زمان انقلاب صنعتی آغاز شده است، با پیشرفت هوش مصنوعی شتاب و گستردگی بیشتری پیدا می‌کند. از رانندگی گرفته تا تشخیص بیماری‌ها و جراحی، در بسیاری از زمینه‌های شغلی انسان باید میدان را به ماشین‌ها واگذار کند. این مسئله علاوه بر بیکاری انبوه، افزایش نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی بزرگی را به همراه می‌آورد. در زمینۀ حقوقی هم با چالش متعددی مواجه خواهیم بود. همین حالا اتومبیل‌های خودرانِ گوگل و تسلا وارد خیابان‌ها شده‌اند. در صورت بروز سانحه مسئول کیست؟ صاحب اتومبیل یا سامانۀ هوش مصنوعی یا شرکت سازندۀ اتومبیل؟ رقابت‌های نظامی برای ساخت سلاح‌های مجهز به هوش مصنوعی همین حالا با شدت در جریان است.
زندگی ۳/۰ می‌کوشد پس از ارائۀ تصویری کلی از چالش‌های پیش رو، لزوم چاره‌جویی در این باره و اندیشیدن به راه حل‌های احتمالی را به ما گوشزد کند. تگمارک می‌گوید «اگر ندانیم کجا می‌خواهیم برویم خیلی بعید است به آن‌جا برسیم». ملتی که تاریخ نمی‌خواند البته محکوم به تکرار گذشته است، و ملتی هم که به فکر آینده نباشد محکوم به سرگردانی است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 10 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
Related image
اگر روی صندلی قربانی نشسته اید و علت بدبختی های تان را همسر نادان، رئیس بداخلاق ، عوامل بد ژنتیکی، سیاسی و اجتماعی می دانید، و مسئولیتهای خود را به گردن دیگران می اندازید ، شما در وضعیتی هستید که از آن رهایی نخواهید داشت و به بن بست رسیده اید.
مگر اینکه صندلی خود را عوض کرده روی صندلی مسئول بنشینید.

«اروین یالوم»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





نایت اسکین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 4 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

امتداد عاشقانه هایمان پس از سال عشق . . .

نایت اسکین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




big bang

حدود 13.7 میلیارد سال قبل در کسر کوچکی از زمان (در حد 10 به توان منفی 45 تا 10 به توان منفی 35 ثانیه) تمام مفهوم زمان ، مکان شناخته شده در پدیده ای به نام مهبانگ یا انفجار بزرگ به وجود آمد . یعنی فضا + ماده + انرژی + زمان بوجود اومده و متورم (منبسط ) شده . دقت در تعریف بالا میرسونه که ناظری بیرون و در فضایی دیگر وجود نداشته چون فضای دیگری وجود نداشته تا ناظر در اون قرار بگیره . پس اگر قصد تصور کردن مهبانگ را داریم باید خودمون رو درون انفجار ( انبساط ) و در حال گسترش ببینیم .
دانشمندا معتقدن که جهان با یک بیگ بنگ (انفجار بزرگ) آغاز شد . در اون لحظه ، کل جهان درون یک حباب کوچک و متراکم و داغ بود ؛ هزاران برابر کوچکتر از سر سوزن و هزاران بار داغتر و متراکمتر از اون چه که بتونیم تصور کنیم . . .
بعد ناگهان این حباب ترکید و دنیای ما متولد شد. معتقدیم که زمان ، فضا و ماده با همین انفجار بزرگ بوجود آمدند. در کسری از ثانیه، جهان از ابعاد یک اتم به ابعاد یک کهکشان تبدیل شد و این انبساط و گسترش با سرعتی فوق العاده ادامه پیدا کرد و حتی هنوز هم ادامه داره . (یک کیک کشمشی رو در نظر بگیر که منبسط بشه، اون کشمش ها هم کهکشان هستند)
طی چند دقیقه بعد از بیگ بنگ ، دما به اندازه ای پایین اومد که نوترون ها و پروتون ها (ذرات) به هم وصل بشن و هیدروژن (80 درصد) و هلیوم (20 درصد) رو به وجود بیارن ( = مواد اولیه تشکیل دهنده همه چیز)

چند هزار سال بعد از بیگ بنگ ، جهان ما انقدر سرد شد که ابرهایی از هیدروژن و هلیوم همه جا رو پر کنه که این سرآغاز پیدایش همه اشیاء جهان بود .

این قضیه احتمالا ما 13-14 میلیارد سال پیشه . . .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic