وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: ریاضیات محض
مدیر وبلاگ : فرزانه خرّمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد
http://uupload.ir/view/m3rz_املاء_نیمسال_دوم.pdf/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مدّت زمان آزمون: ۴۵ دقیقه
لطفا پاسخ دادن با خودکار آبی، خط خوش و رعایت ترتیب در ارسال عکس را لحاظ فرمایید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

امسال هم طبق سالهای گذشته، آزمون ورودی مدارس تیزهوشان پایه ششم به صورت هوش و استعداد می باشد. این آزمون دارای بخش های مختلفی است که هر یک ابعادی از شخصیت فرد را می سنجد. در این آزمون هوش، سرعت عمل، تسلط داوطلب بر مبنای ریاضیات و نیز قدرت درک و تحلیل متون پیچیده و طولانی مورد ارزیابی قرار می گیرد. بخش های مختلف این آزمون عبارتند از:
استدلال منطقی: این سرفصل مباحثی مانند تجزیه و تحلیل یک متن، بررسی گزاره های شرطی و منطقی را شامل می شود. در این بخش از داوطلب خواسته می شود تا به تحلیل یک متن چند خطی بپردازد و سپس به سؤالی که در رابطه با متن پرسیده شده پاسخ دهد. سؤالات استدلال منطقی معمولاً از پیچیدگی خاصی برخوردار بوده و پاسخ به آنها مستلزم قدرت ذهنی بالا و آشنایی با تکنیک‌های حل سوالات متعدد است.

کفایت داده: سؤالاتی است که ماهیت ریاضی و منطق را تواماً دارد، و هدف از آن سنجش توانایی تعریف یک مسئله قابل حل می باشد.

درک مطلب: روش ها و تکنیکهای مطالعه متون بلند تخصصی را شامل می شود.



سؤالات منطقی:

در این سؤالات، معمولاً یک متن کوتاه آورده می شود و سپس درباره محتوای متن یک پرسش مطرح می گردد. به عنوان مثال این پرسش از شما می خواهد نتیجه‌گیری خود را از متن بیان کنید یا ساختار متن را تقویت یا تضعیف نمایید.
همچنین توانایی شما در درک ساختار استدلالل درست و تشخیص استدلال نادرست (مغالطه) سنجیده می شود. برای پاسخگویی به سؤالات این آزمون لازم است موقعیتی را كه در هر سؤال مطرح شده مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید و سپس گزینه ای را كه فكر می كنید پاسخ مناسبتری است، انتخاب كنید. پاسخ به این سؤالات نیاز به تخصص و اطلاعات زیادی ندارد، بلکه باید صورت هر سوال را به دقت بخوانید و با توجه به واقعیت های مطرح شده در سوال و نتایجی كه بیان شده و یا بیان نشده، ولی قابل استنتاج است، پاسخی را كه صحیح تر به نظر می رسد انتخاب كنید.
سوالات منطقی قدری پیچیده و مبهم بوده و پاسخ گویی به آنها به دقت، تمرکز و زمان قابل توجه نیاز دارد. برای آشنایی بیشتر با سوالات منطقی به مثال های زیر توجه نمایید:
مثال 1:
 كتابخانه مركزی باید كاملاً بازسازی شود تا بتواند ضوابط آیین نامه های جدید ساختمانی را كه توسط شورای شهر به تصویب رسیده است، برآورده سازد. برای نمونه سیستم الكتریكی ساختمان مناسب نیست و در نتیجه روشنایی مجموعه گاه به گاه دچار اختلال می شود. بعلاوه تعداد كمی خروجی اضطراری وجود دارد و حتی برخی از آنها قابل استفاده نیستند.
استدلال نویسنده ی متن فوق بر کدام فرض زیر استوار است؟
1) کتابخانه ی مرکزی شهر از جایگاه خاصی در میان همه کتابخانه های شهر برخوردار است.
2) رعایت ضوابط آیین نامه های جدید ساختمانی نه تنها برای ساختمانهایی که از هم اکنون ساخته می شوند، بلکه برای ساختمانهای قدیمی نیز لازم الاجراست.
3) آیین نامه های جدید ساختمانی بسیار سختگیرانه است.
4) در آیین‌نامه‌های قدیمی ساختمانی وجود تعداد كافی خروجی اضطراری ضروری دانسته شده است.

پاسخ: گزینه 2 صحیح است.

مثال 2:
اصولاً كارآفرین كسی است كه كسب و كار كوچكی را راه اندازی و مدیریت نماید، اما صرف راه اندازی و اداره یك كسب و كار كوچك – یا حتی بزرگ – فرد را به كارآفرین تبدیل نمی كند. كارآفرین حقیقی در كسب و كارش محصولات جدید خلق میكند و راههای جدیدی برای ارائه خدمات عرضه می كند.
كدام یك از گزینه های زیر را می توان بهتر از سایر گزینه‌ها از متن بالا برداشت کرد؟
1) صاحب یك كسب و كار بزرگ می تواند یك كارآفرین باشد.
2) فردی كه یك بنگاه اقتصادی را متحول کند، كارآفرین است.
3) افراد كارآفرین اقدام به راه اندازی و اداره كسب و كار كوچك نمی كنند.
4) افراد كارآفرین مهمترین نقش را در اقتصاد یك كشور بر عهده دارند.

پاسخ: گزینه 1 صحیح است.
مطابق متن شرایط لازم برای كارآفرین شدن شامل 3 مورد است:‌
1. راه‌اندازی یك كسب و كار
2. اداره ی آن كسب و كار
3ـ خلق محصولات جدید و عرضه راههای جدید ارائه خدمات
لذا صاحب یك كسب و كار بزرگ می تواند یك كارآفرین باشد (در صورتی كه شرط 2 و 3 را نیز داشته باشد).




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 26 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد

Image result for ‫تصاویر مفهومی‬‎

وقتی کسی اندازه ات نیست، دست به اندازه ی خودت نزن!

احساسِ درد، همراهِ ما بزرگ می شود و هر ثانیه، استانداردهایش تغییر کرده، آستانه ی هشدارش افزایش پیدا می کند و به احساساتی که پشت سر گذاشته بی تفاوت می شود. دردهایِ دیروز، مسخره ترین اتفاقات از نگاهِ امروزِ ماست و دردهای امروز هم قطعا برایِ فردا و فرداهایمان پیش پا افتاده و دم دستی خواهند بود ، پس غصه خوردن برایِ احساسات و مشکلاتِ مقطعی که با گذر زمان، بی اهمیت می شوند، منطقی نیست!
از آدم هایِ دیروز، آن ها که لیاقت داشته اند، هنوز هم هستند و آن ها که ارزشِ ماندن نداشته یا به ما مربوط نبوده اند، بی آن که بخواهیم یا حواسمان باشد؛ فراموششان کرده ایم، غصه و مشکلات هم که با گذرِ زمان، کمرنگ می شوند .
هم دردها و هم آدم ها ، راحت تر از چیزی که فکرش را می کنیم فراموش می شوند . . . باید به "زمان" سپرد،
زمان؛ تکلیفِ اهمیت و ارزشِ اتفاقات و آدم ها را روشن می کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد

مدّت زمان آزمون: ۴۵ دقیقه
لطفا پاسخ دادن با خودکار آبی، خط خوش و رعایت ترتیب در ارسال عکس را لحاظ فرمایید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مدّت زمان آزمون: ۴۵ دقیقه
لطفا پاسخ دادن با خودکار آبی، خط خوش و رعایت ترتیب در ارسال عکس را لحاظ فرمایید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫کتاب خواندن‬‎


برایتان پیش آمده که وقتی می خواهید تعاریف و اصطلاحات را یاد بگیرید کل مطلب را بجز یک یا چند کلمه حفظ می کنید و هرچه تلاش می کنید این کلمات در ذهن جای نمی گیرند.
این را هم می دانید بیشتر مواقع دوستان صمیمی تان را از یک برخورد یا دعوا بدست آوردید .
کلماتی هم که در ابتدا با ذهن مشکل دارند بعد از مدتی به دوست صمیمی مغز تبدیل می شوند.
کلمات ساده و ابتدایی را فراموش می کنید اما کلماتی که با آنها کلنجار رفته ویا درگیر شده اید ، ملکه ذهن می شوند .
نگران نباشید و به آرامی و با حوصله درس هایتان را بخوانید. ذهن ما طوری طراحی شده که برای هر مشکل راه حل مناسب را می یابد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫مدرسه خوب‬‎

۱. هیچ مدرسه‌ای پیدا نمی‌کنید که همه‌ آرزوهای شما را برآورده کند. چون به تدریج نگرش شما به تربیت فرزندتان عوض خواهد شد. مدرسه‌ها را آدم‌ها اداره می‌کنند و آدم‌ها هم در معرض نوسانات فکری، مالی، جسمی و روانی‌اند.

۲. بروید بچه‌های مدرسه‌‌ای را که کاندیدای شماست، پس از تعطیلی نگاه کنید. ببینید از قفس آزاد شده‌اند یا از سفر باز می‌گردند؟

۳. از مسئولان مدرسه اجازه بخواهید داخلش را زمانی که دایر است، ببینید. به زنگ تفریح‌ و کلاس‌ها توجه کنید. اگر با دلایل غیرمنطقی چنین اجازه‌ای ندادند، یک جای کار می‌لنگد.

۴. اگر در راهروها راه رفتید و دیدید چند بچه بیرون کلاس اخراج شده‌اند و کسی بهشان رسیدگی نمی‌کند، این مدرسه روی هواست.

۵. اگر جیکی از کلاس‌ها درنمی‌آمد و فقط صدای معلم‌ها بود، یعنی فاجعه! همه چیز دارد دیکته می‌شود و بچه‌‌ها را مثل سرباز بارمی‌آورند. اگر از کلاس‌ها سر و صدای بچه‌ها بلند بود و کسی هم دعوای‌شان نمی‌کرد، یعنی مشغول فعالیتهای لذت‌بخش هستند.

۶. کاش مدرسه‌ای که انتخاب می‌کنید، معلمانش غیر از گچ و ماژیک از فیلم و نمایش و نقاشی و انواع کارهای دستی و کتاب و مجله غیردرسی و موسیقی هم برای یادگیری استفاده کنند.

۷. آدم حاضر است جانش را بدهد برای مدرسه‌ای که فعالیت‌ها در بستر "گروه‌"ها باشد تا بچه‌ها تک به تک با هم رقابت نکنند و در بزرگسالی هم بلد باشند با دیگران کار کنند.

۸. آزمایشگاه، کتابخانه و کارگاه را با دقت رصد کنید. نه که صرفا مجهز و بزرگ باشند؛ ببینید دارند خاک می‌خورند یا فعالند؟

۹. اگر بر دیوارها عکس و اسم همه بچه‌ها بود، خوب است. اما اگر فقط رتبه‌های اول تا سوم را دیدید، هشدار می‌دهد که فضای مقایسه‌ بچه‌هاست.

۱۰. تابلوهای افتخارات را تماشا کنید. اگر تمرکزشان بر آزمون‌های کمک‌آموزشی‌هاست یا قبولی کنکور (آن هم بدون ذکر رتبه و دانشگاه‌) از آنها بترسید؛ که بچه‌ها را ابزار ترقی خود می‌دانند.

۱۱. معمولا افتخارات خاص هنری و ورزشیِ بچه‌ها مال مدرسه نیست؛ مثلاً طلای مسابقات شنای کشوری یا رتبه اول تکنوازی استان. و حتی رتبه دورقمی کنکور. بخش زیادی از این موفقیت‌ها محصول برنامه‌ریزی خانواده‌هاست و کلاس‌های بیرون. کافی است مدرسه بهشان بها دهد و تشویق‌شان کند.

۱۲. از خانواده‌ها بپرسید تنبیه و تشویق‌ها چطوری است؟ اگر به بچه‌ها «باج» می‌دهند که صدای پدر و مادر درنیاید، طرفشان نروید. اما اگر حمایتگرند و بچه را هم مسئولیت‌پذیر بارمی‌آورند، خوب است.

۱۳. از پدر و مادرها بپرسید آیا انجمن اولیا و مربیان‌شان تزیینی است یا وسط گود؟ اگر دومی بود یعنی بعداً که بچه شما آنجا درس بخواند و حرفی داشته باشید، خوب شنیده می‌شود.

۱۴. از مدیر بپرسید در این اطراف چه مدرسه‌های دیگری را پیشنهاد می‌کند؟ اگر بر اساس مشخصات بچه شما راهنمایی کرد، مدرسه‌اش را دودستی بچسبید. اگر جای دیگری را قابل ندانست یا کلا اهمیت نداد، شما هم به مدرسه‌اش اهمیت ندهید.

۱۵. اگر کسی گفت: «مدرسه، مدرسه است. مگر ما کجا درس خوانده‌ایم و بزرگ شده‌ایم؟» هرچند معلوم نیست روند رشد ایشان قابل دفاع باشد! اگر معنی‌اش این است که زمان سفر لازم نیست در هتلی لوکس اقامت کنیم، درست است. اما اگر منظور این است برویم وسط جنگلی خطرناک بخوابیم، خنده‌دار است!

۱۶. به نام مشهور مدرسه اکتفا نکنید. بعضی‌ها دارند نان سال‌های قبل‌شان را می‌خورند و برخی هم تبلیغ خوب کرده‌اند. شما با معیارهایی که در تربیت فرزندتان باارزش می‌دانید، پیش بروید. بسیاری از مدرسه‌های محلیِ بی اسم و رسم، خاطره‌ ابدی آدم‌ها شده‌اند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

 گاهی سرجلسه امتحان مشکلاتی ایجاد می شود که دانش آموز را از پاسخگویی باز می دارد. اضطراب و استرس، وسواس فکری ، فشار زیاد امتحانات و آزمون ها ، فشارهای خانواده و دوستان و . . . موجب می شود ذهن نتواند انسجام یابد و بخش های مختلف مطالعه شده را تنظیم نماید. در چنین حالتی این احساس بi وجود می آید که همه چیز فراموش شده است.
اما با گذشت زمان کاهش می یابد. اگر چنین احساسی به شما دست داد، باید خونسردی خود را حفظ کنید و با آرامش به چند سوال که تسلط بیشتر دارید و آسانتر هستند پاسخ دهید و سپس به سراغ بقیه سوالات بروید.

وقتی سر جلسه امتحان احساس کردید که همه چیز را فراموش کرده‌اید برای لحظاتی چشمان خود را ببندید و بدون اینکه دیگران بفهمند، چند نفس عمیق بکشید و به خود یادآوری کنید که جواب بسیاری از سؤالات را می‌دانید.

با خونسردی در کنار سوالات سخت علامت ✖️ ضربدر بزنید و برای پاسخ دادن، از سؤال‌های آسان شروع کنید.

پاسخ به سؤالاتی که بیشترین بارم نمره را دارند یا از بقیه مشکل‌تر هستند به بعد از پاسخ به سوالات آسان موکول کنید.

جواب سوال را با دقت و تمیز بنویسید.


از جملات طولانی خودداری کنید. سعی کنید جواب با جملات ساده و مختصر باشد .

با کلمات سؤال بازی کنید . زیر کلمات کلیدی خط بکشید ‌‌، به این کلمات بیشتر فکر کنید. هر جرقه ای به ذهنتان رسید یادداشت کنید. این جرقه ها را سر هم کنید .انشاالله به جواب می رسید.

به سایر دانش آموزان توجه نکنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مدّت زمان آزمون: ۶۰ دقیقه
لطفا پاسخ دادن با خودکار آبی، خط خوش و رعایت ترتیب در ارسال عکس را لحاظ فرمایید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 16 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


عرض سلام و ادب

با احترام ضمن آرزوی توفیق و سلامتی روز افزون برای یکایک شما اولیای گرانقدر و دانش آموزان عزیزم

نمیدانم چگونه می توانم مراتب تشکّر و قدردانی ام را برای رقم زدن این روز به یاد ماندنی تقدیم دارم چرا که من جز تلاش برای احیای رسالت معلّمی در قبال امانتی که به من سپردید، کاری انجام ندادم!
بی شک یادگار ارزشمندتان تا همیشه برایم از معنویت خاصی برخوردار است و با نگاه به آن خاطراتی را مرور میکنم که فاصله ها به من آموخت که میتوان دلتنگ تر از همه ی دلتنگی هایی که میشناختم و تجربه کرده بودم، شد.

من همیشه بر این باورم که منش یک معلّم، بیش از روشهایش بر دانش آموزان تاثیر می گذارد.
 معتقدم که اگر دانش آموزی در مدرسه موفّق نباشد، بدان معنی نیست که در جامعه هم موفّق نخواهد شد!

خوب میدانم که نتوانستم همه چیز را به دانش آموزانم بیاموزم، امّا تلاشم بر این بود که خاطره ای خوش از ایّام مدرسه، درس و معلّم در ذهنشان باقی بماند و این به معنی حفظ شوق یادگیری در دانش آموز است که تنها رسالت معلّم و نظام آموزشی است.

امید که تلاشم بیهوده نبوده باشد . . .

دستتان را به مهر میفشارم و بی نهایت سپاسگزارم.

خرّمی راد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 16 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد
نجف دریابندری در کنار همسرش + عکس
خبر کوتاه است:
نجف دریابندری مُرد.
حالا فوقش کسی پیدا شود که یک «هم» هم به خبر اضافه کند.
مرگ نجف حدیث نسلی است که دارد یکی پس از دیگری منقرض می‌شود و به محاق می‌رود.
نسلی که میخواند، مینوشت، یاد میگرفت، یاد میداد، زمین میخورد، بلند می‌شد، راه میرفت، راه میبرد و چون چنین بود نخبه پرور بود.
حالا اما زمانه عوض شده. میدان دست کسانی است که نمیخوانند و نمی شنوند، امّا تا بخواهی میگویند و مینویسند!
تا بخواهی شاعر داریم اما به تعداد انگشتان یک دست هم شاعر یکّه نداریم.
دست کم صدهزار بلکه بیشتر داستان نویس داریم، امّا قصّه نویس یکّه نداریم.
دانای کل پشت هیچستان خواب مانده است. دوران روشنفکران نخاعی است که در همه زمینه ها آگاهیهای دو خطّی دارند و حرف میزنند.
کسی صدای نسل نجف را نمی شنود.
راوی و دانای کل یکی شده اند و میزان آگاهیشان در حدّ آخرین گوگلی است که شب قبل سرچ کرده اند.
دوران نجف خیلی پیش تر سپری شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




متن تقدیرنامه روز معلم – جعبه سازی هاول
آموزگار واقعی کیست؟
 
شاید نخستین و مهمترین خصیصیه‌ٔ یک آموزگار واقعی این باشد که او روحیه‌ای حق به جانب ندارد و خود را کلیددار خزانهٔ حقیقت نمی‌داند. آموزگار واقعی نه تنها معطوف به خویش و مشعوف از خویش نیست، بلکه توانِ خودانتقادی و به زیر سؤال‌بردن نگرش‌ها و روش‌های خود را دارد. آموزگار واقعی می‌تواند به دیگران نیز جرأت دهد که خود را و آنچه را که به نام تربیت به خوردشان داده‌اند، نقّادی کنند و زیر سؤال ببرند. تربیت چیزی جز طغیان علیه مدّعیانِ تربیت و تربیت‌های دروغین نیست.

آموزگار واقعی در این توهّم نیست که باید حق یا حقیقت مطلقی نزد خود را به دیگران بیاموزد، و به اصطلاح آنها را هدایت و تربیت کند. آموزگار واقعی تنها کمک می‌کند که آنها خودِ مدفون شده‌شان را از آوار آن چیزهای مخرّبی که غالباً به نام تربیت و فرهنگ، «نیست» و «ازخودبیگانه»‌شان کرده، بیرون کِشند تا دوباره «هست» شوند و با خویش در صلح و آشتی به‌ سَربَرند. در واقع، آموزگار واقعی نمی‌خواهد که چیزی بر دیگران بیافزاید و آنها را سنگین نماید، بلکه، برعکس، چیزی از آنها می‌کاهد و «سبُکبار»شان می‌کند. تربیت چیزی جز هرس کردن شاخ‌وبرگ‌های زاید نیست.

یک آموزگار تنها زمانی می‌تواند، به دور از خصلت‌های نیست‌کننده (=نهیلیستی)، برای شاگردانش هستی‌بخش و زندگی‌آفرین باشد که بتواند به جای آنکه هستی و افکار خود را سایۀ سنگینی بر شاگردانش کند، خودش را به سایه ببَرد تا زمینه‌ای برای پدیدارشدن آنها فراهم‌ آید. آموزگار واقعی تنها ما را فرامی‌خوانَد که از آن «خود» که حجاب خود گشته است دست‌برداریم؛ از خودی که نیستیم به درآییم و به خودی که باید باشیم درآییم. به عبارت دیگر، آموزگار واقعی ما را از خود نمی‌سِتاند تا به سوی خویش بکشاند، بلکه ما را از «خودی کاذب» می‌رهانَد تا به «خود راستین» برسانَد.

آموزگار واقعی به‌سانِ مامایی در تولّد معنوی ما سهیم می‌شود و به ما مدد می‌رساند تا بتوانیم با فراروی از «خودِ کهتر»مان «خودِ برتر» خویش را متولّد کنیم. تربیت‌کردن چیزی جز مامایی، و تربیت‌شدن چیزی جز نوزایی نیست. به بیانِ بُرّای نیچه: «مربیانِ واقعی شما آزادکنندگانِ شما، به سوی خودتان، هستند» و به زبانِ زیبای مولانا:

«تو را هر کس به سوی خویش خوانَد                                  تو را من جز به سوی تو نخوانم»

آموزگار واقعی کسی نیست که بیشتر از شاگردانش می‌داند، بلکه کسی است که بیشتر از شاگردانش می‌تواند یاد بگیرد و بیاموزد. به عبارت دیگر، تفاوت استاد (آموزگار) و شاگرد، نه یک «تفاوت ماهوی»، که یک «تفاوت درجه‌ای» است: استاد شاگردترین شاگرد است.

هایدگر به ما می‌آموزد که استاد تنها یک شاگرد بهتر و جدّی‌تر است؛ شاگردی که برای یاد گرفتن مشتاق‌تر و کوشاتر است. به زبانِ سپهری، می‌توان او را تنها دونده‌ای بهتر در پیِ آوازِ حقیقت دانست، و البته می‌توانیم از ویتگنشتاین هم بیاموزیم که در این عرصه دوندهٔ بهتر کسی است که دیرتر یا هرگز به مقصد (حقیقت / پاسخ نهایی) نمی‌رسد!

استاد بودن یعنی «همیشه آغازگر» بودن، «همیشه در راه» بودن، «همیشه شاگرد» بودن. از همین رو است که مونتنی، فیلسوف و ادیب فرانسوی قرن شانزدهم، می‌گوید "ترجیح می‌دهم در شصت‌سالگی شاگرد باشم تا اینکه در ده‌سالگی استاد باشم".

آموزگار واقعی کسی است که مدّعی دانایی نیست و مانند سقراط تنها «می‌داند که نمی‌داند». به یک معنا، آموزگار واقعی کسی است که بیشتر «نمی‌داند»؛ یا دقیق‌تر بگوییم، کسی است که نادانی‌هایش را بیشتر می‌داند. آموزگار واقعی، به تعبیر نیکولاس کوزانوس، فیلسوف و ریاضیدان آلمانی قرن پانزدهم، «جهالتِ عالمانه» دارد.

آموزگاران راستین هدیه‌ای جز افکندنِ تردید و پرسش، آفریدنِ راز و معمّا برای ما ندارند.
البته آن دسته آموزگارانی هم که به مرتبه‌های بالاتری از فرهنگ بشری تعلّق دارند، به مرحله‌ای فراتر قدم می‌گذارند. آنها به نوعی همۀ پاسخ‌ها را از ما می‌ستانند و مبدّل به پرسش می‌کنند، چنانکه راه‌حل‌های‌مان را منهدم می‌کنند و از آنها معمّاهای جدید خلق می‌کنند و اینچنین ما را از طاعون جزمیت می‌رهانند.
 
آموزگاران واقعی هیچگاه دیگران را به اندیشه‌های خود دعوت نمی‌کنند، بلکه هماره اندیشه‌های‌شان را با وضوح و روشنی لازم، و البته نه زائد، ابراز می‌کنند، شواهد و دلایلی را به سودشان پیشنهاد می‌دهند، و البته همزمان می‌کوشند مخاطبان‌شان را به تفکّر و استدلال، و داشتنِ ایده‌هایی از آنِ خود، وادارند. آموزگاران بزرگ هنرمندانه می‌کوشند که امکانِ تعابیر متفاوت و متنوّع، و نه یک تعبیر یگانه و نهایی، از اندیشه‌های خود را فراهم آورند تا از این طریق، فردیت، آزادی و استقلال آدمی را بیشتر پاس بدارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





بی‌تفاوتی اجتماعی - خاطرات یک نینجا: نگهبان خط فارسی - Medium

در روان‌پزشکی اصطلاحی داریم به نام بی‌تفاوتیِ زیبا که عموماً در بیماران دارای اختلال تبدیلی دیده می‌شود.

بی‌تفاوتیِ زیبا به زبان ساده یعنی بیمار کاملاً متوجه است که مشکلاتی جدی دارد، اما نسبت به آنها بی‌اعتنا است و به عمد آنها را مهم و جدی نمی‌گیرد و این بی‌اعتنایی را به شکل‌هایی کاملاً شیک و زیبا در رفتار و حالات خود، یا با استدلال‌هایی به‌ظاهر موجّه توجیه می‌کند. مثلاً با وجود نگرانی، خود را کاملاً خونسرد و مسلط و بی‌تفاوت نشان می‌دهد.

این بی‌تفاوتی زیبا را در امور مختلف اجتماعی نیز می‌توان دید. مثلاً جامعه‌ای را تصویر کنید که هیچ‌کس از وضعیت راضی نیست [به هر دلیل ممکنی]، همه غُر می‌زنند، و همه می‌دانند مشکل دارند امّا در عین‌حال، همه نیز نسبت به این مشکلات بی‌اعتنا هستند و با خونسردی و هزار توجیهِ به‌ ظاهر موجّه این بی‌اعتنایی را توجیه می‌کنند تا از خودشان سلب مسئولیت نمایند و علاوه بر راضی کردن وجدانشان، تقصیر را به گردن دیگران بیندازند و حرکت به سمت اصلاح را بر هزار حرکت دیگر متوقف کنند.

وقتی این بی‌تفاوتیِ زیبا فراگیر شود، نتیجه‌اش یک درجا زدن ثابتِ تاریخی می‌شود.
یعنی، مجموعه‌ی صفرهایی که در کنار هم هیچ عددی را تشکیل نمی‌دهند، و اگر کسی هم بخواهد حرکتی کند و به اندازه‌ی خود اصلاحی نماید او هم در کنار این صفرها، صفر خواهد شد و تلاش‌هایش نه تنها بی‌ثمر خواهد ماند، بلکه پس از مدتی احساس استثمار شدن از سوی همان صفرها را خواهد کرد و در نتیجه او نیز با همین توجیه، به دام بی‌پایانِ بی‌تفاوتی زیبا خواهد افتاد.
 و باز در یک دورِ باطل، هزار سالِ دیگر هم آن درجا زدنِ تاریخیِ جامعه‌ی مفروض تکرار می‌شود.
درست است که با یک گل بهار نمی‌شود، اما حتی بوی یک گل نیز فضا را می‌گیرد. هر کس باید به اندازه‌ی خودش انسان باشد؛ حالا می‌خواهد یک کارمند دون‌پایه در اداره، یا رفتگر زحمتکش شهرداری، یا کارگر ساختمانی باشد، یا پزشک و استاد و معلم، یا مدیر میانی و بالادستی و غیره.

انسان بودن کار دشواری نیست. در بدترین شرایط هم می‌توان انسان بود. انسان بودن یعنی همان وظایف اولیه‌ی انسانی، مثل دروغ نگفتن، وظیفه‌ی محوله را درست انجام دادن، به حقوق دیگران دست‌اندازی نکردن، بی‌احترامی نکردن، حقّه نزدن، گران‌فروشی و کم‌فروشی و احتکار نکردن، به بهای دوزار مالِ بیشتر و چند صباح زندگی راحتِ خود زندگی دیگران را تباه نساختن، حرمت و کرامت آدم‌ها را پاس داشتن، خوش خلق بودن، در حد خود قدم برداشتن، و چیزهایی مثل این‌ها.

این یک قاعده‌ی مهم در تاریخ است که:
إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ [قرآن؛ الرعد:11].
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic