وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: دبیری ریاضی
مدیر وبلاگ : فرزانه خرمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Image result for ‫استاد دکتر شفیعی‌کدکنی وارد تالار می‌شوند‬‎

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

در مراسم نکوداشت استاد دکتر محمد‌علی‌موحد در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تالار از انبوه ارادت‌مندان استاد و مشتاقان دانش و اندیشه سرشار است.
استاد دکتر شفیعی‌کدکنی وارد تالار می‌شوند و جا برای نشستن نمی‌یابند و همانجا در آستان در روی زمین می‌نشینند تا درسی بزرگتر از هدف همه ی همایش‌ها داده‌ باشند به بسیار کسان در این روزگار جاه‌پرستی و عنوان‌سالاری و استاد‌سازی.

استاد شفیعی‌کدکنی بر زمین تالار دانشگاه تهران نشست تا نشان دهد در صف‌نعال نشستن از گوهر کمال مرد نمی‌کاهد.
آنچه رخ داد معجزه فرهنگ و ادبیات ایرانی است که بی فرش قرمز و‌ نور دوربین‌ها و هیاهوی رسانه‌ای پدید آمد که در میان بسیاری از اصحاب علوم و فنون و . . . رخ‌ نمی‌دهد.
قدر مشاهیر خویش را بیش از پیش بدانیم و از یاد نبریم که روغن‌چراغ فرهنگ و هنر ایرانی، فرهیختگی همراه با افتادگی است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

«یلدا مبارک»

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


با تشکر از اولیاء گرانقدر که در برپایی این جشن به یاد ماندنی نهایت همکاری را داشتند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آدمی مراحلی دارد:
اوّل آگاهی، دوّم حوصله و سوّم احساس
مراحل آدمی درس، آگاهی و آرام آرام دردهای روح در حوالی هوای دل و حکاکی در ساحل صحرای آرام و آسوده دل.
و آدمی اسرار الهی در دل دارد که اگر آگاهی وی کامل گردد، مالک ماه و مهر، گل و مُل، ماهی و هدهد، مارها و وال ها گردد.
آری آدمی آهی و دمی!
ای مادر مهر داده ای مرا و ای معلمِ عالم آگاهی داده ای مرا
«آمیتیس شهبازی»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

سلام ای مادرم که روح آرامی داری
هلال ماه، هوای سرد دی ماه عطر مادرم را همراه می آورد.کم کم آوای ساحل اسرار او را مسئله ای سهل کرد. او احساس کوهی عادل و مالامال مهر می دهد.
در طول عمرم همراعی. مادر گلم، مهر و ماهم، احساس آرام روحم.
الهی، مادرم را طول عمر ده.
«آناهیتا نصیری پور»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

سلام و درود سارای گرامی
در مورد مدرسه ام که سؤال کرده ای، اطلاع داری که حدود سه سال و دو ماه که در مدرسه ی ملّی سر کرده ام و در کلاس سرگرمم و سعی دارم که سواد کامل حاصلم گردد. در مورد احوال سماء و سردرد او اطلاع دهم که حال سماء عالی عالی! اما در مورد دارا اطلاع دهم که او حدود سه سال که کار معلمی ارائه می دهد.
«هانیه ضیاء ذاکر»



جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

سوّم ماه مهر همکلاسی سالهای دورم سارا را در راه مدرسه همراهی کردم. در راه مدرسه در مورد کلاس امسال که معلّم در کلاس مرحله مرحله درس می داد و مسائل مهم را مکرّر مطرح می کرد، احساس مساعدم را مطرح کردم. طوری که هر کس مسئله درسی را حل می کرد مدال حل مسئله را می داد.
«فریا تفرجی»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

سلام ای همدرد و محرم اسرارم. سلام ای که سحرگاه هوای وصال دارم، حمد و دعای کردگار در سر دارم. ای که سرد و گرم راه مهر ما را سهل کردی.
سالها کوه و دره ها را طی کردم که گرد کوی دلدار گردم دردا که راهم را گم کردم و عمرم را سر کردم.
«عسل نوروزی»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ


در هوای سرد دی ماه علی سوی عطّاری می آمد. علی در طول راه احساس درد می کرد. عطّار حال ملول علی را درک کرد و کاسه را مالامال عسل کرد. عسل کم کم در علی احساس آسودگی آورد و عطار را مسرورِ حاصلِ کار کرد.
«ثنا آریاخو»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ


در هوای گرم معلّم کودک های گل را درس می داد، اما درس در هوای گرم معلّم را عاصی کرد ولی معلّم درس در مدرسه را ادامه داد و هوای گرم معلّم و کودک ها را گردِ هم آورد. معلم در مدرسه درسِ علوم داد و هُما درس علوم را عالی داد. علی  هم سؤال های کلاس را عالی داد. معلم درس املاء می داد که دوره گردی آمد. همه ی کلاس را سرگرم کرد و کلاس آرام آرام، وارد مراحل سرگرمی کرد. او حال و هوای مدرسه را آرام کرد.
«نیوشا مربوط»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ


ساحل: سلام ماه گرامی، سرور ما، اوّل ما
ماه: سلام ساحل گرامی، وای راه سحرا . . .  لوله های دود . . . گودال های سراسر ماسه . . . آه آه  . . . صحرای گرم وای الله الله، عوامل گرمای کُره، دودهای طوسی و . . .
کو داور و دادگر ما؟!
ساحل: کو مردم ای الله؟ ای والا، مالک ما کو حد مردم؟ ای ماهر، کو حاصل حد مردم؟ کو حد کارگر؟ کمک . . . ای کس و کار ما.
ماه: ای ساحل، طلوع مهر . . .
«نیوشا جعفری»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ


مهدی اراده کرد و در ماهِ مهر عروسی کرد و در محل مسگرهای رِی کار کرد. او در کارگاه مسگری، سرکارگر ماهری دارد. اسم او علی.
علی آدم صالح و سالمی که هر کس او را الگو می کرد.
مادر مهدی در اراک گاو و گوساله دارد. گاو مادر مهدی دم طوسی و گوساله ی او دو ساله.
سارا، عروس مادر مهدی در رِی که گل داوودی مادر مهدی را داد و او را مسرور کرد.
مهدی در ماه مرداد در سواحل آرام کار کرد. مادر مهدی ماهی را دودی کرد.
مهدی موهای کمی دارد و وسط کله ی او طاسی دارد. اما سارا احساس گرمی در مورد مهدی دارد. مادر مهدی عروسی کمال گرا و داماد ماهری دارد. او همسری مسئول هم دارد اسم او محمود.
«مهربان صالح ایمن»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

سحر آرام آرام آمد. او گل محمدی دارد. صدای همهمه ی مردم هم آمد. علی گلهای داوودی را در کلاس آورد و سلام کرد. صدای همهمه در کلاس می آمد. عسل لی لی می کرد و علی مهدی را آگاه کرد: ای مالک همه ی عالم            ای دادگر عادل
«نیایش عارفی»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

امام آمد و آرام آرام گرمای مهر را در دل احساس کردم. عطر گل محمدی آمد. گل داوودی حمد او می کرد، عطر آلاله گرداگرد کوهسار، هوای مه آلود را طی کرد. آوای هدهد همه را مسرور کرد
«مهلا خرازی»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 29 آذر 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد
Related image

هنوز هم با آتش، مدرسه، معلم، دانش‌آموز و مرگ می‌شود جمله ساخت!
چهار دانش آموز در مدرسه" اسوه حسنه " سوختند . . .

باز هم تسلیت!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





قانون ده هزار ساعت نتیجه یک تحقیق است که در سال ۱۹۹۰ توسط عده ای از روانشناسان روی افراد موفق انجام شد. آقای مالکوم گلدول در کتاب از ما بهتران [Outliers] نتیجه این بررسی را منتشر کرد. نتیجه تحقیقات پس از انتشار، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. مقالات بیشماری در تعریف، تمجید و توصیف قانون ده هزار ساعت نوشته شد.

این گروه با بررسی زندگی حرفه ای افراد موفق به یک نتیجه جالب دست یافتند. آنها زندگی آهنگسازان معروف، فوتبالیست ها، بزرگان دنیای کامپیوتر و … را بررسی کردند. در کمال شگفتی به این نتیجه رسیدند که عموم آنها به طور میانگین؛ برای اینکه به حد کمال خود برسند و ستاره دنیای خود شوند، حدود ده هزار ساعت مداوم و خستگی ناپذیر کار(تمرین) کرده اند؛ و ناخواسته قانون ده هزار ساعت را رعایت کرده اند.

چطور از قانون ده هزار ساعت استفاده کنیم؟
اگر بطور میانگین روزانه پنج ساعت برای حرفه مورد علاقه خود وقت بگذارید، حدودا پنج سال و نیم بعد در آن حرفه جزو بهترین ها خواهید بود. هر چقدر زمان و ساعتی که در روز وقت میگذارید بیشتر باشد، نتیجه زودتر حاصل خواهد شد. اما باید این مورد را هم در نظر بگیرید که ساعتهای تمرین در روز بستگی به عوامل زیادی خواهد داشت، مانند اینکه علاوه بر تمرین باید درستان هم بخوانید، یا اگر شاغل هستید باید زمان زیادی را صرف کار، استراحت و رفت و برگشت به منزل کنید و ببینید که انرژی باقی مانده در بدنتان چند ساعت تمرین در یک روز را پوشش میدهد.

نگران ساعاتی که باید تمرین کنید، نباشید؛ چیزی که اهمیت دارد خود تمرین است، شما میتوانید حتی روزی دو ساعت تمرین کنید، اما تمرین را به هیچ عنوان کنار نگذارید! کسی که شما را مجبور نکرده در پنج سال در رشته خود فوق تخصص بگیرید! حالا چند سال دیرتر چه اشکالی دارد. عنوان متخصص میتواند مدتی منتظر شما بماند. اما ادامه دادن این راه خیلی اهمیت دارد. “بقول قدیمی ها آهسته و پیوسته” میتوان هر قله ای را فتح کرد.

برای التزام به تمرین به چه چیزی نیاز داریم؟
در نظر داشته باشید که نمی شود بدون عشق و علاقه به تمرین در حرفه ای خاص پرداخت. تمرین زمانی نتیجه می دهد که سوار جت شخصی پشتکار که با سوخت عشق و علاقه تجهیز شده است شده باشید. و تا لحظه رسیدن به قله از آن پیاده نشوید. اگر علاقه ای در کار نباشد، همان هفته اول از تمرین بیزار خواهید شد.

علاوه بر قانون ده هزار ساعت؛  عواملی زیادی در زمان رسیدن به موفقیت دخیل خواهند بود، مانند : سن، شخصیت، ژنتیک، جامعه، خانواده و… که با یک چیدمان درست و برنامه ریزی اصولی میتوان از هر نوع عواملی یک پله موفقیت ساخت.  در اینجا هم عشق و علاقه به هموار کردن مسیر کمک شایانی خواهد کرد.

تمرکز، تمرکز
وقتی تمام تلاش و تمرکز خود را متوجه کاری خاص! کنید؛ دلیلی وجود ندارد که موفق نشوید. میتوان با پشتکار، ممارست و مطالعه اصولی هر قله ای در جهان را فتح کرد. فقط یادتان باشد که تمرکز در یک کار بهترین حالت رسیدن به موفقیت است، از این شاخه به  آن شاخه پریدن اکیدا پرهیز کنید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آن مدعی که دست ندادی به بندِ کَس

این‌بار در کمند تو افتاد و رام شد


«سعدی»

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫آنتوان دوسنت اگزوپری‬‎

شاید یکی از محبوب ترین نام های ادبی در ایران آنتوان دو سنت اگزوپری باشد. روایت داستان با صدای شاملو محبوبیت این اثر ادبی را دو چندان کرده است.
ما ایرانیان احتمال بسیار زیاد اولین بار این چهره ی ادبی را در دوران راهنمایی شناخته ایم: متن کوتاهی با نام پرواز شبانه. و در توضیحات نویسنده به خلبان بودن وی و دیگر آثارش اشاره شده.
او و شخص دیگر همراهش که مکانیک و راهبر بود در مسابقه ای از پاریس تا سایگون که جایزه ای صد و پنجاه هزار فرانکی داشت شرکت کردند و در صحرای لیبی هواپیما سقوط کرد! آنها به صورت معجزه آسایی از سانحه نجات یافتند و پس از چهار روز سرگردانی در صحرا یک "بدوی" شتر سوار آنها را در صحرا پیدا کرد و از مرگ حتمی نجات یافتند.
این تجربه سازنده ی تم اصلی چند کار او از جمله شازده کوچولو شد!
خلبان دلیر بعد ها در جنگ جهانی دوم نیز شرکت کرد.
آخرین ماموریت او پرواز شناسایی بر فراز نیروهای آلمانی و تعیین حرکات نظامی آنها در اطراف "رون" بود (عملیات اژدها).
اگرچه پس از مدتی به اسکادران او دستور بازگشت داده شد، اما اگزوپری و هواپیمای پی سی و هشت او ناپدید شد و تا مدت های مدید از او خبری نبود. تا اینکه اواخر قرن بیستم میلادی یک ماهیگیر بسیار دور تر از مسیر پرواز او نشانی پیدا کرد که نام اگزوپری و همسرش بر روی آن حک شده بود. این موضوع مهر ردی بود به در دام ضد هوایی دشمن نازی افتادن اگزوپری.
چند سال بعد یک غواص تیکه هایی از یک هواپیمای پی سی و هشت را در ساحل مارسی (نزدیک همانجا که نشان با نام اگزوپری پیدا شد) پیدا کرد که هیچ اثری از جای گلوله ی ضد هوایی پر آن نبود. چند سال بعد فرانسه رسما تایید کرد که این هواپیما متعلق به اگزوپری بوده است. چند سال بعد این تکه ها به موزه ی هوانوردی فرانسه تحویل داده شد.
تا به امروز علت سقوط او مشخص نشده است!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 25 آذر 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Related image


نایت اسکین

اریک امانوئل اشمیت (زاده ۲۸ مارس ۱۹۶۰ در لیون) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی است.

 او اولین اثرش را در ۱۱ سالگی نوشت. در سال ۱۹۸۶ موفق به اخذ دکترای فلسفه شد. اشمیت نویسنده‌ای است که رویکرد دینی و عرفانی دارد. به مذهب خاصی گرایش نشان نمی‌دهد؛ بلکه به فلسفه دین که اساس آن سرشت و فطرت انسانی است، توجه دارد. (ص۵کتاب).

رُمان «زمانی که یک اثر هنری بودم» از جمله آثار زیبا و جذاب اشمیت است که در سال ۲۰۰۳ منتشر و تاکنون به زبان‌های ایتالیایی، کره ای، لهستانی، آلمانی، یونانی، پرتقالی، رومانیانی و . . . ترجمه شده است.

داستان با ماجرای خودکشی جوانی بیست ساله به نام تازیو آغاز می‌شود؛ او بر این باور است که زیبایی و موفقیت‌های برادرانش را ندارد، برهمین اساس از زندگی خود ناراضی است و تصمیم می‌گیرد به آن خاتمه دهد. زمانی که تازیو بر لبه صخره‌های ساحلی ایستاده و قصد دارد خود را به پایین پرتاب کند، صدایی می‌شنود که بیست و چهار ساعت از وی فرصت می‌خواهد. صدا نظر جوان را جلب و او را وادار می‌کند تا صاحب صدا را ببیند.

مکالمه‌ای میان تازیو و صاحب صدا (که نامش زئوس پترلاما است) شکل می‌گیرد؛ زئوس جوان را از خودکشی بازمی‌دارد و او را متقاعد می‌کند تا بیست و چهار ساعت به وی فرصت دهد. پترلاما بزرگترین نقاش و مجسمه‌ساز عصر خودش بود که می‌خواست از تازیو، اثری هنری خلق کند. زئوس ایده‌اش را با تازیو در میان می‌گذارد؛ او هم که به شهرت و جلب نظر دیگران علاقه‌مند است از پیشنهاد زئوس استقبال می‌کند.

پس از امضای دستخطی مبنی بر اینکه جوان داستان، خود را کاملاً به دست زئوس سپرده و به نوعی از آنِ وی خواهد شد تا هرچه که او اراده کند از تازیو بسازد(ص۶۲ کتاب) عمل جراحی دوازده ساعته انجام شد و پس از گذشت سه هفته، زئوس با عبارات منحصر به فرد، عجیب، یکتا و متفاوت از اثر خلق شده‌اش یاد می‌کند و آن را آدام بیس می‌نامد.

زئوس جشن بزرگی ترتیب داد و اثر هنری انقلابی‌اش یعنی آدام بیس (به معنای آدمی دیگر) را در حضور رسانه ها و مطبوعات معرفی نمود. پس از پایان مراسم، آدام برای استراحت و داشتن خلوتی با خودش، به سوی باغ محل اقامتش حرکت می‌کند، پس از پیمودن مسافتی به ساحل می‌رسد؛ پدر نابینای نقاش(آنیبال) و دخترش(فیونا) و تابلوی نقاشی آنها نظر آدام را جلب می‌کند. ترسیم نادیدنی‌های شخصیت آدام از سوی آنیبال و شناخت واقعی او از آدم‌ها و دیدگاهش در مورد هستی برای آدام جالب توجه بود و همین آشنایی، مسیر زندگی شخصیت اصلی کتاب «زمانی که یک اثر هنری بودم» را تغییری اساسی می‌دهد و در نهایت او را به سوی خویشتن خویش سوق می‌دهد . . . 

ویژگی‌های اثر:

یکی از ویژگی‌های برجسته این رمان انتخاب نام‌های اساطیری برای اغلب شخصیت‌ها است. زئوس (خدای روشنی و صاعقه، معروف به ژوپیتر)، آدام بیس(آدام به اولین انسان آفریده شده اشاره دارد)، آنیبال(از فرماندهان جنگی در سال ۱۸۳ پیش از میلاد).

از بخش‌های جالب توجه کتاب زمانی است که زئوس برای رسیدن به شهرت بیشتر از آدام می‌خواهد که برهنه در حضور رسانه‌ها ظاهر شود و آدام از این  کار امتناع کرده و آن را دور از منزلت انسانی می‌بیند. زئوس به آدام یادآور می‌شود که اراده‌اش هیچ اهمیتی ندارد و تاکید می‌کند تنها اراده او (به عنوان آفریننده) مهم و تعیین‌کننده خواهد بود؛ در اینجا این سوال به ذهن متبادر می‌شود که حقوق خالق و مخلوق نسبت به یکدیگر چگونه خواهد بود؟ آیا مخلوق نسبت به خالق اطاعت محض دارد؟

در بخش دیگری از کتاب زئوس به آدام این طور می‌گوید: «دوست جوان من! تنها یک چیز برای تو خوب است. این که دیگر فکر نکنی. برداشت من این است که اصلاً فکرکردن تو بی فایده است». در این حالت زئوس با سلب و سرکوب قدرت آگاهی آدام، او را به اطاعت بی‌چون‌ و‌ چرا فرا‌می‌خواند. در پاراگراف دیگری از ص ۹۶، زئوس به مقایسه شیء و برده می‌پردازد و برده را به سبب داشتن قدرت آگاهی بالاتر از شیء توصیف می‌کند.

نویسنده با بیان این جملات خواسته است به صورت ضمنی به مسئله آزادی انسان و گستره ی آن اشاره کند و این موضوع تا پایان داستان در قالب جملات و عبارات گوناگون مطرح می‌شود.

در صحنه‌ای که آنیبال، صورت آدام را نقاشی می‌کند و به او نشان می‌دهد، آدام همان صورت قبل از مبدل شدن به اثر هنری را در نقاشی می‌بیند؛ در واقع آنیبال نابینا صورت نادیدنی آدام را براساس شخصیت و رفتاری که از وی درک کرده، ترسیم نموده است. نویسنده در اینجا به نوعی بر تقدم روح بر جسم و شخصیت و رفتار بر ظواهر اشاره می‌کند.

نگاه اومانیستی(انسان گرایی) اشمیت در این اثر کاملاً برجسته و مشهود است. وی به موقعیت انسان در دنیای معاصر اعتراض می‌کند، انسانی که اندک اندک تا حد یک شیء تنزل می‌یابد؛ و هم به آزادی انسان، آن هم در دنیایی که داعیۀ آن را دارد.

نایت اسکین
بریده ای زیبا از کتاب:
هر کدام از ما، سه موجود هستیم. یک وجود شیئی داریم که همان جسم ماست. یک وجود روحی که همان آگاهی ما و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران درباره ما می‌گویند.
وجود اول یعنی جسم، خارج از اختیار ماست. این ما نیستیم که انتخاب می‌کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژپشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم، مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست.
وجود دوم که آگاهی ماست، خیلی فریبنده و گول زننده است؛ یعنی ما فقط از آن چیزهایی که وجود دارند، آگاهی داریم. از آنچه که هستیم. می توان گفت آگاهی، قلم موی چسبناک سر به راهی نیست که بر واقعیت کشیده شود.
تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می‌دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم و به ما، یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانمان را می‌دهد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 25 آذر 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

0009.gif

صبح است ساقیا قَدَحی پرشراب کن
دورِ فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه سر ما پُر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

«حافظ»

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بیت اول: هنگام صبح است، ساقی جامی از شراب پر کن؛ گردش آسمان متوقف نمی‌شود، عجله کن.
همراه با گردش آسمان عمر ما هم می‌گذرد، پس ساقی تو هم مثل گردش آسمان که لحظه‌ای توقف ندارد درنگ مکن.

بیت دوم: پیشتر از آنکه عالم فناپذیر خراب شود؛ با جام شراب گلرنگ ما را مست و بی‌خود کن، تا از خرابی جهان غافل بمانیم.

بیت سوم: شراب مثل خورشیدی از مشرق پیاله طلوع کرد؛ اگر توشه‌ای برای عیش می‌خواهی از خواب برخیز.
خورشید می یعنی شرابی که مثل خورشید درخشان است.
مشرق ساغر یعنی ساغری درخشان، مانند مشرق که جایگاه طلوع خورشید است، به این مناسبت که نور شراب از ساغر پرتوافشانی می‌کند.
برگ: توشه، دستگاه.
هنوز سخن از صبح و برآمدن آفتاب است؛ می‌گوید: برخیز و با باده صبوحی برای تمام روز لذّت و شادی ذخیره کن.

بیت چهارم: روزی که روزگار از گِل وجود ما کوزه‌ها بسازد؛ مراقب باش که کاسهٔ سر ما را پر از شراب کنی.
تصوّر شاعر این است که وقتی جسمش به خاک بدل شد کوزه‌گران آن خاک را گِل می‌کنند و از آن کوزه می‌سازند. پس می‌گوید روزی که کوزه‌گران چنان کوزه‌ای از گل ما ساختند از آن کوزه در کاسهٔ سر ما شراب بریز.
کاسه سر را، هم می‌توان به معنی جمجمه استخوانی سر گرفت که شبیه کاسه است، و هم، چون در بیت سخن از کوزه‌سازی روزگار از گل وجود ماست، به معنی کاسه‌ای گرفت که از خاک سر شاعر ساخته شده باشد.

بیت پنجم: ما اهل تقوی و توبه و سخنان گزافه نیستیم؛ با ما با جام باده صافی معامله کن.
مرد زهد بودن: در زهد دلیری و مقاومت داشتن.

بیت ششم: حافظ کار درست باده‌پرستی است؛ برخیز و عزم و اراده خود را متوجّه کار درست کن – به باده‌پرستی بپرداز.


عسل جان امروز بین جمله هام گفتم تو شعرای حافظ ایجاز به اعجاز رسیده و ازم خواستی ایجاز رو برات توضیح بدم و تو بحثای پیاپی گم شد.

ایجاز یعنی تلخیص و پیراستن شعر و نثر از حواشی و زوائد، به طوری که، بیشترین توان بیان در عین داشتن کمترین تعداد کلمات، ابیات و جملات حاصل آید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جهان هنوز آن‌قدرها هم تیره و تلخ نیست که نشان می‌دهد! دلیلش هم کسی نیست جز شما و بودن در کنارتان!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 23 آذر 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫تفاوت های فردی‬‎

مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان، این نامه را  چند هفته قبل از شروع امتحانات برای والدین دانش آموزان  فرستاده است:

والدین عزیز

امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود.
من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به خوبی از عهده امتحانات بر آیند.
اما لطفا در نظر داشته باشید که در بین این دانش آموزان یک هنرمند وجود دارد که نیازی به دانستن ریاضیات ندارد.
یک کارآفرین وجود دارد که نیازی به درک عمیق تاریخ یا ادبیات انگلیسی ندارد.
یک موزیسین وجود دارد که کسب نمرات بالا در شیمی برایش اهمیتی ندارد.
یک ورزشکار وجود دارد که آمادگی بدنی و فیزیکی برایش بیش از درس فیزیک اهمیت دارد. 
اگر فرزندتان نمرات بالایی کسب کرد عالی است. در غیر این صورت، لطفا اعتماد به نفس و شخصیتش را از او نگیرید.
 به آنها بگویید مشکلی نیست آن فقط یک امتحان بود و آنها برای انجام چیزهای بزرگتری در زندگی به دنیا آمده اند.
به آنها بگویید فارغ از هر نمره ای که کسب کنند شما آنها را دوست خواهید داشت و آنها را قضاوت نخواهید کرد.
لطفا این را انجام دهید تا ببینید چگونه فرزندانتان جهان را فتح خواهند کرد.
یک امتحان یا نمره پایین نبایستی آرزوها، استعداد و اعتماد به نفس آنها را فدا کند.
و در پایان،
لطفا فکر نکنید که دکترها و مهندسین تنها انسان های خوشحال و خوشبخت روی زمین هستند.

با احترام فراوان
مدیر مدرسه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 23 آذر 1397 :: نویسنده : فرزانه خرمی راد

Image result for ‫یلدا در گیلان‬‎

در باورهای باستانی، یلدا، شب زایش مهر است و به این علت است که ایرانیان در شب یلدا، برای گرامیداشت فروغ خورشید و ستیز با سیاهی، گرد هم می‌آمدند، آتش می‌افروختند، جشن می گرفتند، سفره می‌گستردند و میوه‌ها و خوردنی‌ها بر آن می‌نهادند. این سفره، رنگ و بوی آیینی داشت و این جشن، بسیار گرامی و مقدس بود.

در برخی از نقاط گیلان، مردم بر این باورند كه همه آبهای جهان در لحظه‌ای نامعین در این شب می‌بندند و حالت منجمد پیدا می‌كنند و هر كس آن لحظه را دریابد، هر مرادی داشته باشد و از خدا بخواهد حاصل می‌شود.

برخی نیز شب چله را جزو شبهای عزیز دانسته و معتقدند در این شب، درختان سرشان را پایین می‌آورند و در این لحظه اگر شخصی از خواب بیدار شود، هر نیتی بكند خواسته‌اش برآورده می‌شود.

گیلانی‌ها آداب و مراسمی برای شب یلدا دارند كه برخی از آنها در تمام گیلان،مشترك است و برخی به مناطق خاص تعلق دارد. از آن جمله است، بردن «شب چله‌ای» برای نوعروسان: در خانواده‌هایی که در همان سال، پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند، رسم است که طَبَقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طَبَق، میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه‌ی شب چله، به زیبایی آراسته می‌شود و در وسط طَبَق هم یک ماهی بزرگ(معمولاً ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزئین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت روزیِ زوج جدید و همچنین سلامتی و باروری نوعروس می‌گردد.

در برخی مناطق غرب گیلان، مراسمی به نام «شم شمی» را انجام می‌دهند كه یك نوع تفأل است و هر كس که نیتی دارد، دمِ درب خانه یا سرگذر می‌ایستد و به حرف‌های رهگذران گوش می‌دهد و چنانچه حرف‌های خوب شنیده باشد، آن را به برآورده شدن نیت خود تعبیر می‌كنند.

مردم استان گیلان در شب یلدا از تنقلاتی مانند: هندوانه، آب ایزگیل یا آب کونوس، برشته برنج و سه میوه محلی پرتقال، گلابی محلی به نام «خوج» و لیمو استفاده می‌کنند و گالش‌ها معتقدند كه در شب چله،40  نوع خوراكی باید خورد؛ در دیلمان، كدوپخته و نخود برشته و حلوا و شیرینی درست می‌كنند و در برخی مناطق شرقی گیلان، تره چیده و با آن خورش درست می‌كنند.

میوه‌های ویژه شب یلدا هندوانه، انار و خوج (گلابی محلی)است. در این شب، تمام این میوه‌ها باید خورده شود و چیزی برای فردا، یعنی زمستان باقی نماند.

در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.

در میان برخی مردم و جوانان دم بخت این استان مرسوم است که در شب یلدا فال هندانه پوس (پوست هندوانه) می‌گیرند.

 برای گرفتن این فال، هندوانه را به چهار قسمت طولی تقسیم می‌کنند و هر چهار پوست را به پشت سر خود می‌اندازند.در این میان، چهار حالت پیش می‌آید، اگر دو قاچ هندوانه، سفید و دو قاچ، سبز باشد، به معنای حد وسط بودن برای نیت شخص است. اگر سه قاچ سبز و یک قاچ سفید بیفتد، نیت آن خوب است، اگر سه قاچ سفید و یک قاچ سبز باشد،نیت بد است. اگر هر چهار قاچ سبز باشد، به معنای خیلی خوب و اگر هر چهار قاچ سفید باشد، به معنای خیلی بد است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫خدمتکار و پروفسور‬‎

رمان «خدمتکار و پروفسور» داستان زندگی مردی است که تمام لحظات زندگی‌اش با اعداد و ریاضیات پیوند خورده است و در داستان می‌توان نشانه‌های پررنگی از اعداد، معادلات و ریاضیات را دید.


این رمان نه‌تنها داستان پرفرازونشیبی ندارد بلکه خیلی هم ساده است و اتفاقا ویژگی مهم آن هم در همین نكته نهفته است كه نویسنده با به‌كارگیری المان‌های ساده که به‌ظاهر جذابیت‌های زیادی هم ندارند اثر بسیار جذابی را شكل داده است. یک خدمتکار، یک پسربچه و یک پروفسور ریاضی شخصیت‌های اصلی این رمان هستند . . . مردی ۶۴ ساله و عاشق اعداد، استاد دانشگاه و متخصص نظریه اعداد و ریاضیات محض . . . 
پروفسور به دلیل مشکلاتی، حافظه‌ای هشتاد دقیقه‌ای دارد! بنابراین مدام احساس می‌کند برای نخستین بار است که خدمتکارش را دیده و این موتیف تکرارشونده جذابیت خاصی به رابطه خدمتکار و پروفسور می‌دهد. البته تحمل چنین فردی آسان نیست و به همین خاطر ۹ خدمتکار قبلی پا به فرار گذاشته‌اند. پروفسور همواره در حال نکته‌برداری از مسائلی است که در لحظه‌ای به ذهنش خطور می‌کند و همین باعث شده که سر و وضع عجیبی برایش درست شود، چون تمام هیکلش را تکه کاغذهایی پوشانده که برای فراموش نکردن نکات تازه به لباسش سنجاق شده‌اند. اما خدمتکار از دل این بی‌نظمی در جست‌وجوی نظمی تازه برای زندگی پروفسور است. این رمان نوشته یوکو اوگاوا متولد سال ۱۹۶۲ ژاپن است که از نویسندگان سرشناس این كشور به حساب می‌آید. او در سال ۱۹۹۰ موفق به دریافت جایزه‌ آکوتاگاوا شد که باارزش‌ترین جایزه‌ ادبی برای نویسندگان جوان است. او تاکنون بیش از 30 رمان منتشر کرده و این كتاب را در سال ۲۰۰۴ نوشته است که با انتشار بیش از ۵۰ میلیون نسخه از این رمان تبدیل به پرفروش‌ترین نویسنده سال در ژاپن شده است. فیلمی سینمایی با عنوان «پروفسور و معادله محبوبش» هم توسط تاکاشی کویزومی براساس این رمان ساخته‌شده و همچنین یک فیلم داستانی و یک برنامه‌ رادیویی و نهایتا کتابی مصور نیز با اقتباس از پروفسور و خدمتکار به مخاطبان عرضه شده که نشان از موفقیت و محبوبیت این رمان دارد.

راوی در این رمان، تعاملات پروفسور را با خدمتکار و فرزند او روایت می‌کند و در میان گفت‌‌وگوهای آن‌ها، زیبایی معادلات ریاضی برای مخاطب به تصویر کشیده می‌شود.
داستان با روایت اول شخص و از زاویه دید خدمتکار روایت می‌شود. به کمک روایت‌های نویسنده و گفت‌وگوهای میان شخصیت‌ها به علاقه پورفسور به ریاضی پی می‌بریم. پروفسور در سراسر داستان در حال صحبت از اعداد است و به گفته راوی، «انگار اعداد راه او برای اتصال به دنیای واقعیت بودند. یعنی اعداد مطمئن و سبب آرامش خاطرش بودند.»

شروع کتاب:
. . . ما پروفسور صدایش می کردیم . او هم پسرم را جذر صدا می کرد چون می گفت بالای سر تخت و صاف پسرم او را یاد علامت رادیکال می اندازد. پروفسور در حالی که موهای پسرم را پریشان می کرد ، گفت : مغز خوبی تو کله ی این پسر هست . جذر هم که برای در امان ماندن از اذیت های دوستانش کلاه می گذاشت ، با اوقات تلخی شانه بالا انداخت.
" با همین علامت کوچک توانستیم بی نهایت عدد بشناسیم . حتی عددهایی که قابل مشاهده نیستند " و با انگشت روی سطح خاک گرفته ی میزش یک رادیکال کشید . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫زریاب خویی‬‎


دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! جز این چه می‌توانم گفت، در این راسته بازار مدرک‌فروشان با ارزِ شناور. در این سیاهی لشگر انبوه استاد و دانشجو. سیاهی لشگری از خیل دانشجویان و استادان چیزی برابر تمام دانشگاه‌های فرانسه و آلمان و انگلستان و شاید هم چندین کشور پیشرفته دیگر و جهل مرکّب مدیرانی که این سیاهی لشگر را افتخاری از برای زمانه خویش می‌دانند. کفاهُم جَهلُهُم!

اگر از همه رشته‌های دانشِ زمان بی‌خبرم، اما، در کار خویش خُبره‌ام و می‌دانم که محیط دانشگاهیِ ما، در چه سکراتی به سر می‌برد. در هیچ جای جهان کار دانشگاه و تحقیقات دانشگاهی از اینگونه که ما داریم نیست، در عصر معرکه‌گیران و منکران «حُسن و قُبحِ عقلی» در پایان قرن بیستم. دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!

در عصری که «تحقیقات» دانشگاهی ما از یک سوی در شکل اوراد و عزایم خود را نشان می‌دهد و از سوی دیگر نسخه‌برداری کمرنگی از فرهنگ ژورنالیستی زمانه است، چه می‌توان گفت، جز اینکه بگویم:

دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!

در عصر «محققانی» که اگر از تألیفات خودشان امتحانشان کنند از عهده قرائت متن «تحقیقات» خویش برنمی‌آیند و دولت، با ساده‌لوحی، به فهرست انبوه استادان و دانشیارانش مباهات می‌کند و چندان بی‌خبر است که این رتبه‌های کاملاً «اداری» را ملاک پیشرفت علم و تحقیق تلقی می‌کند، چه می‌توانم گفت، جز اینکه بگویم: دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!


محمدرضا شفیعی کدکنی
مجلهٔ بخارا، شماره ۱۰۴، بهمن و اسفند ۹۳
[ بخشی از یادداشت دکتر شفیعی کدکنی در رثای مرحوم استاد عباس زریاب خویی]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو