وبلاگ تخصصی كلاس ششم
آموزش چیز عجیبی است: می‌تواند انسان درون ما را زنده کند و می‌تواند انسان درون ما را زنده به گور کند . . . «پائولو فریره»
                                                        
درباره وبلاگ

فرزانه خرمی راد

رشته تحصیلی: ریاضیات محض
مدیر وبلاگ : فرزانه خرّمی راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 19 مرداد 1399 :: نویسنده : فرزانه خرّمی راد
کتاب اوهام اثر ریچارد باخ | ایران کتاب


نوع دانشی که یک استاد نیاز دارد:
دانش، پی بردن به آن چیزی است که از پیش می‌دانستی.
انجام دادن، نشان دادن چیزی است که می‌دانی.
تعلیم، یادآوری به دیگران است که خود آن‌ها به همان حد خوبی که تو می‌دانی، می‌دانند.
شما همگی یادگیرنده، انجام دهنده و معلمین هستید.
تنها وظیفه‌ی شما در هر دوره‌ی زندگی، حقیقی بودن با خودتان است.
آسان‌ترین پرسش‌ها، عمیق‌ترین آن است.
کجا به دنیا آمده‌ای؟ خانه‌ات کجاست؟
به کجا می‌روی؟
چه‌کار می‌کنی؟
گاهی در این باره بیاندیش و ببین که پاسخ‌ها تغییر می‌کنند.
آنچه را که بیش از هر چیز به یادگیری‌اش نیازمندی، بهتر تدریس می‌کنی.

پندار/ ریچارد باخ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :










انتشار اثری تازه از ابراهیم گلستان/ «نامه به سیمین»دوباره پست شد ...



گفت‌وگو با ابراهیم گلستان همیشه جذاب است، نه اهلِ مسامحه است و نه ریا. مردی که از قید و بندهای رایج رهاست و به تو اجازه می‌دهد خودت باشی، خودِ خودت. آنچه در گفت‌وگوهای گلستان بیش از هر چیز خوشایند است آزادی در بیان و انتقاد است. ابراهیم گلستان، نویسنده‌ای است که در نودوهشت سالگی با حافظه درخشان و تحلیلی دقیق به پرسش‌هایت پاسخ می‌دهد و اینجاست که معلوم می‌شود ابراهیم گلستان بودن یعنی چه. 

 

 آقای گلستان پیش از هر چیز می‌خواهم بپرسم چطور به فکرتان رسید بعد از چند ماه که از دریافت نامه‌ای از سیمین دانشور می‌گذشت چنین نامه‌ مفصلی برای خانم دانشور بنویسید؟

من خانم دانشور را از خیلی قدیم می‌شناختم. پنج‌ساله بودم که سیمین را دیدم. او هم هفت‌ساله بود. ما از قدیم با هم آشنا بودیم. فکر می‌کنم در جایی در همین نامه هم به اینکه پدرش دکتر بچگی‌های من بود اشاره کرده‌ام.

 

 منظورم این است که فراتر از این آشنایی، احساسات و وابستگی‌های عاطفی، چه دلیلی شما را به نوشتنِ چنین نامه‌ای ترغیب کرد؟ از این منظر این پرسش را طرح می‌کنم که با توجه به مراوده‌ای که با خانم دانشور داشتم، به‌ نظرم زیرساختِ فکری ایشان به نوعی سنتی بود و این زیرساختِ سنتی در موضع‌گیری‌ها و رفتارهای اجتماعی‌اش اثر داشت. البته من شناختِ کمی از خانم دانشور دارم. برای همین فکر می‌کنم نامه شما خطاب به سیمین، بهانه‌ای بوده تا شما حرف‌های خودتان را بزنید، در واقع نامه محملی بوده است تا شما ایده‌های خودتان را مطرح کنید، حرف‌هایی را که احساس می‌کردید باید گفته شود. وگرنه، با صراحت بگویم شاید خانم دانشور مخاطبِ چندان مناسبی برای حرف‌های شما نبوده باشد.

این برداشت و استنباط درستی نیست. این نوشته فقط و منحصرا‌ یک نامه بوده است از من به سیمین. این نوشته برای بیان عمومی فکر یا به قصد چاپ‌شدن نوشته نشده بود. این نامه‌ای بود منحصرا و فقط از یک نفر به یک نفر دیگر. حاجتی هم برای بیان فکرهایی که او خوب می‌شناخت اصلا نبود. این نامه که برای چاپ‌شدن نوشته نشده بود. من آن را در چهارم فروردین ۱۳۶۹ نوشته بودم و فرستاده بودم. حالا ۲۶ سال بعد در ۱۳۹۵، بعد از همه اتفاق‌ها، که هیچ کدام هم ربطی به چاپ و نشر عمومی نداشتند از چاپ درآمده، یعنی ۲۶ سال بعد. قصد و علت آن نوشتن هم در همان سطرهای اول این نامه گفته شده، که لابد باید دیده باشید. این استنباط هم بی‌جا و هم نارواست. بی‌جایی و ناروا بودنش هم آشکار است و بی‌تردید. آشکاری و بی‌تردیدی آن‌هم در همه جنبه‌های آن، در طول و عرض آن روشن و مشخص است. علت نشر آن ‌هم حاصل توجه و علاقه یک کس دیگر، یا حتی اشخاص دیگری بوده است بی‌دخالت و در بعضی جاهایش، بی‌اطلاع من. اگر کسی این را، همه‌اش را درست خوانده باشد، نه از روی شتاب، بایسته است که خوانده شود درست خوانده شود، بی‌ شیطان خیالی، ساده و روشن. همین. به‌طور خلاصه، رونوشتی از آنچه سال‌ها پیش نوشته بودم و به صورت فقط یک نامه آشنا به آشنا نوشته بودم و فرستاده بودم و در همان فرستادن هم اتفاق‌های دردسرداری پیش آمده بود. بعد، سال‌ها بعد کسی که علاقه فراوان دارد به‌ درستی و به تحول به‌ سوی حال و وضع بهتر. به ‌خصوص وضع فکری برای خودش و من و شما و همه هم‌میهنانش، و اعتقاد دارد به اینکه شرط اساسی و اولیه به سوی تحول رفتنِ درست، به‌سوی حال و وضع بهتر، بهتر فهمیدن است و بیشتر دانستن و گسترده‌تر دانستن و سنجیده‌تر دانستن، و اسیر فکرهای پا در هوا نبودن، و پا بسته شنیده‌های افسانه‌ای نبودن - شنیده‌هایی که به ضرب و زور قدمت تکرار و انحصار مداوم در صورت‌های بی‌بندوبار، در روحیه‌ها و رفتارهای میخکوب و گیرکرده میان دایره‌های دربسته و مسدودند که فکر کنی جا خوش کرده‌ای ولی، هیهات، نه. جلو رشد اندیشه را گرفته‌ای و می‌گیرند و در نتیجه سبب کنار گذاشته‌شدن تدریجی و خرده‌خرده تمام توان‌های طبیعی و اکتسابی می‌شوند و شده‌اند و آدم را، بی‌آنکه خودش ملتفت باشد به صورتِ یک خودِ در جا تکان خورنده، فقط در جا، و درمانده از پیشروی به‌سوی رشد و پذیرفتنِ قصدها و فکرها، و اراده‌ای بر پایه پرورشِ توانِ سنجش و کوشش جان یا فکر، و جوینده‌بودنِ مغز و گزینشِ رسم درک و دریافتن، و دریافته‌ها، و نتیجه‌های چنان دریافته‌ها - خلاصه رفتن مداوم و پیگیر به‌سوی فهم و هشیاری و جست‌وجو و گزینش‌های حاصل همان سنجیدن‌ها، همان هوش‌ها و هوشیاری‌ها. همین. تجدد و درآمدن از گیر و بند فکر و آداب فرسوده‌ای که فرسوده می‌سازد و فرسودگی می‌آورد. گیر‌کردگی. که همه این‌ها مایه و علت فرسودگی‌ها و درمانده‌بودن‌های تازه اما فریب‌دهنده می‌شوند و وعده‌های پوچ دهنده و کشاننده به بیراهه‌های پر از ظلم و دروغ. همین، فقط همین.

اما سیمین سنتی نبود. مادرش و دو تا از خواهرهای مادرش، نقاش‌های بسیار درس‌خوانده‌ای بودند و تابلوهای بسیار دقیقی از مردم و منظره‌های طبیعت کشیده بودند که هم بسیار در محیط شیراز آن زمان به شهرت رسیده بودند و هم تابلوهایی با گیرندگی‌های فراوان داشتند. همه‌شان شاگردان شایسته بودند، که شایسته هم صفت کار و معلمی‌اش بود هم اسمش، از شاگردهای برجسته کمال‌الملک. پدر سیمین هم طب قدیم را خوب خوانده بود و تحصیل‌کرده بود هم طب نو را. آن‌هم همراه با عمل، با پراتیک مرتب و روزانه در بیمارستان. در بیمارستان مرسلین انگلیسی. در خانه و خانواده آنها جایی برای تداوم راه و رسم سنتی نمانده بود و نبود. با همه وجود این سنت در اطراف آن‌ها، در شهر و جامعه آن‌ها، که آن‌هم در شیراز آن سال‌ها، از هر جهت، در راه ازهم‌گسیختگی آنها بود، زودتر از شهرهای دیگر ایران.

 

 تعریفی كه من از روشنفكری دارم و آن را معیارِ روشنفكری می‌دانم، داشتنِ نگاهِ انتقادی به خود است. همان چیزی كه شما با عنوانِ «غربال كردنِ خود» در «نامه به سیمین» از آن یاد می‌کنید و می‌گویید «غربال خودت را تكان بده»، كه به اعتقاد من نكته بسیار درست و مهمی است. اینكه ما تا نتوانیم خودمان را غربال كنیم قادر به غربالِ دیگران نیستیم. این نوع نگاهِ انتقادی به خود را در سیمین دانشور سراغ نداریم، اما این اتفاق به ‌نوعی در مورد جلال آل‌احمد افتاده است و او در كتابِ «سنگی بر گوری» حتی می‌توان گفت از غربالگریِ خود هم گذشته و به نوعی خودتخریبی یا خودویرانگری هم می‌رسد.

شما دارید یک زندگی یا یک سرگذشت را به راهی می‌برید که فکر می‌کنید آن‌چنان بوده است. و تصور می‌کنید که واقعیت قضیه هم عینا همین‌جور است. اما نه. جریان زندگی سیمین مطابق نقشه‌ای که از آن به تصور خودتان کشیده‌اید نبود. یک دختر باهوش، به‌طور استثنائی خوب درس‌خوانده از یک خانواده که هم از طریق پدر و هم از طریق مادر آدم‌های به شکل کمابیش مدرن و متجدد بودند و پرورش تحصیلی داشتند، در شهری که هم به لحاظ آب‌وهوا و هم به لحاظ تاریخ و داشتن یک فرهنگ گسترده که هم قدیم بود که سعدی و حافظ را به فرهنگ ایرانی داده بود و هم جدید که آوردن اسم‌ها چندان کمک به این وصف من نخواهد کرد، و داشتن یک سابقه تجدد و مدرنیته که چنین سابقه را پیوسته ادامه داده با اولین بیمارستان‌های مدرن و اولین مرکزهای تولید برق و چراغ‌های الکتریکی برای خیابان‌های پهن و نوعی رفاه نو و آزادگی حاصل آب‌وهوای دلپذیر و مردمی که به ‌تناسب چنان اقلیم و چنان راه و رسم در نمونه‌های تجدد و مدرنیته بسیار زودتر از بسی شهرهای دیگر ایران تغییر کرده بودند که این تغییر با گشایش دبیرستان‌های دخترانه مثل همین مدرسه مهرآیین که سیمین در آن درس خوانده بود و نظام و هیئت اروپایی را برگزیده بود، یا مدرسه‌های پسرانه‌ای که بهاءالدین پاسارگاد اداره کرده بود؛ کسی که از دانشگاه کلمبیا درآمده بود آن‌هم در همان سال‌های اول پس از قاجار و سلطنت آنها و پیشاهنگی را در شیراز آورده بود. به‌هرحال، سیمین در چنان آب‌وهوایی رشد کرده بود و اصلا یک زن سنتی که شما می‌گویید نبود. این کلمه سنتی صفتی را وصف می‌کند که اصلا با هیچ چیز زندگی سال‌های اول سیمین تطبیق ندارد. اگر شما آب و هوایی از سنت در اطراف سیمین دیده باشید حاصل حادثه‌ای‌ست که پس از نیمه‌های سال‌های بیست شمسی بر او اتفاق افتاد.

این اتفاق به نوعی ناگهانی و حاصل واخوردگی‌های سیمین، و خواب و خیال‌های کسی که در نیمه دوم سال‌های بیست‌سالگی در یک وضع خاصِ دیدن گذر جوانی، و باهوش پرورده، دیدنِ به هدررفتن آرزوها بوده است و به ضرب امیدوارانه و تصمیمی انقلابی، که واقعا یک پرش از بلندی در یک استخر پاک و روشن در یک روز گرم و آفتابی بوده، پرشی که حوادث روزگار به جرئت و جوانی و جوشش جان و تن می‌دهد، به همان ناگهانی، به همان حس دیرشدن و دیربودن می‌دهد. و داد.

سیمین مطلقا سنتی نبود. نیروی شاد و توانایی بود که توانایی و شادبودن را وقتی متوقف‌شده دید و یافت، که آفتاب غروب می‌کرد. از دور، از خیلی دور چیزی را نباید به دید آورد و خیال دید از دور را به داوری کشاند. سال‌های سیمین که شما آن را به سنتی‌بودن می‌بینید، سال‌های سوده و فرسوده‌‌شده یک توان ساییده‌شده بوده است که میوه مطلوب را، با همه کوشش و توانایی که داشت، نگرفت و نداد. به همین درماندگی. و غم. و تنهایی.

همان‌طور که گفتم شما دارید یک زندگی یا سرگذشت را به راهی که خودتان می‌خواهید می‌برید، و فکر می‌کنید قضیه هم همان‌طور است که می‌گویید. اما نه جریان زندگی سیمین آن‌جوری نبود که شما نقشه‌برداری کردید. سیمین خیلی خیلی زود در بحران‌های مختلف ازدواج افتاده بود و ناچار بود چنین رفتاری داشته باشد. من می‌توانم چندین خاطره برایتان بگویم. یک‌بار اِپریم بعد از چند سال آمده بود به ایران. من و زنم با سیمین و جلال آل‌احمد و اِپریم رفتیم یک سفر چندروزه به مازندران برای گردش. من هم می‌راندم. یک روز از کنار دریا می‌راندیم و آن طرف دیگر دشت بود و بعد کوه. در دشت گاهی می‌دیدیم که اسب‌هایی هم می‌چرند. سیمین یک‌جا رو به من گفت «گلستان من از بچگی عاشق اسب بودم» که بی‌معطلی، جا در جا، اِپریم هم با همان لهجه آسوری غلیظ گفت «اخمق، تو که عاشق اسب بودی پس چرا زن خر شدی؟».

می‌گویید نگاه انتقادی به خود را از سیمین سراغ ندارید اما این اتفاق به نوعی در مورد آل‌احمد افتاده است و او در کتاب «سنگی بر گوری» حتی از غربالگری خود هم گذشته و به نوعی خودتخریبی یا خودویرانگری هم رسیده است. این‌چنین روحیه لزوما از انتقاد از خود حکایت نمی‌کند. چرا نتیجه نمی‌گیرید که یک حس خود خراب‌کردن بر او غالب است. وقتی که چنین باشد چرا در کارهای دیگر و حرف‌های دیگری که نمی‌زند همین حس در کار نباشد یا نبوده؟ آدمی که نوک زبانش می‌گیرد و نوک ‌زبانی حرف می‌زند چه شاهنامه بخواند چه بوستان یا مثنوی یا حتی قرآن. سوره یاسین را هم نوک زبانی می‌خواند. نوک زبان بودنش عمومیت دارد و استثناپذیر نیست. خراب‌کردن هم آبادکردن نیست حتی وقتی که مقدمه‌ای باشد برای آباد‌کردن. چنین مقدمه‌ای بالاخره خراب‌کردن است اگرچه برای آبادکردن جور دیگری بعدی باشد. وقتی نشانه‌ای از آن آبادکردن در هیچ کجا نباشد، از حتی اشاره‌ای به طرح یک آبادکردن نمی‌توانی خراب‌کردن را جزئی از آبادکردن بدانی. حرف‌های پیش‌پا‌افتاده را مغزهای معتاد به پیش‌پاافتادگی زودتر، یا آناً می‌گیرند. عده چنین مغزها هم کم نیست. در نتیجه حرف‌‌های پیش‌پا‌افتاده و سهل‌الهضم ناچار زودتر و فراوان‌تر و آسان‌تر رواج می‌گیرد. بگیرد. این گرفتن‌ها نشانه یا تضمین درستی‌‌ِ چنان حرف‌ها نیست. بحث‌های ما دراین‌باره هم هرچه به درازا بکشد بهره‌ای به کسی نمی‌دهد که نخواهد یا نتواند کمی فکر بکند درباره آن معنی که به گوشش می‌رسد یا به چشمش می‌خورد.

(روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.)

 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ایل قشقایی(بهمن بیگی) - 13539877

زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی از بزرگان تعلیم و تربیت عشایری و انسانی آزاده و متفکر بود و خدمات قابل توجهی را به فرهنگ و اجتماع دیار فارس و عشایر کشور ارائه داد. در این مجال برخی از جملات ناب او را درباره معلم و حرفه مقدس معلمی با هم مرور خواهیم کرد. 
یادش جادوانه و روحش شاد باد.
معلمی تنها شغلی است که آرزویش را دارم. اما نه هر کسی مدرک معلمی گرفته، معلم است و نه هر کسی مهر نظام پزشکی گرفته است، پزشک. خوب و بد در هر جا و در هر لباسی وجود داشته و خواهد داشت. اگر به اختیارم بود اولاً بهترین‌ها، باهوش‌ترین‌ها، خلاق‌ترین‌ها، دلسوز‌ترین‌ها، توانمندترین‌ها را به کسوت معلمی درمی‌آوردم. اگر به اختیارم بود، بالاترین امکانات رفاهی و والاترین شأن اجتماعی و برترین دستمزدها و پاداش‌ها را نصیب معلمان می‌کردم. اگر به اختیارم بود خیلی‌ها را می‌گفتم توان معلم بودن بیش از ظرفیت شماست بفرمایید حرفه‌ای دیگر. اگر به اختیارم بود، تمامی معلمان را به صورت دوره‌ای و دقیق ارزیابی می‌کردم. آنان که جنم این کار را داشتند برای ادامه تحصیل به معتبرترین کالج‌های جهان می‌فرستادم. حداقل برای چهار سال تا پیشرفته‌ترین سیستم‌های آموزشی دنیا را تجربه کنند. اگر به اختیارم بود، از کلاس اول تا ششم ابتدایی هر معلم با دانش آموزان اش به کلاس بالاتر می‌فرستادم و پایان شش سال ابتدایی تمام استعدادهای هر دانش آموز را جداگانه ثبت و ضبط می‌کردم با تیمی کارشناسی و خبره رشته‌های پیشنهادی برای هر دانش آموز را به ترتیب اولویت پیش روی دانش آموز و خانواده اش می‌گذاشتم. اگر به اختیارم بود تنها گروهی که از جنگیدن برای دفاع از کشور معاف می‌کردم معلمان بودند. اگر به اختیارم بود بزرگترین نشان خدمت کشور را به برترین معلم سال می‌دادم. اگر به اختیارم بود بهترین معلمان و باتجربه‌ترین آنها را با خدمت بالای بیست سال و با بالاترین دستمزدها برای دانش آموزان ابتدایی انتخاب می‌کردم. اگر به اختیارم بود کسب مقام مدیریت یک مدرسه ابتدایی را سخت‌ترین و والاترین مقام مدیریتی کشور می‌کردم. اگر به اختیارم بود معلم برترین شخصیت تاریخ سرزمینم بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

«افراد شغل خود را ترک نمی‌کنند؛ آنها مدیرانشان را ترک می‌کنند.» یک پژوهش جالب از موسسه تحقیقاتی، به این نتیجه رسید که هفتاد درصد از انگیزه یک نیروی کار، متاثر از مدیر او است. پس اجازه دهید تا به فجیع‌ترین اشتباهاتی که یک مدیر بد ممکن است انجام دهد و منجر به رفتن نیروی کارش شود، نگاهی بیندازیم:

 .۱
آنها از کارکنان خود بیش از حد کار می‌کشند:
توانایی بالای یک نفر، باعث می‌شود مدیران بکوشند تا به بهترین شکل از وجود او استفاده کنند. اما از نگاه کارکنان، آنها احساس می‌کنند که به نحوی به دلیل عملکرد خوبشان در حال مجازات شدن هستند.


آنها توجهی به کارهای مثبت و خوب کارکنان ندارند و به کار خوب پاداش نمی‌دهند:
مدیران باید با کارکنان خود ارتباط برقرار کنند تا بفهمند هر کدام از آنها به چه شکلی، احساس خوبی پیدا می‌کنند. برای برخی افزایش حقوق مهم است و برخی نیز قدردانی از آنها در جمع را دوست دارند. زمانی که این موضوع را فهمیدید، به هر کدام از آنها به شیوه خودشان پاداش دهید.


آنها در پیشرفت مهارت‌های کارکنان، شکست می‌خورند:

زمانی که شما یک نیروی کار بااستعداد دارید، باید بتوانید حوزه‌های کاری خوبی برایش پیدا کنید که با کار کردن در آن حوزه‌ها بتواند مجموعه مهارت‌هایش را افزایش دهد.


آنها نسبت به کارکنانشان بی‌توجه هستند:

بیش از نیمی از افرادی که شغل‌های خود را ترک می‌کنند، این کار را به دلیل شکل رابطه خود با مدیرشان انجام می‌دهند. شرکت‌های باهوش باید از این موضوع مطمئن شوند که مدیرانشان به خوبی می‌دانند چگونه موفقیت‌های کارکنانشان را جشن بگیرند، در زمان‌های دشوار در کنارشان باشند.

