تبلیغات
وبلاگ تخصصی كلاس ششم - مطالب آبان 1397
 
وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
Image result for ‫عکس مفهومی پرواز‬‎

ما به عنوان پدر و مادر می توانیم دختر هایمان را از گرفتاری در این تفکر قالبی (پرنسس بودن) نجات بدهیم!

ما باید به آنها یاد بدهیم که زیبایی، چیزی است که با فردیت و استقلال آنها، ارزش های آنها، اقتدار و قاطعیت و نقشی که در این جهان ایفا می کنند، همچنین سلامت روح و جسم و شادابی که در خودشان احساس می کنند تعریف می شود.

به او بگویید که آسمان محدود نیست و او می تواند تا ستاره ها بالا برود.
به او بگویید که می تواند به هر آنچه در رویاهایش دارد برسد و هیچ چیزی جلوی او را نمی گیرد.

به او بگویید که لازم نیست پرنسس باشد و به انتظار قهرمان زندگیش بنشیند!
او می تواند قهرمان زندگی خودش باشد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://img.tebyan.net/big/1392/07/8321515186107227172169606120617815116510363.jpg

برای دانش آموزانی که در درک مسائل ریاضی دچار دشواری شدید می باشند ، از اصطلاح ( دیس کالکولی ) یا اختلال در محاسبه و کسب مفاهیم ریاضی استفاده می شود.
این دسته از دانش آموزان در درک روابط فضایی دچار مشکل شدید هستند و از جمله عوامل ایجادکننده این اختلال عبارتنداز: فقدان آمادگی ذهنی، تدریس ناکافی یا نادرست ، عملکرد پایین هوش غیر کلامی ، ضعف حافظه بینایی و شنوایی و اختلال در ادراک فضایی .
مروری بر ویژگیهای شناختی این دانش آموزان نشان میدهد که نارسایی های حافظه در این گروه از دانش آموزان خیلی پیش از ورود به آموزشگاه ها معلوم می شود . به طور مثال این افراد به دلیل مشکلات جهت یابی به آسانی گم می شوند و یا اشیای خود را گم می کنند. به محض ورود آنها به مدارس ، این مشکلات به شکل جدی تر در فعالیتهای یادگیری رخ می نمایند. این نارسایی ها با تاثیر بدی که بر تحلیل ، مقایسه ، طبقه بندی و تفسیر و درک اطلاعات مربوط به یک موقعیت خاص می گذارند ، کارکرد دانش آموز را به نحوی بارز پایین می آورند.
متخصصان معمولا بر مشکلات مربوط به زبان گفتاری ( نارساخوانی – نارسانویسی ) توجه بیشتری نشان میدهند و همین مسئله مانع از توجه هرچه بیشتر بر مشکلات مربوط به تفکر کمی (
می‌تواند به‌خوبی بخواند و بنویسد و مشکل عمده‌ای در دریافت شنیداری یا دیداری ندارد اما در عملیات و درک مفاهیم ریاضی همچون ادراک روابط مقادیر و اندازه‌ها و یادگیری مفاهیم کمی اشکال دارد) شده است به همین دلیل پژوهشهایی که درباره ی نارسایی های تفکر کمی انجام شده است، درمقایسه با مطالعات زیرگروه های فرعی دیگر بسیار عقب تر است . برخی از مولفان بر این باورند که ضعف در مهارتهای حساب در مقایسه با خواندن و نوشتن اهمیت کمتری در جوامع دارد .

 نشانه ها و علائم :
  • در درک مفاهیم جایگزینی ارزشها ، مقادیر و خطوط اعداد ، ارزشهای منفی و مثبت ، انتقال و قرض گیری مشکل دارد.
  • در مرتب کردن اطلاعات و رویدادها با مشکل روبروست.
  • در استفاده از مراحل مختلف در عملیات ریاضی مشکل دارد.
  • در درک تقسیم به واحدهای کوچکتر با مشکل روبروست.
  • در خرد کردن پول و به کار بردن پول مشکل دارد.
  • در تشخیص قالبهای جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم با مشکل روبروست.
  • در استفاده از زبان در فرآیندهای ریاضی مشکل دارد.
  • در درک مفاهیم مرتبط با زمان مانند روز ، هفته ، ماه ، فصل و غیره با مشکل روبروست.
  • در سازماندهی مسائل روی صفحه ، حفظ اعداد به صورت خطی و تقسیم مسائل ریاضی طولانی تا رسیدن به نتیجه مشکل دارد.
   راهبردها :
  • اجازه دهید از انگشتها و کاغذ یادداشت استفاده کنید.
  • از نمودارها استفاده کنید و مفاهیم ریاضی را بکشید.
  • از یاری و کمک همسالان استفاده کنید.
  • استفاده از کاغذ شطرنجی را توصیه کنید.
  • استفاده ازمداد رنگی را برای نشان دادن تمایز بین مسائل مختلف پیشنهاد دهید.
  • با ابزارهای دستی کار کنید.
  • تصاویر واژه هایی را که در مورد آنها مشکلی وجود دارد بکشید.
  • از ابزارهای تقویت حافظه برای آموزش واقعیتهای ریاضی استفاده کنید.
  • برای تمرین ، زمانی را برای کار با رایانه برنامه ریزی کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Image result for ‫پرویز ناتل خانلری‬‎

فرازی از نامه دکتر پرویز ناتل خانلری به فرزندش آرمان

این نکته را از روی نومیدی نمیگویم و هرگز یأس در دل من راه نیافته ست. نیروی خود را سَنجیدن و ضعف و قدرت خود را دانستن از نومیدی نیست. دنیای امروز پُر از حریفان زورمند ست که با هم دست و گریبانند. ما زوری نداریم که با ایشان درافتیم.

در این وضع شاید بهتر آن بوَد که قدرتی کسب کنیم. آن­قدر که بتوانیم حریم خود را از دستبرد حریفان نگه داریم و نگذاریم که ما را آلتی بشمارند و در راه مقصودِ خویش به کار برند. امّا کسب این قدرت مَجالی میخواهد و معلوم نیست که زمانه آشفته چنین مَجالی به ما بدهد.

پس اگر نمیخواهیم یک­‌باره نابود شویم باید در پیِ آن باشیم که برای خود شأن و اعتباری جز از راه قدرتِ مادّی به دست بیاوریم، تا دیگران به ملاحظهٔ آن ما را به چشمِ اِعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند، و اگر گردش زمانه ما را به وَرطه نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده‌اند.
این شأن و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نمیتوان کرد. ملّتی که رو به انقراض میرود نخست به دانش و فضیلت بی‌اِعتنا میشود . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫یک شاخه گل رز‬‎

من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است،
محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست.
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی.
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند

که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند.

حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید . . .
معرف یک لاقبای من
حضرت حافظ است.


«سید علی صالحی»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 28 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫ارسطو‬‎

کسانی که به کودکان خوب آموزش می دهند افتخارآمیزترند تا پدر و مادر؛ زیرا این ها فقط زندگی را به کودکان دادند ولی آن ها هنر خوب زندگی کردن را.
«ارسطو»

فرزندم مرا عصبانی نمی‌کند، او فقط خشم درون مرا آشکار می‌کند!

این جمله را وقتی فهمیدم که زمان‌هایی که عجله داشتم، سرم درد می‌کرد، از دست کسی یا چیزی کفری بودم یا هزارتا کار داشتم و نمی‌دانستم کدام‌شان را اول انجام دهم، وقتی توی ترافیک مانده بودم و ماشین‌ها بی‌هوا جلویم می‌پیچیدند توی هر رفتار بچه و هر کلمه‌ای که از دهانش خارج می‌شد، چیزی بود که مرا از کوره در ببرد. برای هر حرکت نابجایش یک فریاد و تهدید توی هوا ول می‌دادم و مدام این سوال توی سرم وول می‌خورد که این بچه چرا این‌قدر یک دنده‌ست؟ چرا اینقدر حرف می‌زنه؟ چرا این قدر یواش راه می‌ره؟ چرا . . .؟اما او فرقی نکرده بود من کم حوصله بودم .
وقت‌هایی که سرحال بودم، خبر خوشی شنیده بودم، وقتم آزاد بود، همه چیز آرام بود و من خوشبخت بودم، برای همان کارها و همان کلمات دلم غنج می‌زد و ذوق می‌کردم که چقدر این بچه شیرین است، چه خوب حرف می‌زند، چقدر اعتماد به نفس دارد، چه پشتکاری دارد و …

مادر یا پدر شدن مثل این می‌ماند که آدم دوباره به خودش معرفی شود. من با فرزندم چهره‌هایی از خودم را دیدم که هرگز نمی‌دانستم در من وجود دارند. من کم حوصله باشم  همه بدند همه اشکال دارند همه میخواهند مرا اذیت  کنند من شاد باشم  همه خوبند  و با گذشت ما همه ذات خودمان را تفسیر میکنیم  دیگران را خوب یا بد میدانیم درحالی که اینگونه نیست!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 25 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
Related image

من بهشت را ندیده ام ولی فکر میکنم که یک کتابخانه ی بی انتها و ابدی باشد.

«هفته ی کتابخوانی مبارک باد»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for BOOK


چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.
نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.
بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می خوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.
آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چطور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آن‌ها را نمی‌شناسید.
آن‌ها یاد گرفته‌اند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه . فهمیده‌اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه . کتاب‌خوان‌ها بسیار از سن‌شان عاقل‌ترند!
تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.
تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلب‌تان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.

کتاب‌خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند.

آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برای‌تان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالات‌تان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.
به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چطور از زبانش استفاده کند.
آن‌ها فقط شما را نمی‌فهمند، درک‌تان می‌کنند.
آدم‌ها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روح‌شان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ می‌کند و به بخش‌هایی از روح شما دسترسی پیدا می‌کند که هیچ‌کس دیگر قبلا کشف‌اش نکرده است.
بهترین کاری که خواندن داستان‌ها با آدم‌ها می‌کنند این است که کامل نبودن شخصیت‌ها باعث می‌شود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدم‌ها توانایی همدلی پیدا می‌کنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی می‌کنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آن‌ها نه‌تنها باهوش‌اند که عاقل هم هستند
باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدم‌ها را تحریک می‌کند. همیشه مقاومت در برابر آدم‌هایی که می‌شود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتاب‌خوان شدن نه‌تنها کیفیت گفت‌وگو را بالا می‌برد، بلکه باعث می‌شود سطح گفت‌وگو بالا برود.
بر اساس تحقیقات، کتاب‌خوان‌ها به دلیل دایره وسیع واژگان‌شان و مهارت‌های حافظه، آدم‌های باهوش‌تری هستند. ذهن آن‌ها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمی‌خواند توانایی درک بالاتری دارد و راحت‌تر و به‌شکل موثرتری می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.
قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر می‌ماند. انگار که تجربه‌ای را که او با خواندن زندگی همه این آدم‌ها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫«خوزه آلبرتو گوتیه‌رز»‬‎

«خوزه آلبرتو گوتیه‌رز»، نام مردی کلمبیایی است که کتاب‌ها را از سطل‌های زباله نجات می‌دهد و در اختیار کودکان محروم می‌گذارد.

به گزارش ایسنا، «هافینگتون پست» نوشت: کارش گشتن بین زباله‌ها و جمع کردن اشیای ارزشمند است، اما کودکان محروم او را «ارباب کتاب‌ها» صدا می‌زنند.
«خوزه آلبرتو گوتیه‌رِز»، مرد کلمبیایی است که کتاب‌ها را از دل زباله‌ها بیرون می‌کشد و در اختیار کودکان فقیر قرار می‌دهد.

او در خانه‌اش، کتابخانه‌ای درست کرده و مجموعه‌ای از بیش از ۲۰ هزار کتاب را در آن گنجانده است. همه اتاق‌های خانه او مملو از کتاب است و طبقه پایین آن که حالا کتابخانه‌ای عمومی است «قدرت کلمات» نام دارد. فرزندان خانواده‌های کم‌بضاعت به کتاب‌های این کتابخانه دسترسی دارند.

«گوتیه‌رز» سال ۲۰۱۵ در مصاحبه‌ای که با «آسوشیتدپرس» انجام داد، گفت: چنین چیزی باید در تمام محله‌ها، در هر گوشه‌ هر محله و در تمام شهرها و مناطق روستایی اتفاق بیفتد. کتاب‌ها منجی ما هستند و این دقیقا همان چیزی است که کلمبیا نیاز دارد.

«گوتیه‌رز» در ادامه افزود: اولین کتابی که پیدا کردم، «آنا کارنینا» نوشته «لئو تولستوی» بود. این کتاب شعله‌ای افروخت و این توپ را که تا الان از حرکت نایستاده، به حرکت درآورد.

این مرد، نجات دادن کتاب‌ها را از ۲۰ سال پیش شروع کرده است. او این کار را به مادرش مدیون است که حتی با وجود این‌که نمی‌توانست فرزندش را به مدرسه بفرستد، هر شب برایش قصه می‌خواند. ویدیوی مصاحبه «گوتیه‌رز» که اهل بوگوتاست، تاکنون چهار میلیون بار در «AJ+» دیده شده است . . . !






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

اول؛ با مشکلاتش واقع بینانه برخورد میکند و مهارت لازم برای حل آن دارد؛ به همین خاطر حتی الاامکان فرافکنی نمی کند.

دوم؛ بدون برنامه ریزی کاری را شروع نمیکند، حتی وقتی به خرید میرود دقیقا میداند چه باید تهیه نماید، چون بر طبق نیازهای معقول خودش است.

سوم؛ به دنبال اولین ها و بهترین ها نیست؛ بیش از اندازه ها را از زندگی اش حذف میکند، نه بیش از اندازه محبت میکند نه بخاطر رقابتی زندگی اش را تعطیل میکند، همواره تعادل و میانه رو هست.

چهارم؛ بین انتظارات منطقی و انتظارات کاذب خود و دیگران تفاوت می گذارد. با رفتارهای افراطی خودش به انتظارات بیش از حد دامن نمی زد؛ که بعدا مشکل ساز میشود.

پنجم؛ بدون ترسیم نقش ذهنی و آینده نگری، کاری را شروع نمیکند؛ اهدافش را درونی سازی میکند که باعث لذت بخش و شیرین شدن مسیر زندگی میشود.

ششم؛ توانایی مهارت نه گفتن را دارد. به کاری که دوست ندارد و هیچ فایده فردی و اجتماعی ندارد تحث تاثیر دیگران وادار به انجامش نمیشود؛ رک و قاطع است ولی ادب و متانت در رفتارش مشخص است.

هفتم؛ زندگی کردن برایش اهمیت دارد. نه به فکر آرزوی های دور و دراز  است نه در گذشته خود سیر میکند. بلکه زندگی در زمان حال برایش تقدم و ارجحیت دارد. فرصت های زندگی را تبدیل به بیشترین شادکامی برای خود میکند.

هشتم؛ زندگی تک بعدی را کنار میگذارد. مشغله های فراوان و زیاد باعث نمی شود که به خانوادش کم توجهی کند .در هر موقعیتی وظایف و نقش خود را به خوبی ایفا میکند. در جامعه شهروند خوب، مهندس برجسته وکارگر زحمتکش است و هر شغل و سمتی که داشته باشد در خانواده نقش خود را به درستی ایفا میکند.

نهم؛ حرف و عملکردش تقریبا یکی است. حرفی را می زند که توانایی عمل کردن به آن را دارد. نه بیشتر از توانایی وامکاناتش حرف می زند، نه تمام توانایی خود را برای دیگران بازگو میکند. از جو و هیجانات مقطعی، زاویه می گیرد. از تمجید و چاپلوسی فاصله میگیرید.

دهم؛ کمتر قضاوت میکند بیشتر فکر میکند،کمتر حرف می زند بیشتر مطالعه میکند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

کودک ایرانی «اطاعت» یاد می گیرد، کودک آلمانی «پیشرفت» و کودک چینی «مهرورزی»
 
علیرضا عابدین (روان شناس) در پژوهشی به بررسی و تحلیل داستان‌های کتاب فارسی کلاس اول در ایران و مقایسه آن با داستان‌های کتاب زبان کلاس اول در دو کشور شرقی و غربی یعنی چین، به عنوان نماینده فرهنگ جمع‌گرا و آلمان، به عنوان نماینده فرهنگ فردگرا پرداخته  است.

او به این منظور تمامی داستان‌های کتاب فارسی اول ابتدایی در ایران، شامل ۵١ داستان منتشر شده در سال ١٣٩١، همچنین ۴۴ داستان از داستان‌های کتاب کلاس اول چین و ٢۶ داستان از مجموعه چهار کتاب کلاس اول آلمان را به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب کرده است.

نتایج این پژوهش نشان می دهد:
نیازهای «پیروی» و اطاعت در ایران، «پیشرفت» در آلمان و «مهرورزی» در چین، سه نیاز اول و اصلی در سه کشور هستند.
نیاز به «پیروی» و اطاعت  به دو نوع «تسلیم» و «احترام» تقسیم شده است.
نیاز «مهرورزی» پرتکرارترین نیاز در چین است که به شدت با ساختار جمع‌گرای شرقی مطابقت دارد.
در مرتبه‌های بعدی نیاز «فهمیدن» و همچنین نیاز به «ارائه و بیان» در چین قراردارند.

به طور خلاصه می‌توان گفت کودک چینی به دنبال آن است که مهر بورزد، بفهمد و بفهماند.
بعد از این سه نیاز که اساسا در ارتباط با دیگران (نیازهای جمعی) معنا پیدا می‌کنند، نیازهای شخصی‌تر مثل «پیشرفت» و «بازی» در چین، ظهور می‌کنند.

این در حالی است که  بروز نیازها در آلمان درست  وارونه چین است.
در آلمان نیاز به «پیشرفت»، «بازی» و «شناخت» که نیازهای فردی و معطوف به خود هستند، در درجه اول قرار دارند و بعد از آنها نیاز «پیوندجویی» ظهور می کند.

بنابراین کودک ایرانی می‌آموزد طلب‌کننده و گیرنده (مصرف کننده و تنبل) باشد.
کودک چینی اما می‌آموزد دهنده و بخشنده (تولیدکننده و کارگر) باشد.
در حالی که کودک آلمانی اساسا چیزی طلب نمی‌کند (استقلال طلب) است.
بر این پایه می‌توان نتیجه گرفت کودک ایرانی در کتاب درسی خود یاد می‌گیرد که مطیع و سربه زیر باشد.
نگاه کودک ایرانی یا به سمت پایین است و یا از پایین به بالا نگاه می‌کند.
نگاه کودک چینی به اطراف است و یک نگاه دایره‌وار دارد.
ولی کودک آلمانی یک حرکت و نگاه رو به جلو و هدفمند دارد. او به یک نقطه و هدف چشم می دوزد و تنها برای رسیدن به‌ آن در یک خط سیر مشخص می کوشد و در نهایت هم موفق است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 20 آبان 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
http://www.bultannews.com/files/fa/news/1394/8/6/429033_266.jpg

اگر امروز از خود بپرسم چرا ادبیات را دوست می‌‌دارم، اولین چیزی که به ذهنم می‌آید این است: ادبیات یاری‌ام می‌کند تا زندگی کنم. دیگر آن‌قدرها هم مثل نوجوانی از ادبیات انتظار ندارم مرا از آسیب‌های مواجهه با آدم‌های واقعی دور نگه دارد. ادبیات مرا از تجربه‌های واقعی محروم نمی‌سازد، بلکه چشم‌انداز جهان‌هایی را در ادامۀ جهان واقعی پیش چشمم می‌گشاید و مجال می‌دهد به درک بهتری از آنها برسم. گمان نمی‌کنم تنها کسی باشم که چنین نگاهی به ادبیات دارد. ادبیات موجزتر و بلیغ‌تر از زندگی روزمره و البته نه یکسره متفاوت از آن، جهانمان را وسعت می‌بخشد و تشویق‌مان می‌کند به شیوه‌هایی دیگر درکش کنیم و سامانش دهیم.

ادبیات در مخاطره/ تزوتان تودوروف/ ترجمه محمدمهدی شجاعی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://tahriryad.ir/wp-content/uploads/2017/08/authentic-living.jpg

"من با رفتن به جایی که باید بروم یاد می‌گیرم."

«تئودور روتکه»
 
آنتون چخوف
به بازیگران توصیه می‌کرد: "اگر می‌خواهید روی بازیگری‌تان کار کنید، روی خودتان کار کنید."  همین توصیه در مورد کار کردن روی نوشتنتان صادق است.
چرا ما باید بنویسیم؟
ما باید بنویسیم زیرا نوشتن در ذات انسان است. نوشتن، دنیای ما را مطالبه می‌کند. آن را به‌طور مستقیم و مشخص مال خودمان می‌کند. ما باید بنویسیم زیرا انسان‌ها موجودات روحی و معنوی هستند و نوشتن شکل قدرتمندی از دعا و مراقبه است که ما را هم به بینش‌های خودمان و هم به سطح بالاتر و عمیق‌تری از هدایت درونی وصل می‌کند.
حقهٔ اول این‌ است که از همان جایی که هستید شروع کنید. منتظر خلق و خوی مناسب بودن، تجمل است.
کمتر معلمی هست که وقت و توجه کافی بگذارد و نوشته‌هایی را که در چارچوب قواعد آکادمیک نمی‌گنجد تحسین کند. گویی ما به لحاظ آموزش رسمی، رژیم غذایی سفت‌ و سختی داریم که می‌گوید: "اینجا استفاده از این همه فلفل ممنوع." برای من، نوشتن مثل یک پیژامه خوب است؛ یعنی راحت است. در فرهنگ‌ما، نوشتن بیشتر شبیه اونیفورم نظامی نشان داده می‌شود، ما می‌خواهیم جملات‌مان در صفوف منظم و مرتب رژه بروند، درست مثل دانش آموزان مؤدب مدارس شبانه‌روزی.
 نوشتن تماماً همین است: لذت همراه با احساس گناه! نوشتن یعنی کشش‌ها، یعنی کلماتی که نمی‌توانید در برابر استفاده از آنها برای وصف چیزهایی که جالب‌تر از آن‌اند که بتوان از کنارشان رد شد، مقاومت کنید.
 عملِ نوشتن، با هدف حقِ مطلب را به‌جا آوردن، لذت محض است؛ روند نابی است همان‌قدر هیجان‌انگیز که کشیدن کمان به عقب و زدن به هدف. زدن به هدفی خلاق؛ جمله‌ای که دقیقاً آن چیز درخشانی را بیان می‌کند که روی افق می‌بینید، همان جملاتی که ارزش تعقیب دارند؛ اما خود تعقیب و چیزهایی که از گوشهٔ چشمتان می‌بینید، این نیز باارزش است. من وقتی خوب می‌نویسم واقعاً خوشم می‌آید، اما وقتی می‌نویسم هم از نوشتن خوشم می‌آید؛ تمام.
کبیر می‌گوید: "هر جا هستی نقطهٔ ورود همانجاست" و این همیشه در رابطه با نوشتن صادق است. هر جا هستید همیشه نقطهٔ درست است. هرگز نیازی به درست کردن چیزی ، بستن بند کفش‌های روح و استارت زدن از جایی بالاتر نیست. از همین جایی که هستید استارت بزنید.
 درست همان‌طور که بارانِ خوب هوا را پاک می‌کند، یک روز نوشتنِ خوب هم روان را پاک می‌کند.
این ابزار شما را مستقیم در آب قرار می‌دهد: سه صفحه کاغذ معمولی  بردارید، از صفحهٔ یک شروع کنید و سه صفحهٔ کامل درباره احساسی که همین حالا دارید بنویسید از جایی که هستید شروع کنید؛ فیزیکی، عاطفی و روانی. هر چیزی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید.
 این تمرین به شکل آزاد است. شما نمی‌توانید آن را غلط انجام بدهید. حقیر، عیب جو، نالان یا ترسیده باشید، هیجان‌زده، ماجراجو، نگران،‌ یا شاد باشید، هرچه و هرطور که در این لحظه هستید باشید جاری شوید. جریان افکار و احساسات خودتان را احساس کنید. دستتان را در حال حرکت روی صفحه کاغذ نگه دارید و صرفاً به نوشتن ادامه دهید، وقتی نوشتن سه صفحه را تمام کردید توقف کنید.
نوشتن را خیلی مهم کردن یعنی نوشتن را مشکل کردن! نوشتن را آسان کردن یعنی نوشتن را ممکن کردن.
این که ما برای خلق‌کردن باید زمان بیشتر داشته باشیم افسانه‌ای است که ما را از استفاده از زمانی که داریم دور نگه می‌دارد. اگر ما تا ابد تمنای "بیشتر" داشته باشیم، تا ابد آنچه را که به ما پیشکش می‌شود رد می‌کنیم.
دروغ "اگر وقت داشتم" راه خوبی برای نادیده گرفتن این واقعیت است که نوشتن به‌صورت جمله به جمله انجام می‌شود. هر بار یک جمله. جملات می‌توانند در یک لحظه نوشته بشوند. از دزدیده شدن لحظات کافی و جملات کافی، رمان متولد می‌شود؛ بدون تجمل زمان.
اگر ما یاد بگیریم به‌خاطر عشقِ محض به نوشتن بنویسیم همیشه وقت کافی هست؛ وقتی ما عاشق نوشتن باشیم برایش وقت پیدا می‌کنیم.

 کتاب حقِ نوشتن/ نوشتهٔ جولیا کامرون
 ترجمهٔ سیمین موحد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





عشق فعال بودن است، نه فعل‌پذیری؛ «پایداری» است نه «اسارت». به طور کلی خصیصه‌ی فعال عشق را می‌توان چنین بیان کرد که عشق در درجه‌ی اول نثار کردن است نه گرفتن . . .
گذشته از عنصر نثار کردن، خصیصه‌ی فعال عشق متضمن عناصر اساسی دیگری است که همه در جلوه‌های گوناگون عشق مشترکند. اینها عبارتند از:
دلسوزی، احساس مسئولیت، احترام، و دانایی، اینکه عشق به دلسوزی نیاز دارد، به وضوح در عشق مادر به فرزند دیده می‌شود. اگر مادری به فرزندش توجه نداشته باشد و درتغذیه‌ی او، شست و شوی او، و آسایش‌های جسمی او اهمال کند، هرگز نمی‌توان صمیمیت عشق او را پذیرفت. عشق او وقتی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد که ببینیم برای کودکش دلسوزی می‌کند. در مورد عشق به حیوانات و گلها نیز این مسئله صادق است. اگر زنی به ما بگوید که عاشق گل است و ما ببینیم که اغلب فراموش می‌کند گل‌هایش را آب دهد، طبیعتاً «عشق» او را به گل باور نخواهیم کرد. عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می‌ورزیم. آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست. جوهر عشق «رنج بردن» برای چیزی و «پروردن» آن است، یعنی عشق و رنج جدایی‌ناپذیرند.

آدمی چیزی را دوست می‌دارد که برای آن رنج برده باشد، و رنج چیزی را بر خویشتن هموار می‌کند که عاشقش باشد.
دلسوزی و توجه ضمناً جنبه‌ی دیگری از عشق را در بر دارند؛ و آن احساس مسئولیت است. امروز احساس مسئولیت با اجرای وظیفه، یعنی چیزی که از خارج به ما تحمیل شده است، اشتباه می‌شود. در حالی که احساس مسئولیت، به معنای واقعی آن، امری کاملاً ارادی است؛ پاسخ آدمی است به احتیاجات یک انسان دیگر، خواه این احتیاجات بیان شده باشد، یا بیان نشده باشند. «احساس مسئولیت کردن» یعنی توانایی و آمادگی برای «پاسخ دادن.» آدم عاشق جواب می‌دهد، زندگی برادرش تنها مربوط به برادرش نیست، بلکه از آن او هم هست. او برای همنوعان خود احساس مسئولیت می‌کند، همانطور که برای خود احساس مسئولیت می‌کند. این احساس مسئولیت، در مورد مادر و کودکش، بیشتر به معنی دلسوزی برای احتیاجات بدنی کودک است. درمورد عشق بزرگسالان، عشق بیشتر متوجه احتیاجات روانی است.
اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطه‌جویی و میل به تملک دیگری سقوط می‌کند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست؛ بلکه توانایی درک طرف، آنچنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بی‌همتای اوست. احترام، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آن طور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من می‌خواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من. اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده ی خودم یا آنچه احتیاجات من طلب می‌کند احساس وحدت می‌کنم. واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم؛ یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بی مدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم. احترام تنها برپایه‌ی آزادی بنا می‌شود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است»، نه از آن سلطه‌جویی.»


هنر عشق ورزیدن/ اریک فروم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




http://ketabism.ir/wp-content/uploads/2016/07/Mario-Vargas-Llosa4.jpg

«ماریو بارگاس یوسا» برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰ و از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین، در سخنرانی اخیر خود هفت دلیل برای لزوم مطالعه کتاب و داستان ارائه داده است.
به گزارش ایسنا، «اینکوایرر» نوشت: «یوسا» نویسنده کتاب‌هایی چون «سور بز» و «گفت‌وگو در کاتدرال» کتاب خواندن را فرآیندی جادویی می‌داند که به او اجازه می‌دهد چندین بار زندگی کند.

او در این‌باره گفته است: احساسات و درک من از زندگی و مردُم، این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است.

او در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه «د لا سالی» فیلیپین که به او مدرک دکترای افتخاری اعطا کرد،‌ هفت دلیل زیر را برای کتاب‌خوانی ارائه کرد:

۱. کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجان رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.

۲. ما با خواندن کتاب‌های خوب، در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی‌مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارهای‌مان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را غنا می‌بخشد.

۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردمِ زبان‌ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت‌ها، آن‌چه مشترکا بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می‌شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن‌ها غلبه کنیم.

۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند.
کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌رو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌های‌مان خلق کرده‌ایم، ‌ نزدیک کنیم.

۵. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است.
حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر...

۶. خواندن شالوده تربیت کردن انسان‌های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می‌شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می‌پاشاند. من فکر می‌کنم کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می‌گیرند.

۷. مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2