آنها به تعهدات خود احترام نمی‌گذارند:
زمانی که شما به تعهد خود عمل می‌کنید، در چشم کارکنانتان رشد خواهید کرد؛ چرا که آنها شما را قابل اعتماد و باشرافت خواهند دید. اما اگر به تعهدات و وعده‌های خود عمل نکنید، تبدیل به فردی بدقول و غیرقابل اعتماد خواهید شد.


آنها افراد اشتباه را ترفیع می‌دهند:

زمانی که شما با تمام وجود خود کار کرده‌اید و یک نفر دیگر به‌جای شما ترفیع پیدا می‌کند، اقدام مدیرتان مانند یک توهین تلقی خواهد شد.

۷. آنها اجازه نمی‌دهند که افراد به دنبال علایق خود بروند و خلاقیت خود را بروز دهند.
کارکنان بااستعداد، با شور و حرارت هستند. باید برای آنها فرصت‌هایی ایجاد کرد تا دنبال علایق خود بروند. اما بسیاری از مدیران از کارکنان خود می‌خواهند که در یک جعبه کوچک کار کنند.

۸. تخریب ایده های ذهنی افراد:
اغلب روسای بزرگ کارمندانشان را برای انجام کارهایی که در آغاز ناممکن به نظر می‌رسند، به چالش می‌کشند. آنها بجای هدف های معمول و رو به پیشرفت، برای کارمندان هدف ‌هایی بلندپروازانه را درنظر می‌گیرند تا آنان را از حریم آسایش و امن شان بیرون بکشند و آنگاه تمام تلاش خود را می کنند تا کارمندانشان به موفقیت برسند. اما زمانی که افراد با استعداد، کارشان را خسته‌کننده و بیش از اندازه ساده بیابند، به فکر تغییر شغل می افتند تا بتوانند داشته ‌های ذهنی‌ شان را به چالش بکشند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫تصاویر مفهومی خط پایان‬‎

عزیزانم
یه سری نکات هست که بهتره روز قبل آزمون و همچنین در روز آزمون بهشون توجه کنید.
مطالعتون رو حداکثر تا 2 بعدازظهر(ساعت14) تکمیل کنید و بعد از اون زمانتون رو به مواردی که در ادامه گفته میشه اختصاص بدید.
بهتره برید سراغ کارهایی که آرامش روانیتونو افزایش میده، اول از همه تمام وسایلی رو که روز آزمون نیاز خواهید داشت آماده کنید.
بهتره زمانی رو برای ورزش اختصاص بدید البته منظورم کوهنوردی و دوچرخه سواری سنگین و . . . نیست! پیاده روی میتونه بهترین انتخاب باشه.
برید جایی که آرومتون می کنه و استرستون رو کاهش میده مثلا اگه در نزدیکی خونتون آرامگاه یا زیارتگاهی هست یه سری به اونجا بزنید.
سعی کنید روز قبل از آزمون زیاد در جمع دوستان و اقوام و . . . (کلا جاهای شلوغ) نباشید.
زیادی تو فضای مجازی چرخ نزنید و جدا از بازی های کامپیوتری پرهیز کنید.
از تماشای زیاد تلویزیون خودداری کنید.
بعدازظهر حتما دوش بگیرید و شب قبل ازمون حتما شام سبک و سالم بخورید.
روز قبل از آزمون اگر لازم دونستید با من تماس بگیرید.
حالا میریم سراغ لوازمی که روز آزمون بهشون نیاز دارید:
1. سه مداد نرم (بهتره برای پر کردن پاسخنامه از مداد فشاری استفاده نکنید)
2. دو پاک کن
3. مدادتراش
4. کارت ملی و شناسنامه
5. کارت ورود به جلسه.یادتون باشه حتما روش امضا و اثر انگشتتون رو بزنید.
6. خوراکی مناسب(مواد قندی ترجیحا شکلات)از بردن مواد غدایی بودار خودداری کنید
صبح روز آزمون،صبحونه مناسب بخورید. بهترینشون همون نون و پنیر و گردو هست.
در روز آزمون لباسی بپوشید که در شأن آزمون باشه! (لباس فرم)
 حداقل یه ربع قبل بسته شدن درها، یعنی حدود ساعت 7:50در محل آزمون حضور داشته باشید.
وقتی آزمون شروع شد با دقت سوالات رو بخونید و گزینه ها رو تک تک وارد پاسخنامه کنید و هنگام وارد کردن گزینه ها حتما چک کنید مثلا می تونید خیلی آروم به خودتون بگید: سوال1)گزینه ج.
حتما قسمت اطلاعات پاسخنامه رو تکمیل کنید و امضا بزنید.
برای همه تون آرزوی موفقیت دارم و ایمان دارم که نتیجه هرچی که باشه برنده اید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image

دوره نوجوانی یکی از دوران‌های حساس زندگی انسان است و پدر و مادرها مشکلات زیادی در مواجهه با رفتارهای فرزندان‌شان در این دوره زندگی دارند.

لارنس استاینبرگ، استاد روانشناسی دانشگاه تمپل بر اساس آخرین نتایج پژوهش‌های علمی بر روی نوجوانان این هفت قاعده را به والدین در برخورد با نوجوانان توصیه می‌کند.

۱. کارهای شما اهمیت دارند.

بسیاى از پدر و مادرها فكر مى‌كنند با بزرگتر شدن كودكانشان دیگر به عنوان مربی کاری از دست‌شان برنمی‌آید. این نظر كاملاً اشتباه است. بررسی‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که فرزندپروری به شیوه درست همچنان به رشد سالم فرزندان در دوره نوجوانی، دور ماندن آنها از دردسرها و عملکرد تحصیلی خوب یاری می‌رساند.

۲. از محبت دریغ نكنید.

ستایش شفاهی فرزندتان و نشان دادن عواطف‌تان به طور فیزیکی را کنار نگذارید. هیچ دلیل نداریم كه فكر كنیم نوجوانان از محبت بی‌دریغ پدر و مادرشان صدمه‌اى مى‌بینند. البته در صورتى كه آنها را جلوى دوستانشان در آغوش نكشید!

۳. خود را كنار نكشید.

بسیارى از پدر ومادر ها كه در سال هاى كودكى با كار و زندگى كودكان خود همراهند، به محض بزرگ تر شدنشان خود را كنار مى‌كشند. این كار اشتباه است. هنوز هم مهم است که در زندگی فرزندتان دخیل باشید. شاید حتی بیشتر از قبل! در برنامه‌های مدرسه فرزندتان شرکت کنید. دوستان او را بشناسید. و زمان‌هایی را با هم بگذرانید.

۴. روش‌های فرزندپروری‌تان را با سن فرزندتان سازگار کنید.

بسیاری از راهبردهای فرزندپروری که در یک دوره سنی موثر بوده‌اند، در مرحله بعدی رشد فرزندتان کارآیی‌شان را از دست می‌دهند. برای مثال با بزرگتر شدن کودکان توانایی استدلالشان هم بیشتر مى‌شود و اگر چیزی که از آنها می‌خواهید، از نظرش بی‌‌معنا باشد، با شما مخالفت خواهد كرد.

۵. حد و حدود بگذارید.

مهم ترین نیاز كودكان عشق و محبت والدین است. اما اولویت بعدی به همان اندازه مهم ایجاد یک ساختار است، حتى نوجوانان نیز نیاز به تعیین قواعد و حدود دارند. محكم و در عین حال منصف باشید. در صورتی که فرزندتان پختگی بیشتری از خود نشان داد، قواعدتان آسان‌تر کنید. اگر او نمی‌تواند به درستی از این آزادی استفاده کند، دوباره قواعد را سخت‌تر کنید و چند ماه دیگر آزادتر کردن او را امتحان کنید.

۶. مشوق استقلال باشید.

بسیارى از پدر ومادرها به به نادرست میل به استقلال در فرزندان خود را به سركشى، نافرمانى و یا بى‌احترامى تعبیر می‌کنند؛ اما میل به استقلال رفتارى كاملاً طبیعى و سالم است. فضاى روانى لازم براى اتكا به خود را در اختیار فرزندتان قرار دهید، وسوسه كنترل همیشگی او را در خودتان مهار کنید.

۷. دلیل تصمیماتتان را بیان كنید.

هر پدر و مادر خوبى انتظاراتى از فرزندانشان دارند، اما برای آنکه نوجوان‌تان این انتظارات را برآورده کند، قواعد و تصمیماتتان باید واضح و متناسب باشند. در حالیکه فرزندتان با با افزایش سن مهارت بیشتری در استدلال پیدا می‌کند. دیگر اصلاً خوب نیست كه به او بگویید: «حرف حرف من است.»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Image result for ‫ما ایرانیان مقصود فراستخواه‬‎

دکتر مقصود فراستخواه (جامعه‌شناس) یک پیمایش آزمایشی در سطح ملّی،که پرسش‌هایی دربارۀ خلقیات اجتماعی ایرانیان به شکل الکترونیکی با کمک تعدادی از  اعضای هئیت علمی دانشگاه های سراسر کشور انجام داده است و یکی از سؤالات آن پیمایش این بود:

 اگر روحیات و خلقیات ایرانی بحث انگیز است، بیشتر به کدام مؤلفه‌ها از خلقیات ایرانی مربوط می‌شود؟

نتایج برحسب رتبه، به شرح زیراست:

بالاترین جوابی که در بحث انگیز بودن خلقیات ایرانی داده بودند، «ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی» بود.

در رتبه بعد «انتقاد پذیری» را بحث‌انگیز دیدند. این که ایرانیان از انتقاد آزرده و ناراحت می‌شوند و وقتی کسی از آن ها انتقاد کند، به دل می‌گیرند.

در رتبۀ سوّم به رودربایستی زیاد، تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوت‌های منفی در غیاب یکدیگر اشاره کردند. گفتند، تعارف ایرانیان در حد واقعیت و رفتارشان نیست.

 در رتبۀ چهارم گفتند، ایرانیان معمولا ً پنهان‌کاری می‌کنند و غالباً شفاف نیستند.

در رتبۀ پنجم گفتند، ایرانی‌ها خودمدارند؛
بیشتر خواسته‌های خود را مبنا قرار می‌دهند. بیش از این که به خواسته‌های جمعی و گروه و منافع عمومی فکر کنند، می‌خواهند خود را نجات دهند.

در رتبۀ ششم معتقد بودند، احساسات در ایران بیشتر بر خردورزی چیره می‌شود.

در رتبۀ هفتم گفتند، «دروغ» بین ایرانیان رواج دارد.

سرانجام معتقد بودند ایرانی‌ها به سختی می‌توانند گفت‌و‌گو و توافق پایداری انجام دهند.


  ما ایرانیان/
مقصود فراستخواه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





Image result for ‫ماری کوری‬‎

۴ژوئیه ۱۹۳۴ُ، ۸۵ سال پیش در چنین روزی ماری کوری در پاریس درگذشت. می‌گفت: من زیبایی را در پژوهش‌های علمی دیده‌ام. پژوهشگر در آزمایشگاه به کودکی در مقابل روندهای افسانه‌آمیز طبیعت می‌ماند.

ماری کوری (Marie Curie) در ورشو پایتخت لهستان زاده شد. پدرش آموزگار فیزیک و ریاضی و مادرش مدیر دبیرستان بود.

زودتر از معمول دبیرستان را به پایان رساند، اما چون زنان در لهستان اجازه تحصیل دانشگاهی نداشتند مربی کودکان شد تا به وضع نارسای مالی خانواده کمک و هزینه تحصیل در فرانسه را پس‌انداز کند.

۲۴ ساله بود که به دانشگاه سوربن در پاریس رفت و در رشته فیزیک دکترا گرفت.

۲۷ ساله بود که با پیِر کوری ازدواج کرد و نام خانوادگی او را پذیرفت.

آن دو شبانه‌روز در آزمایشگاه کوچکی که در یک انباری برپا کرده بودند، پژوهش می‌کردند که به کشف رادیوم و پولونیوم انجامید و عنصر آخری نام "پولاند" لهستان را در خود دارد.

۳۶ ساله بود که به پیشنهاد و همراه همسرش به خاطر شناخت و تجزیه عنصرهای رادیواکتیودار جایزه نوبل گرفت.

در جریان کار با رادیوم دست‌های آن دو می‌سوخت. این سوختگی ایده‌ای را به ذهنشان آورد که پوست بیماران را از طریق رادیوم درمان کنند و در نهایت ایده معالجه برخی از انواع سرطان را مطرح کردند.

۳۹ ساله بود که همسرش را از دست داد و جانشین او به عنوان نخستین استاد زن در رشته فیزیک در سوربن شد.

۴۴ ساله بود که به خاطر تولید رادیوم ناب برای دومین بار جایزه نوبل گرفت و در این مقام تا کنون بی‌همتا مانده است.

او در مصاحبه‌ای گفته بود که از تمام دنیا دلش فقط یک گرم رادیوم می‌خواهد که حدود ۵۰۰ هزار فرانک است و او قادر به خرید آن نیست. در همان زمان رئیس جمهور وقت آمریکا دعوتنامه‌ای برای او فرستاد تا با دستان خود یک گرم رادیوم را به او پیشکش کند.

پس از سفر آمریکا بینایی چشمان او کم شد ولی همچنان کار می‌کرد و به فعالیت‌های خیریه و کمک هزینه تحصیل دانشجویان می‌پرداخت.

او از رادیوم به عنون چراغ خواب استفاده می‌کرد و از خطر آن ناآگاه بود. تماس‌های بسیار این دانشمند با رادیوم منجر به ابتلای او به سرطان خون شد.

ماری کوری در ۶۶ سالی در پایتخت فرانسه درگذشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 


نایت اسکین


آمدم به مناسبت روز دختر، بنویسم «روز دختران مبارک!» ولی احساس کردم که دختر، روز نمیخواهد! تبریک هم نمی خواهد!
به جای آنکه با همان ذهنیت قدیمی به آنان تبریک بگوییم کمی متفاوت عمل کنیم.

سقف های شیشه ای را برداریم. به دختران اعتماد کنیم و آنان را به تجربه های بزرگ دعوت کنیم و بگذاریم از حلقه بسته تجربه های کوچک، قابلیت رشد نایافته و دوباره تجربه های کوچک رهایی پیدا کنیم. البته سقف های شیشه ای اول باید در ذهن من و شما برداشته شود.

به جای آنکه دایره ناموس را خواهر، مادر و همسر خود تعریف کنیم، بپذیریم که همه ناموس ما هستند. به همه دختران، مادران و همسران به دیده احترام نگاه کنیم. همچنین لازمست که منظورمان از ناموس را هم درست تعریف کنیم که ناخودآگاه قفس و محدودیت نشویم.

برای شان جُک نسازیم. با این جُک های سیاه، اعتماد به نفسی که کم کم دارد در نهاد دختران این سرزمین پا می گیرد را لگدمال نکنیم.

بگذاریم زنان و دختران در طراحی سازمان، شهر و کشور نقش بیشتری داشته باشند. شهرهای ما مردانه و بی روح ساخته شده است. اگر می گذاشتیم نگاه لطیف آنان مجال بروز می یافت شاید از این زندگی ماشینی امروز همه ما کلافه نمی شدیم. آنان نکاتی را می بینند که ما نسبت به آن ها کور هستیم.

در انتها تاکید می کنم که ما مردان لازم نیست کاری بکنیم. این دختران و زنانی که من می شناسم هم توانمندی و هم جسارت این را دارند که جایگاه خود را باز بیابند. تنها کاری که ما باید بکنیم این است که مانع نشویم. ذهنیت مان را عوض کنیم و مرد باشیم.  

اگر چنین کنیم، آنگاه می شود به خودمان تبریک بگوییم. روز دختر را به مردانی تبریک می گویم که با اندیشه ای باز و همراه با اعتماد موانع فعال شدن نیمی از جامعه ما را برطرف می کنند.



دکتر مجتبی لشکربلوکی، استاد دانشگاه صنعتی شریف






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




,کاریکاتورهای مفهومی, کاریکاتور و تصاویر طنز, کاریکاتور جدید,کاریکاتور و تصاویر طنز

بی عوض دانی چه باشد در جهان؟
عمر باشد عمر . . . ، قدرش را بدان . . . !

«شیخ بهایی»

دانشکده اسمیت، دانشکده دخترانه‌ای در ماساچوست، برنامه‌ای به نام «خوب شکست خوردن» ایجاد کرده است تا به دانش‌آموزانش آموزش دهد که همه ما باید برای یادگیری ایستادگی به خرج دهیم.
آنچه در تلاش هستیم تا یاد بگیریم این است که شکست اشکال یادگیری نیست، بلکه ویژگی آن است.
در واقع وقتی دانش‌آموزان در این برنامه ثبت‌نام می‌کنند، یک «گواهی شکست» دریافت می‌کنند که اظهار می‌کند آنها به این وسیله در یک رابطه، پروژه، تست یا هر ابتکار دیگری برای خرابکاری یا شکست مجاز هستند.
دانش‌آموزانی که برای مدیریت شکست آماده هستند، کمتر ضعیفند و نسبت به کسانی که انتظار عملکرد بی‌نقص را دارند جسورانه‌تر رفتار می‌کنند.

این درسی است که ارزش به‌کارگیری در کسب‌ و‌ کار را نیز دارد. پاتریک دایل، مدیر ارشد اجرایی پیتزا دومینو از سال ۲۰۱۰، یکی از موفق‌ترین دوره‌های هفت ساله رهبری کسب‌ و‌ کار را در هر زمینه‌ای داشته است. اما او معتقد است که همه پیروزی‌های شرکتش به‌خاطر میل او برای مواجهه و به چالش کشیدن احتمال اشتباهات و گام‌های غلط است.
دایل در یک ارائه برای مدیران ارشد اجرایی دیگر، دو چالش بزرگ را توصیف کرد که در مسیر شرکت‌ها و افرادی وجود دارد که نسبت به شکست صادق‌تر هستند:

به گفته او، اولین چالش آن چیزی است که او «سوگیری حذف» می‌نامد؛ واقعیتی که اکثر افراد با یک ایده جدید، پیگیری ایده‌شان را دنبال نمی‌کنند چون اگر آنها چیزی را امتحان کنند و آن کار به سرانجام نرسد، این عقب‌نشینی ممکن است به شغل آنها آسیب برساند.

دومین چالش فائق آمدن بر آن چیزی است که او «ضررگریزی» می‌نامد؛ گرایشی که موجب می‌شود افراد ترجیح دهند به‌جای تلاش برای برنده شدن، چیزی را از دست ندهند؛ چون برای اکثر ما «درد از دست دادن دو برابر لذت به‌دست آوردن است.»

دایل می‌گوید «اجازه برای شکست خوردن، انرژی‌بخش و شرط ضروری برای موفقیت است» و شاید این مهم‌ترین درس برای همه باشد:
"بدون شکست خوردن هیچ نوع یادگیری وجود ندارد و بدون شکست هیچ موفقیتی ممکن نخواهد بود."





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Testing Season at Coronado High School! | Coronado High School

حتماً بعد از آزمون، بسیاری از شما، خوب متوجه اشتباهات کوچک و بزرگ در امتحان خودتان شده اید و انگشت حیرت به دهان گرفته و لب‌های خود را گزیده‌اید که چرا گزینه‌ای را که در سؤال درست یافته‌اید در پاسخ‌برگ اشتباه وارد نموده‌اید و یا چرا ضرب را جمع کرده‌اید و یا جمع را ضرب. همچنین چرا به درس علوم نرسیده‌اید و یا برای ریاضی وقت کم آورده‌اید.
تمام این اشتباهات به نام اشتباهات غیر علمی است که به مدیریت کردن نیازمندند. یعنی هر داوطلبی باید از شب قبل از آزمون آزمایشی بداند که در روز آزمون چه کارهایی انجام خواهد داد.
به طور مثال باید بدانید که شب قبل از امتحان نباید تا دیر وقت به مطالعه مشغول باشید؛ حداکثر ساعت ۱۰ شب بخوابید؛ ۲ ساعت قبل از آزمون از خواب بیدار شوید؛ صبحانه‌ی کامل بخورید؛ با خودتان یک بطری آب، خرما یا شکلات، مداد، پاک‌کن، دستمال پارچه ای و . . . بردارید؛ در هنگام رسیدن به مکان امتحان با دوستان در مورد آزمون صحبت نکنید؛ در دفترچه ی سؤال از چه درسی شروع و با چه درسی خاتمه بدهید؛ به چه سوالهایی پاسخ بدهید و کدام سوالها را کنار بگذارید؛ هر درسی را در وقت پیشنهادی پاسخ بدهید؛ و بسیاری نکات ریز و درشت دیگر که در کیفیت و کمیت آزمون شما تأثیر می گذارد.

 اکنون ما می خواهیم این نکات را بطور کامل و به صورت مستمر در بخش "مشاوره ی ویژه" قرار دهیم تا بتوانید آرام آرام آنها را مطالعه و در آزمون خودتان بکار ببندید.
امیدواریم به دل و جانتان بنشیند و ما هم در لذت موفقیت شما سهیم شویم.

یادتان باشد هنر آزمون دادن یا مدیریت زمان و یا مدیریت کردن اشتباهات غیرعلمی با خودش آرامش، اقتدار و دقت را در آزمون به همراه خواهد داشت پس شک نکنید که اجرای آن می تواند درصد قابل توجهی به بالا رفتن تراز و پائین آمدن رتبه‌تان کمک کند.

 ۸ حرکت برای مات کردن آزمون تیزهوشان!


۱ ـ روش یك تیك ، دو تیك را برای سوال‌های سخت یا وقت‌گیر به‌كار ببر. (مدیریت زمان «۱»)

در آزمون‌های تستی (مشابه آزمون تیزهوشان) هیچ چیز گران‌بهاتر از «وقت» نیست. بنابراین باید به دنبال روش‌هایی باشید كه در زمان محدود آزمون بیشترین تعداد تستی را كه می توانید پاسخ دهید. لج‌بازی كردن با یك یا چند تست سمج و نامهربان و اصرار به مقلوب كردن آن‌ها نتیجه‌ای جز از دست دادن تعداد زیادی از تست‌های آسان و مهربان ندارد.

مؤثرترین تكنیك برای استفاده‌ی بهینه از زمان روش «یك تیك ، دو تیك» است. برای اجرای این روش كافی است در آزمون با هر تستی كه مواجه می شوید آن را مطابق دسته‌بندی زیر شناسایی كنید:

الف) تست‌های مهربان: تستی را كه با خواندن آن، راه‌حلش را تشخیص می دهید و می توانید بدون دردسر در زمان استاندارد (یا كم‌تر) پاسخ دهید، تست مهربان می نامیم. به این تست‌ها بی درنگ پاسخ دهید.

ب) تست‌های سمج: تستی را كه در نگاه اول آشنا به نظر می رسد (و حتی شاید راه‌حلش را هم بدانید). اما برای رسیدن به پاسخش باید وقت و انرژی زیادی صرف كنید، تست سمج می گوییم. مقابله با وسوسه‌ی پاسخ‌گویی به تست‌های سمج یك هنر است كه رتبه‌های برتر آزمون دارند. در ابتدا به این تست‌ها پاسخ ندهید و آن‌ها را با یك تیك نشان‌دار كنید. معنی آن این است كه اگر وقت شد به سراغشان خواهید آمد.

پ) تست‌های غریبه: تست‌هایی كه به نظرتان آشنا نمی آید و جواب آن‌ها را نمی دانید، در این دسته قرار می گیرند. این تست‌ها را با علامت دو تیك علامت‌گذاری كند.

 پس از این‌كه به تست‌های مهربان پاسخ دادید، چنان‌چه از وقت پیشنهادی دفترچه سوال، چیزی مانده باشد، صرف جواب دادن به تست‌های سمج (یك تیكی) كنید و اگر در آخر باز هم زمانی باقی ماند (كه احتمالش كم است) به سراغ تست‌های غریبه (دو تیكی) بروید و تلاش كنید راه‌حل آن‌ها را به‌خاطر آورید و پاسخشان را پیدا كنید.

گاهی پشت سر هم قرار گرفتن چند تست سمج یا غریبه به ویژه در ابتدای تست‌های یك درس می تواند روحیه‌ی شما را منهدم كند! واقعیت این است كه در هر آزمون تعدادی تست متوسط و چند تایی تست آسان و تعدادی تست سخت مطرح می شود و معمولاً تست‌های متوسط از تست‌های آسان و سخت بیشتر است. بنابراین پشت سر هم قرار گرفتن چند تست سخت تأثیری در تعداد كل تست‌های سخت ندارد و با پخش شدن این تست‌ها در لابه‌لای تست‌های آسان و متوسط تغییری در كل آزمون رخ نمی دهد. بنابراین آرامش خود را حفظ كنید و بگذارید اضطراب، رقبای احساسی شما را عقب بیندازد.

 لازم به گفتن نیست كه شرایط آزمون (از جمله درجه‌ی سختی سوال‌ها) برای همه‌ی داوطلبان هم‌سطح یكسان است. یعنی تستی كه برای شما سخت است، به احتمال قوی برای رقبای شما هم سخت است. هم‌چنین در حد توانایی و تسلطی كه در هر درس یا مبحث دارید، از خودتان توقع داشته باشید. در غیر این صورت اضطراب به سراغتان می آید و اتلاف وقت شما را صد چندان می كند.
پیشنهاد می كنیم كه شب قبل از هر آزمون آزمایشی، زمان كوتاهی را به فكر كردن در مورد شرایط خاص آزمون اختصاص ‌دهید. مثلاً تصور كنید در درسی كه مسلط هستید چند سوال اول سخت است؛ حالا سعی كنید به‌صورت ذهنی بر این شرایط غلبه كنید. این تمرین ذهنی به شما كمك می كند تا در جلسه‌ی آزمون شرایط سخت را پیش‌بینی كرده، دچار اضطراب نشوید.

 فواید روش یك تیك ، دو تیك :

ـ در زمانی كه شما ۲ یا ۳ تست سخت را پاسخ دهید، می توانید ۵ تست متوسط یا ۱۰ تست آسان را جواب دهید.
نظم و ترتیب ناشی از این روش، اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد و می توانید در زمان آزمون بهترین نتیجه‌ای كه می توانید را بگیرید.
روان‌تر و با آرامش بیشتری به تست‌ها پاسخ می دهید و مطمئن خواهید بود كه هیچ یك از تست‌های مهربان را از دست نمی دهید.
انرژی تان را بی مورد از دست نخواهید داد. انرژی شما محدود است، همانند یك دونده‌ی استقامت آن را بین تست‌ها و درس‌های آزمون به تناسب تقسیم كنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Related image


با توجه به دغدغه تعدادی از دانش آموزان و معلمان پایه ششم نسبت به آزمون ورودی تیزهوشان، لازم می بینم چند نکته ای راعرض کنم.

سوالات هوش به طورکلی به دو دسته کلامی و غیرکلامی، تقسیم میشوند:

هوش غیر کلامی را اغلب شما درکتب و نمونه سوالات آزمون های سالهای قبل، بصورت استعداد تحلیلی دیده اید

اما باید دید که هوش کلامی چیست؟ هوش کلامی درتعریف، به معنای استفاده ازکلمات و زبان درحالتهای مختلف است.
سوالات هوش کلامی را میشود از نظر انواع، به شش گروه تقسیم کرد:
تضاد
ترادف
تناسب
طبقه بندی
معنای کلمات
روابط عددی

سؤالاتی از سنخ، تضاد و ترادف به دانش ادبیات فارسی، نیاز دارند.
شما عملا متضاد یا مترادف چیزی یا کلمه ای رو باید پیدا کنید. اما گزینه ها بسیار هوشمندانه و نزدیک بهم و حتی گمراه کننده ارائه میشوند.

سؤالات تناسب هم در نگاه اوّل، ادبیاتی به نظر می رسد اما به دانستنی های علمی شما مربوط میشود، ابتدا دو کلمه یا حتی عبارت و جمله داده میشود که با هم یه تناسبی و ارتباطی دارند، مثلا ممکن است معکوس هم باشند یا هر ارتباط دیگری، سپس کلمه یا عبارت دیگری هم داده میشود و میگوید همان تناسب و ارتباط رابا کدام گزینه دارد.

در سؤالات طبقه بندی هم که تعدادی کلمه یا عبارت یا گزینه به شما داده میشود که همه ی آنها به جز یک موردشان، باهم می توانند در یک گروه قرار بگیرند و شما باید همان گزینه ی متفاوت را پیدا کنید.

سؤالات معنی لغت هم که از نامش پیداست. البته لزوما، همیشه یک کلمه فارسی از واژه نامه کتاب درسی نیست. ممکن است یک مفهوم علمی باشد که حتی شما در مطالعات یا تفکر و یا ریاضی، با آن مواجه بوده اید.

سؤالات روابط عددی هم که باز شناخته شده هستند. بیشتر آنها را بصورت الگوی عددی دیدیم.

با توجه به توضیحات فوق میتوان این طور استنباط کرد که نمی توانیم فقط به هوش و استعداد تحلیلی اکتفا کنیم و چون آزمون دانسته های علمی یا همان استعداد تحصیلی حذف شده، ممکن است طراحان سؤالات از سبک سؤالات هوش کلامی هم در آزمون بهره ببرند.

و امّا قابل توجه والدینی که فرزندشان دچار لکنت است.
در برخی موارد لکنت، ریشه در مسائل ژنتیکی دارد. در موارد نادری نیز در بزرگ‌سالی سراغ افراد می‌آید که اغلب سکته و آسیب‌های مغزی موجب بروز این اختلال است. از دلایل دیگر لکنت می‌توان به ضربات واردشده به سر و فشارهای احساسی و عصبی اشاره‌ کرد. افراد دارای لکنت به هیچ‌وجه از نظر هوش و استعداد با سایرین تفاوت ندارند. باورهای کلیشه‌ای و مرسوم معمولا آنها را خجالتی، عصبی، حساس، عجول، درون‌گرا و … می‌پندارد که البته هیچ شاهد علمی برای این ادعا وجود ندارد.
 شاید وقوع لکنت ریشه در اضطراب یا موارد عنوان‌شده داشته‌ باشد، ولی حکمی کلی برای تعمیم آن به تمام افراد دارای لکنت نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Thumb EiniatsioSilone Fountamara.JPG

"مالکولم کولی"، منتقد شهیر، در مقدمه خود درباره «فونتامارا» می نویسد:
"کتاب ها مثل انسان ها می میرند، فقط تعداد کمی از آن ها زندگی جاودانه می یابند. در طول سال 1930، در تمام ادبیات مغرب زمین که به عنوان داستان های برجسته محسوب شدند، سه تای آن ها بدون از دست دادن قوتشان به دوره زمانی ما رسیدند، یکی فرانسوی "سرنوشت بشر" از "اندره مالرو"، دیگری آمریکایی "خوشه های خشم" از "اشتاین بک" و سومی ایتالیایی "فونتامارا" از "اینیاتسیو سیلونه"!

فونتامارا، به رغم آن که نخستین رمان نویسنده‌اش، "اینیاتسیو سیلونه" بود،  برای او شهرتی جهانی به همراه داشت.
این رمان، روایتی است از دهکده‌ای قدیمی و گمنام. جایی محصور میان کوه‌ها و تپه‌ها. این کتاب، داستان ساکنان دهکده‌ای به نام "فونتامارا"، است که زیر ستم فئودال‌های زمان خود زندگی می‌کنند.
"سیلونه"، نگارش این رمان را در سال ۱۹۳۱ به پایان برد.  
منوچهر آتشی این کتاب را به فارسی برگردانده‌ است . . . !

در زمانه‌ای که ارزش‌های ایدئولوژیک‌ نظام مسلط هر چه بیشتر در آدم‌ها درونی می‌شوند و انگاره‌هایی چون «فردگرایی»، «مصرف‌گرایی»، «ثروت‌اندوزی»، «پیشرفت و موفقیت» (به مثابه‌ی پیشی گرفتن از دیگران) و … همچون اصولی تردیدناپذیر در تار و پود جوامع امروزی نهادینه می شوند، تقویت و جان بخشیدن به ارزش‌های رهایی‌بخش اما سرکوب شده‌ای همچون «امر جمعی»، «روشنگری»، «مقاومت»، «همبستگی»، «سازمان‌یابی» و … خود بخشی ضروری از فرآیند مبارزه با نظم موجود است. از این رو باید چنین ارزش‌هایی را از لابلای تاریخ و اندوخته‌های فرهنگی و مبارزاتی بیرون کشید و به میان جامعه بازگرداند. در هیاهوی بی‌وقفه رسانه‌های مین‌استریم و سایر ابزارهای «صنعت فرهنگ»، باید به «ادبیات مقاومت» روی آورد؛ تا با بازگویی ادبیِ ایستادگی‌ها، مبارزات و نبرد‌های رهایی‌بخش مردم در سیر تاریخ مدرن، ضرورت مبارزه را برجسته کرد و امید به رهایی را در فضای عمومی زنده نگه داشت. یکی از راهکارهای مقدماتی در این حوزه، بازخوانی و معرفی متون ادبی و هنری، و از جمله کتاب‌هایی است که چنین رسالتی را دنبال می‌کرده‌اند. معرفی کتاب «فونتامارا» در بخش «کتاب‌خوانی» با چنین انگیزه‌ای انجام می‌شود.

«فونتامارا» یکی از رمان‌های شاخص در وصف مبارزه‌ی جمعی فرودستان است. این رمان کوچک، که ابتدا در سال ۱۹۳۰ در آلمان منتشر شد، نخستین کتاب «اینیاتسیو سیلونه» نویسنده و فعال سیاسی چپ‌گرای ایتالیایی است و در زمان خود، یعنی در دوره‌ی اوج اقتدار فاشیسم ایتالیا و رشد سهمگین جنبش نازیسم در آلمان، با استقبال زیادی هم مواجه شد. ترجمه‌ی فارسی «فونتامارا»، با قلم زنده یاد منوچهر آتشی، نخستین بار در سال ۱۳۴۷ در ایران منتشر شد (اینیاتسیو سیلونه عمدتا با رمان های «نان و شراب» و «یک مشت تمشک» در ایران شناخته می‌شود).

داستان کتاب «فونتامارا»، درباره‌ی دهقانان زحمتکش یک روستای دورافتاده‌ی کوهستانی در جنوب ایتالیاست، که به رغم اینکه چندی است از انقیاد و سلطه‌ی دیرین فئودال‌ها رهایی یافته‌اند،‌ ولی برای آنان پیوند نزدیک‌تر با نظام سرمایه‌داری با ظهور و گسترش فاشیسم مقارن می‌شود. به این ترتیب زندگی‌ دهقانان همچنان با رنج و محرومیت و دشواری و سلطه قرین است. بر چنین بستری که در آن هر یک از روستاییان تنها به فکر سیر کردن خانواده‌ی خود هستند، داستان به روایت روند شکل‌گیری یک مبارزه برای تغییر وضعیت زیستی روستاییان و فراز و فرودهای آن می‌‌پردازد. جمعی کوچک برای روشنگری در میان روستاییان و ترغیب آنان به مبارزه، به انتشار مخفیانه‌ی نشریه‌ای دهقانی اقدام می‌کنند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




Image result for تست زدن و مدیریت زملن

آزمون تیزهوشان ششم:
مدّت زمان آزمون ۸۰ دقیقه میباشد كه ۶۰ دقیقه ی ابتدایی مربوط به آزمون استعداد تحلیلی و ۲۰ دقیقه دیگر مربوط به آزمون سرعت و دقت میباشد.
دفترچه اوّل: استعداد تحلیلی ۶۰ سوال و ۶۰ دقیقه
دفترچه دوم: سرعت و دقّت ۴۰ سوال و ۲۰ دقیقه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
مدیریت زمان آزمون  تیزهوشان  نهم:
مدّت زمان آزمون ۱۲۰ دقیقه میباشد كه ۵۰ دقیقه ی ابتدایی مربوط به آزمون تحلیلی و ۷۰ دقیقه دیگر مربوط به استعداد تحصیلی میباشد.

زمان پیشنهادی برای دروس آزمون به صورت زیر است:
استعداد تحلیلی: ۵۰ سوال و ۵۰ دقیقه

قرآن و پیام های آسمانی        ۱۰سوال     ۸ دقیقه

فارسی                                    ۱۰سوال     ۱۰دقیقه
مطالعات                                 ۱۰سوال     ۸دقیقه
علوم                                       ۱۰سوال    ۲۲دقیقه
ریاضی                                    ۱۰سوال     ۲۲دقیقه







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 84 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic